" ادبیات ارزشمند فارسی "
چند کلمه به جای مقدمه
هزلیات سعدی» از نخستین طبعهای آثار او در ابتدای قرن شمسی حاضر تا کنون همواره در محاق حذف و سانسور بوده است. «محمدعلی فروغی» به هنگام چاپ «کلیات سعدی» با تصحیح خودش ـ در سال ۱۳۱۹ ـ ، این اشعار را به بهانهی خلاف اخلاق بودن کنار گذاشت و همهی نسخههایی که از آن تاریخ به بعد منتشر شدهاند و قریب به اتفاقشان بر اساس نسخهی فروغیست، از این قاعده تبعیت کردهاند
متن کامل و بدون سانسور
هزلیات سعدی
یازینین قالانی

بیانیه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
در خصوص مسائل اخیر ترکیه
چند صباحی است که حزب حاکم AKP در ترکیه تلاشهای گسترده ایی را برای ورود به اتحادیه اروپا آغاز کرده و در این رهگذر به اقداماتی دست زده است که نه تنها موجبات بروز بحرانها و تهدیدات بزرگی در ترکیه شده بلکه مناطق تورک نشین همجوار این کشور در جمهوری آذربایجان، ایران (آذربایجان جنوبی) و نواحی تورک نشین شمال عراق را با نگرانی های اساسی روبرو ساخته است.پروژه بازگشایی مرز ترکیه و ارمنستان بدون توجه به اشغالگری ارتش ارمنستان در قره باغ و نسل کشی مردم مسلمان و تورک آذربایجان توسط دولت ارمنستان و بی اعتنایی دولت ترکیه بر این موضوع ناامیدی دولتها و ملتهای تورک را از دولت ترکیه را بیش از پیش نموده است، از طرفی دیگر پروژه تسلیم و عفو عمومی و بازگشت به خانه عناصر گروه تروریستی پ.ک.ک در حالی رقم میخورد که حزب DTP شاخه سیاسی گروه تروریستی پ.ک.ک با استفاده از این سیاستهای اشتباه و خانمان برانداز رجب طیب اردغان، با راه اندازی کارناوالهای تبلیغی از تروریستها به مثابه قهرمانان استقبال کرده و گویی که دولت حاکم ترکیه تسلیم تروریستها شده است. همچنین همگان بر پیمان تاریخی، دوستی و همکاریهای تروریستی پ.ک.ک و دولت ارمنستان از کمیته خویبون تا پ.ک.ک و خصوصا حزب داشناکسیون ارمنی و نیز رهبران تروریست شمال شرق عراق که اشرار و یاغیان کوه نشین دیروز که امروز در سایه چراغ سبزهای دول بزرگ حاکمان شهرها شده اند، آگاهند، و در چنین شرایطی دولتمردان ترکیه دست دشمنان ملتها و دولتهای تورک جهان را میفشارند که آینده ایی خطرناک را برای منطقه ترسیم میکنند.
سیاست ورزی و سیاست گذاری از جمله اصولی است که در اداره هر کشوری نقش حیاتی ایفا میکند اما اگر سیاست گذاریها مبتنی بر منافع زودگذر و بدون در نظر گرفتن منافع ملی و بی توجه به اهداف غایی و بلند مدت باشد، بدون شک هر کشوری را با مشکلات و بحرانهای بسیار جدی روبرو خواهد ساخت، و این مساله ایی است که نگرانی های جامعه آذربایجانی را هم در شمال رود آراز و هم در جنوب شدت می بخشد. چراکه سیاستهای دولت ترکیه مستقیما بر نواحی غربی آذربایجان تاثیرگذار است و سیاستهای اشتباه و نابودگر حزب حاکم ترکیه زمینه ساز آینده ایی بسیار سخت برای آذربایجان و نیز تورکهای عراق خواهد بود که مسئول مستقیم آن نیز رجب طیب اردغان، مغز متفکر حزب حاکم ترکیه می باشد.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان با ادای احترام به روح بلند شهدای تورک در 1918میلادی و نیز شهدای مبارزه با تروریسم که جان خود را در راه حفظ وطن از دست داده اند و با تاکید بر برادری ملتهای تورک جهان از دولت ترکیه می خواهد با ایجاد تغییرات اساسی در برنامه ها و سیاستهای خود خصوصا در مساله تروریستهای پ.ک.ک و شاخه های سیاسی و اقتصادی آنها بار دیگر به نقش تاریخی خود در قبال ملتهای تورک عمل نماید و آرمانهای شهدای تورک و تاریخ و هویت مشترک و برادری ملتهای تورک را فدای مشتی تروریست و قاچاقچی که در نهایت به تجزیه کشور ترکیه می اندیشند و این مساله را بارها با صدای رسا اعلام کرده اند ننمایند.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان امید دارد که دولت ترکیه صدای برادری آذربایجانیان را بشنود و گذشته از خود از سیاستهایی که منافع ملی آذربایجان را با خطرات بزرگی روبرو میکند پرهیز کند، همچنین اکنون زمانی است که ملتهای برادر ترکیه و آذربایجان بیش از هرزمان دیگری نیاز به نزدیکی و همفکری و همکاری برای دفع تهدیدات و فتنه های مشترک احتیاج دارند.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
8 آبان 1388
30اکتبر 2009
Print This Page
تراختور ، صدای خفته یک ملت

(لطفا با لحن یک کودک پنجم دبستان بخوانید)
اسم من علی است. من یازده سال دارم و در یکی از روستاهای دورافتاده ی آذربایجان زندگی می کنم. روستای ما از تبریز 160 کیلومتر فاصله دارد. من طرفدار تراکتورسازی هستم. من خیلی به تبریز رفته ام. درسته سنم کم است ولی خیلی از بازیهای تراکتور را از نزدیک تماشا می کنم. ورزشگاه ما هم مثل ورزشگاه اصفهانی ها خیلی از شهر دور است. ولی ورزشگاه ما هیچ وقت خالی نمی ماند. در ورزشگاه ما هیچ کس فحش نمی دهد. آقا معلم هم می گوید فحش بد است. من از فحش دادن بدم می آید. ولی وقتی بازی تراکتور مقابل سپاهان را از تلویون تماشا می کردم شنیدم که اصفهانی ها به ما فحش می دادند. من ناراحت شدم و گریه کردم. در کتاب سوم دبستان دیده بودم که نوشته بود اصفهان با فرهنگ است. آقای فردوسی پور هم خیلی می گوید که هواداران اصفهان با فرهنگ هستند. از آقا معلم پرسیدم که چرا اصفهانی های با فرهنگ به ما فحش می دهند. آقا معلم گفت " علی جان ما در تورکی یک مثل داریم که می گوید: کئچلین آدین قویاللار زلفعلی!! بعدشم هرچی دارن از ما تورکها دارند ولی نمک می خورند و نمک دان می شکنند. اگر صفوی ها اون همه چیز واسشون نساخته بودند الان هیچی نداشتند." آقا معلم گفت صفوی ها تورک بودند.
من از آقای عنایت خوشم نمی آید. همه ی داوران آقای عنایت از تراکتور بدشان می آید. ولی همه می گویند که اشتباهات آنها عمدی نیست. من نمی دانم آیا در هشت بازی می توان سهوی به ضرر یک تیم سوت زد؟
من بابام را خیلی دوست دارم. بابام برای من خیلی زحمت می کشد. بابای من خیلی پیر است. خودش هم تیم تراکتور را خیلی دوست دارد. در بازی مقابل سپاهان هم به خاطر اشتباهات داوری سکته کرد. من باز هم گریه کردم. مادرم گفت اگر بابات بمیرد آقای عنایت مقصر است.
در بازی با استقلال چند نفر چند تا بطری پرتاب کردند. کار خیلی بدی کردند. من خیلی ناراحت شدم. آقای شریفی خواست ما را محروم کند. بعد ما را فقط خیلی جریمه کرد. هواداران بوشهری به ما فحش دادند. هواداران سپاهانی هم فحش دادند. ولی جریمه نشدند. آقای فردوسی پور هم نشان نداد. ولی بطری پرتاب کردن ما را هشت و سی هم نشان داد. حتی همه اهالی روستای کوچکی مثل روستای ما هم مثل همه ی آذربایجان هوادار تراکتور هستند. ولی آقای فردوسی پور می گوید استقلال و پیروزی از تراکتور پر طرفدارترند. بابام می گوید: در رگهای تورکها خون ستارخان جریان دارد و قسم می خورد که واقعا تراکتور 30 میلیون هوادار دارد.
من وقتی نماز می خوانم دعا می کنم که در بازی با استیل آذین داور خوب قضاوت کند. از خدا خواهش می کنم کاری کند داور پنالتی های ما را بگیرد. من خیلی ناراحت می شوم وقتی بازیهای تراکتور فشرده برگزار می شود. آخر وقتی بازیها فشرده برگزار می شود بازیکنها خیلی خیلی خسته می شوند و تیم خوب نتیجه نمی گیرد و عمو فراز ناراحت می شود. من عمو فراز را خیلی دوست دارم. اسم عمو فراز را تو همه ی کتاب هایم نوشته ام. بعضی ها می گویند عمو فراز خیلی برای مربی بودن کوچک هست. ولی بابام می گوید بزرگی به سن نیست به درک و شعور است که آقای کمالوند هم همشو دارد.
من روزنامه ها و تلویزیون را دوست ندارم. چون خیلی حسود هستند. اصلا دوست ندارند تیم تراکتور را در جاهای بزرگ و در آسیا ببینند. آخر اگر تراکتور در آسیا بازی کند نام ایران و فوتبال ایران افتخار می یابد که به آسیا نشان دهد که در ایران تیمی هست که همیشه 70 هزار طرفدار در ورزشگاه دارد. بابام می گوید هروقت کاری با ما دارند به ما می گویند مردمان با غیرت آذربایجان ولی هروقت که خرشان از پل رد می شود می گویند چون در ورزشگاه می گویید "یاشاسین آذربایجان" آدم های بدی هستید.
من دوست ندارم تراکتور سیاسی بشود. تراکتور هیچ وقت سیاسی نبوده است. ما فقط تیم خودمان را تشویق می کنیم. ما مثل بازی استقلال و استیل آذین بر علیه کسی شعار نمی دهیم. ولی به جای استقلال ما را جریمه می کنند. من وقتی تراکتور بازی را هم می بازد تراکتور را تشویق می کنم ولی نمی دانم چرا هیچ کس نشان نمی دهد. ولی وقتی استقلالی ها بر علیه تیمشان که صدر جدول است شعار می دهند همه نشان می دهند. من خیلی بچه هستم و شاید عقلم نرسد ولی فکر می کنم هوادار همیشه باید تیمش را فقط تشویق کند.
من از آقای عنایت خیلی بدم می آید. آقای عنایت تیم ما را بازنده می کند و می گوید سهوی بود. شاید راست بگوید آخر من خیلی بچه هستم و عقلم نمی رسد تا باور کنم که می شود در هشت بازی بر علیه تراکتور سهوا سوت زد. آقای عنایت سپاهان را خیلی دوست دارد. آخر داورها همیشه به سود سپاهان قضاوت می کنند.
در آخر می گویم که من تراکتور را اندازه ی بابام دوست دارم. و آرزو دارم که دیگر داورها بر علیه تراکتور سهوا ناداوری نکنند. چون که تراکتور افتخار آذربایجان است. من تراختور را خیلی دوست دارم.
Print This Page
ماجراهای ابولی(ابوالقاسم فردوسی)
ابوالقاسم فردوسی در خاطرت خود می اورد (( یک شب که تنها در خانه نشسته بودم وهی تخمه می خوردم وشعر می سرودم یکباره دیدم در میزنند رفتم پشت در صدا زدم ها کیسته ؟ یک صدای کلفتی از پشت در شنیدم که می گفت در را باز کن من محمود غزنوی هستم گفتم این موقع شب چکار داری؟ هیچ میدانی ساعت چند است؟ محمود گفت در را باز میکنی یا بشکنم گفتم صبر کن صبر کن هم اینک در را باز میکنم در را باز کردم ومحمود داخل خانه شد وبا شدت عصبانیت گفته کرد .چکار میکردی .پاسخ دادم من کاری نمی کردم داشتم تخمه میخوردم محمود گفت دروغ نگو من میدانم که تو داشتی شعر میگفتی اگر راست میگویی بگذار داخل اتاق را نگاه کنم تا برایم ثابت شود . گفتم بفرما نظاره کن من که دروغ نمی گویم. به اتاق وارد شد وشروع به گشتن کرد گوشه فرش را بالا زد ونوشته هایم را پیدا کرد باچشمانی خشم الود رو به من کرد وگفته کرد اینها چیست؟ گفتم اینها را برای دل خود سروده ام من که با کسی کاری ندارم . محمودپاسخ داد کور خوانده ای من که می دانم تو شعر سیاسی میگویی الان اینها را در داخل تنور می اندازم تا دیگر ازاین غلط ها نکنی. گفتم تورا به یزدان قسم این کار را نکن اینها حاصل دوازده سال رنج من است ..اصلا چرا به حافظ وسعدی چیزی نمی گویی انها که علاوه بر شعر گفتن دختر بازی هم میکنند وتازه ان روز با دو چشم خود دیدم که حافظ به خیام سفارش دو دبه عرق سگی میداد به خدا راست میگویم . محمود گفت به تو چه تو هم عرضه داری برو دختر بازی با ان قیافه ای که تو داری دختر ها تف هم جلوی پای تو نمی اندازند.. ان روز هم دیدم که در کوچه حافظ اینا نشسته بودی ومیخواستی خواهر حافظ را تور کنی . اگر حرف اضافی بزنی خود را هم به همراه نوشته هایت داخل تنور می اندازم خلاصه تمام شعر هایم را در داخل تنور انداخت ورفت ومن ماندم و شعرها یی که سوخته بود دوازده سال از عمرم که بر فنا رفته بود اما ناامید نشدم وشروع کرم وتک تک بیت ها را دوباره سرودم این طور شدکه من شاهنامه را در سی سال سرودم اگر این اتفاق نمی افتاد سرودن شاهنامه بیش از بیست سال وقت نمی برد.))
مرتضي نگاهي و توهين به عباس لساني٫ فرهيخته خواندن و ستايش
فردوسي و اشتباه دانستن تفکر هويت طلبان! - ۱
جناب نگاهي در يکي از مقالات خود با شخصيت و حرفه عباس لساني اشاره کرده و در بخش گفتگو توهينهايي به وي روا داشته است. اين توهينها به قدري سخيف هستند که حتي افراد طرفدار برتري فارس را به اعتراض واداشته و حس انساني آنها را جريحه دار کرده است.
فردي مانند مرتضي نگاهي که آنقدر ساده لوح است که فکر ميکند با پاک کردن نوشته اش ميتواند آب رفته را به جوب برگرداند٫ ولي غافل از اين است که جوانان آذربايجاني در حال کنترل محافلي هستند که به گونه اي با آذربايجان در ارتباط هستند.
مرتضي نگاهي با صراحت از عدم تمايل عباس لساني به رهائي آذربايجان از يوغ فارس اشاره ميکند٫ وي را درس نخوانده و قصابي ميداند که ميتواند فارسي را سليس بنويسد (در حالي که سواد دانشگاهي ندارد! مطمئنا سواد از نقطه نظر آقاي نگاهي نيز دانستن فارسي است!)
جناب نگاهي رسما و تمام عيار از فردوسي شوونيست و نژاد پرست ضد انسان تعريف کرده و وي را فردي انديشمند مينامد و فحشنامه (شاهنامه) وي را خدمتي سترگ به بشريت اعلام ميکند. کاري که حتي شوونيستهاي فارس کمتر به آن غلظت به آن دست زده اند!
جناب نگاهي در ادامه مقاله اشان از تورکها به عنوان مهاجراني از مناطق دوردست نامبرده و در تبرئه فردوسي منفور مينويسد: “ترکانی هم که فردوسی از آنها نام برده اغلب ترکان آسیای میانه اند و نه ترکان ایران که احتمالا در زمان فردوسی هنوز در ایران جا نیفتاده بودند.” و اشتباه هويت طلبان را اينگونه شرح ميدهد: “منکر آن نیستم که بسیاری از هویت طلبان از فردوسی نفرت دارند و به اشتباه او را نژاد پرست و غیره می نامند.” نژادپرستي و نفرت فردوسي از تورک و زن و عرب و در واقع انسانيت را نيز به تبعيت از روساي فارس خود اينگونه توجيه مينمايد: “به نظر من فردوسی در دورهء خودش کار سترگی کرد و کتاب بزرگش البته خالی از عیب و ایراد نیست و گاهی زن ستیزی و ترک ستیزی و عرب ستیزی هم از زبان کاراکترهای کتابش جاری می شود که شاید هم در نهایت عقیدهء خود فردوسی هم باشد.”
هر چه هست دوران مبارزه است. خيلي از آنهايي که ماسک خود را تغيير داده و نقاب وطن پرستي يا انسان دوستي به صورت ميزنند ندانسته به اقداماتي دست ميزنند که باعث بدتر شدن وضع کنونيشان ميگردد. البته٫ دوراني است که خيليها سکوت کرده اند تا سابقه اشان از اذهان مردم پاک شود و سپس به عنوان رهبر مقاومت ملي پا به عرصه مبارزه بگذارند! مارهايي هستند که در دوران خواب و دقيقا در زمان قبل از پوست اندازي منتظر فرصت هستند. شناسائي٫ ثبت اعمال و اعتراض به موقع به افراد خودفروخته اي که در آينده اي نه چندان دور به عنوان يک تورک آذربايجاني و مدافع ايده آذربايجان بزرگ پا به ميدان جنگ خواهند گذاشت وظيفه تک تک جوانان حرکت ملي آذربايجان است.
متن مقاله٫ بحثهاي صورت گرفته و اظهار نظرات جناب مرتضي نگاهي براي اطلاع خوانندگان و نيز براي استفاده مدير سايت ايشان که ادعاي دود شدن مقاله (فقط بخش پاياني آن دود نشده است!) را دارند منتشر ميگردد.
چه خوب ميگويد عباس لساني: حرف آخرم به کساني است که دسته براي تبرهايي شده اند که بر ريشه امان فرود ميايند: کسي که هويتش را به بهايي اندک بفروشد٫ باور کن در روزهاي سخت براي فروش دين خود فرياد خواهد زد.
آمیرزا، یوگوسلاوی، من و یک قصاب شاعر زندانی!*
(پیش از خواندن این مطلب خواهش می کنم کامنت های مطلب قبلی را بخوانید!)
آمیرزای عزیز،اولا ممنون که این همه وقت گذاشتید و پیرامون یوگوسلاوی سابق و حوادث وحشتناک و غیرانسانی آن حقایقی را آشکار کردید.
با این همه شما هم آن حوادث مرگبار را از چشم قربانیان آن دیده اید که اغلب کروات یا کوزوار بودند. اما شما در مورد رسانه های غربی و خبرنگاران شریف آن درست مانند ایران دوست عزیز و قاطبهء ایرانیان فکر می کنید و من این را از شخص تحصیل کرده و در غرب زیسته ای مانند شما بعید می دانم. یعنی اینکه تمام تصاویر و اخبار و گزارشات خبری رسانه های غربی از صافی دولت های متبوع می گذرد و خبرنگار و گزارشگر مطیع دولت های متبوعشان هستند.
من ده ها بار نگاه و نظر و افشاگری خبرنگاران رسانه ها را به افراد و حتی شاهدان و گواهان درگیر حوادث ترجیح می دهم. من خودم به نوعی در حرفهء خبرنگاری بوده ام و می دانم که در کشورهای دموکراتیک فقط وجدان خبرنگار است که چگونه خود را از ماجرا بیرون بکشد و حوادث را در حد مقدور بی طرفانه گزارش کند. فی الواقع اگر کریستیان امانپور نبود شاید جهانیان از فاجعهء کشتارعام در سربینسکا و دیگر نقاط آگاهی نمی یافتند.
دیگر اینکه تخم کین و نفرت از زمان گذشته در یوگوسلاوی پراکنده شده بود و آن حوادث مرگبار حاصل آن “کشت و ورز” بود! به قول مائو آن که باد می کارد توفان درو می کند!
محال است چینن حوادثی در دیگر کشورهای چند میلیتی یا چند قومی اروپا مانند اسپانیا یا سویس و بلژیک اتفاق بیفتد. گفتم که فیلم زیرزمین ساختهء امیر کوستاریتسکا را باید چند بار تماشا کرد تا رشد و عمق خشونت را در منطقهء بالکان دریافت. در ضمن من با شما همعقیده هستم که تمام گروه ها در این میان جنایت کردند ولی جنایت صرب ها کجا و مثلا بوسنیایی ها کجا؟
پناهجویان بوسنیایی اغلب به ایران و عربستان و ترکیه و آمریکا ودیگر کشورهای مسلمان فرار کردند و شما از آنان دور بودید تا روایت آنان را هم بشنوید. بعدها برخی از آنان به دام پاسداران و حزب الله و القاعده افتادند ولی هوشیاری دولت آمریکا آن بچه های معصوم را نجات داد. با استقلال بوسنیا هرزه گوین! و گرنه هر کدام از آن نوجوانان چشم آبی و موبور یک تروریست انتخاری خوشگل تربیت می شد!
….
- من تمام آن واژه ها در گوگل به زبان فارسی جست و جو کردم و هرگز مقاله ای از آقای حیدر بیات که فردوسی را آذربایجان ستیز معرفی کرده باشد، نیافتم. اصولا در اشعار فردوسی فقط دوبار واژهء آذرآبادگان به کار رفته است و حتی یک بار هم کلمهء آذربایجان به کار نرفته است. ترکانی هم که فردوسی از آنها نام برده اغلب ترکان آسیای میانه اند و نه ترکان ایران که احتمالا در زمان فردوسی هنوز در ایران جا نیفتاده بودند. منکر آن نیستم که بسیاری از هویت طلبان از فردوسی نفرت دارند و به اشتباه او را نژاد پرست و غیره می نامند. به نظر من فردوسی در دورهء خودش کار سترگی کرد و کتاب بزرگش البته خالی از عیب و ایراد نیست و گاهی زن ستیزی و ترک ستیزی و عرب ستیزی هم از زبان کاراکترهای کتابش جاری می شود که شاید هم در نهایت عقیدهء خود فردوسی هم باشد ولی در یک اثر هنری این نوع نگرش ها نباید مبنا قرار بگیرد و به صورت یک ایدئولوژی له یا علیه به کار گرفته شود. همان طور که نیچه و واگنر را نمی توان واضع اندیشه های فاشیستی دانست، فردوسی را نمی توان واضع نژادپرستی - آن هم به معنای امروزی اش - دانست. (نیز کلمهء وقیح هم برای نامیدن یک شخص اصلا مناسب شخص شما نیست!)
شما به نظرم پیرامون خبرنگاران شرافتمند خطا کردید.
(آمیرزای عزیز، پس از خواندن پاسخ شما متوجه اشتباه وحشتناک خود شدم و رفتم و گشتم و دیدم که شما هرگز در مورد ” قصاب” مطلبی ننوشته اید و من در این مورد صمیمانه و هزاربار از شما پوزش می خواهم و خواهش می کنم این را هم به حساب کهولت سن بنده و نیز کثرت مطالب بگذارید. هرچند من خودم را در این باب نمی بخشم! باید باده ای باشد و در کنارش طلب آمرزش کنم. بنابراین مطلب را عوض می کنم.)
…
شیرازی اوغلوی عزیز در کامنتی به این صورت به قصابی (آقای عباس لیسانی، که در زندان جمهوری اسلامی است.) تاخته بود:
…..
ديگر دنبال روى “قصابان روشنفكر!!!”(چه تركيب با حالي!) هم خبرى نيست و خبرى هم از آن قصاب مظلوم ديگر نرسيد…
چون حرف آقای لسانی پیش آمد یکی از نامه های او را در خاتمه درج می کنم.
من نامهء سرگشادهء او را خوانده ام. هرچند با برخی از نکات و به ویژه تکرار فاشیسم فارس و غیره با او همرای نیستم و اعتقادی به فاشیسم فارس ندارم ولی کلمه ای استقلال طلبی و غیره در آن یافت نمی شود. نثر نسبتا پاکیزهء فارسی دارد و به ترکی هم خوب شعر می سراید. (یک نفر نوشته بود اگر مردمی قصابش چنین باشد معلم و استاد دانشگاه و روشنفکرانش باید بسیار فرهیخته باشند!)
راستی مگر حرفهء قصابی بد حرفه ای است؟
من در این شهر دوست قصابی دارم که در یک فروشگاه بزرگ گوشت فروشی کار می کند و با هم اپرا و سمفونی می رویم. مثل یک هنرمند گوشت را از استخوان جدا می کند و رگ و پی اش را می گیرد تا “یولداش” برای دوستانش یک شاتوبریان درجه یک درست کند! نمی دانم که شما گیاهخوار هستید یا نه. من مدت ها بودم و حالا هم فقط یک بار در هفته گوشت قرمز می خورم. اما هیچ حرفه ای (حرفه می گویم نه شکنجه گری و دزدی و غیره را) ملامت نمی کنم.
برای حسن ختام و برای این که یادی از تمام زندانیان ایران کرده باشم و بخصوص از دو زندانی کرد محکوم به اعدام و یک زندانی بلوچ محکوم به اعدام، یکی از نامه های عباس لسانی (همان که به قول شما قصاب است!) در اینجا درج می کنم.
به امید آزادی تمام زندانی های سیاسی!
…..
فرستنده : عباس لیسانی نام پدر : اسد
جرم و اتهام : معاونت در اخلال
میزان جریمه :
مدت محکومیت : ۳۰ ماه زندان – ۳ سال تبعید
تاریخ ورود به زندان : ۱۵/۰۳/۱۳۸۵
بند : ۷
مدت حبس : ۶ ماه
تاریخ آخرین مرخصی: -
کد نامه :
موضوع : اعتراض به بی عدالتی و اعلام اعتصاب غذا
گیرنده : دادستان کل استان
..
سلام علیکم
گویند زمانی که اسکندر مقدونی با نبوغ سرشار خود قسمت وسیعی از سرزمینهای شرق را تصرف نمود . طولی نکشید خود را در مقابل واقعیتی تلخ که سخت ترین مشکل دوران فتوحات او بشمار می رفت, یافت و ناچار روی به دانای پیر عصر خود آورد و چاره ی کار جست.
اسکندر مشکل خود را با استاداش چنین طرح نمود : سرزمینهای زیادی را به تصرف در آورده ام , که ملل گوناگونی در آنها زندگی می کنند اما نیروی کافی برای حفظ و اداره ی آن ممالک در میان لشگریان خود ندارم. استاد گفت : ” مطمئنا” در میان هر ملتی یافت می شود اشخاصی که به خاطر قدرت و ثروت و مکنت, پشت به ملت و سرزمین خود نمایند, آنان را بیاب و بر سر ملتهای خودشان بگمار, که بهتر از تو و لشگریانت مردم خویش را مهار خواهند کرد .”
بعد از حماسه ی نیمه اول خرداد هشتاد و پنج برخی از مسئولین فارس زبان منطقه به صورت تاکتیکی و با هدف عوام فریبی و فرو نشاندن خشم ملت مظلوم آذربایجان توسط حکومت مرکزی فرا خوانده شدند و بجای آنان به اصطلاح خودی ها !!! را بر سر ملت آذربایجان گماردند که مقام دادستانی اردبیل نیز از آن جمله می باشد. البته این جای هیچگونه تعجبی ندارد, زیرا در طول تاریخ هر استعمارگری, ملل تحت استعمار خود را با روش اسکندری فوق الاشاره اداره نموده است و آذربایجان نیز نمی توانست از این قائده مستثنی باشد .
اما علل مقدمه چینی.هنگامی که با خبر شدم مسئولین زندان اردبیل در مورد مرخصی اینجانب از خود سلب مسئولیت نموده و دستور کتبی دادستانی را شرط قرار داده اند , در دل به چنین سیستم قضائی که بزرگترین هنرش سرکوب نمودن هر صدای مخالف و بحق میباشد, احسنت گفتم؟! سیستمی که اجازه میدهد آنکه دستور سرکوب ملت آذربایجان در نیمه اول خرداد را صادر نمود و آنکه بیش از سه هزار نفر از فرزندان ساوالان را که در ان اعتراض بحق بازداشت شده بودند را به دست جلادان و شکنجه گران اداره اطلاعات و اطلاعات نیروی انتظامی سپرد تا هرچه می خواهند بر سر غیور مردان حق طلب آذربایجان بیاورند .
او که هم شاکی است هم باز جو ؟!, او بود که مجوز فله ای در اختیار سرخوردگان و مغلوبین (نیروهای امنیتی) آن حماسه می گذاشت تا جبران مافات کرد, و هرچه عقده دارند در راستای خوش خدمتی به نژاد پرستان فارس بر سر فرزندان ساوالان سرفراز بریزند و یک بار دیگر این پیام را به نژاد پرستان فارس برسانند که ” نگران نباشید اگر شما کلاه بخواهید ما سر خواهیم آورد”. آری سیاست شیطانی شونیزم فارس چنان سیستم خطرناک و شومی را جا انداخته است که دیگر نیازی به حضور مستقیم خود نمی بیند زیرا شما و امثال شماها مجریان پروسه و پروژه استحاله و سرکوب ملت ستم دیده ی خود هستید. ملتی که جز حقوق انسانی و ملی خود بیش نمی خواهد, ملتی که در نتیجه ی تبعیض اقتصادی هر روز فقیر و فقیرتر می شود .
آقای دادستان آیا علل روز افزون شدن مفاسد اجتماعی در آذربایجان را نمی دانید ؟ آیا علل انواع بزه های اجتماعی که روز به روز باعث پرشدن زندانها می شود را نمی دانید ؟ چرا خوب می دانید, اما دیگر چنان فاصله ای از توده مردم و ملت مظلوم خود گرفته اید که آنان را لایق آنچه هستند می دانید . شما بودید که محله های فقیرنشین اطراف شهر را بی فرهنگ خواندید و حضور گسترده ی آنان در قیام ۶ خرداد اردبیل را بی ارزش .
شما این سخنان را در اولین مباحثه مان بر زبان آوردید, که لازم می دانم نکاتی را در این نامه ی سر گشاده یاد آوری کنم , جواب من به شما این بود : چه شد پس ان شعارهای فریبنده و پوپولیستی : “حکومت پا برهنگان – حکومت مستضعفان – یک موی کوخ نشینان را به دنیای کاخ نشینانعوض نمی کنم و…”چه شد آن تعهدات انقلابی و اسلامی ؟! آقای دادستان پیامبر اسلام دست پینه بسته را بوسید, نه پیشانی کبود از ریا را, آیا فراموش کرده اید آن سخن گوهر بار امام علی (ع) را که فرموده است :” ثروتی انباشته ندیدم مگر اینکه در کنار ان حق مظلومی ضایع شده باشد “.
حال چه شد که حق گویان و مظلومان , مغضوب نظام اسلامی شماست, چه شده است که امروز سخن گفتن از حقوق ملت آذربایجان تبلیغ علیه نظام محسوب می شود؟! آیا ماهیت نظام مغایر با حقوق ملت آذربایجان است؟! حداقل مواجهه ی خصمانه با حق طلبان آذربایجان, نمایانگر آن است . آقای دادستان یاد آوری می کنم آن سوال صریح شما را در روز مباحثه مان, که خطاب به اینجانب گفتید :” آیا شما اصلا” نظام جمهوری اسلامی را قبول دارید ؟” جواب خودم در آن روز را باز تکرار می کنم : نه تنها جمهوری اسلامی بلکه خود اسلام نیز اگر فاقد عدالت باشد قبول ندارم, زیرا مبنای خلقت عدالت است, فلسفه ی وجودی تمامی ادیان الهی تحقق عدالت است .
دین هدف نیست ابزار است, اما نه برای استثمار و اسارت و نقض حقوق انسانها , بلکه وسیله است برای رسیدن بشر به سعادت ابدی . آیا هیچ می دانید؟ اسلام قشری شما که ابزار حکومت کرده اید چه ضربات جبران ناپذیری به دین محمد (ص) وارد آورد؟ تنها به یک مورد اشاره می کنم : هفتاد سال با انواع و اقسام ابزارهای تبلیغی, مکتبهای ماتریالیستی نتوانست کوچکترین خللی در باورهای توده ی مردم ایجاد نماید. اما اگر عینک خوش بینی را از چشمان خود بردارید, خواهید دید که اکثر جوانان این ملت نه تنها دین گریز بلکه دین ستیز نیز شده اند . و این یکی از دست آوردهائی است که دنیامداران دین ابزار برای این ملت به ارمغان آورده اند . با این حساب هم هویت ملی هم هویت دینی شان در خطر است, هر کدام به نحوی.
آقای دادستان خلاصه کلام اینکه مسئولین زندان در مورد مرخصی اینجانب از شما استعلام کرده اند, شما که از هیچ تلاشی برای نقض حقوق قضائی و انسانی من و خانواده ام فرو گزار نبودید. هم شما بودید که کیفر خواستهای شدید و بلند بالائی را بر علیه من تنظیم و به دادگاهها ارائه کردید و باز از هیچ ضربه ای فرو گذار نبودید در آخرین کیفر خواست شما به صراحت از دادگاه تجدید نظر خواسته اید تا مجازتهای قانونی را کافی ندانسته و بصورت کاملا” غیر قانونی مجازات ۳ سال تبعید به کویر طبس را بر علیه من تدارک ببینند و جالبتر آنکه اجرای آن حکم نیز از فرط وحشت بصورت غیر قانونی و قبل از ابلاغ به خودم با بازداشتی آن چنانی, که خود نیز از آن سوی خیابان ناظر بودید, انجام شد؟! لازم به توضیح است این دو مورد, تبعید به کویر و بازداشت غافل گیرانه ی من, هر دو عللی داشت.
مورد اول :در اعتراض به حکم دادگاه بدوی آخرین پرونده ام, در قسمتی از لایحه نوشته بودم اگر فاشیزم فارس رفتار ظالمانه با ملت آذربایجان را ادامه دهد با قدرت ملت آذربایجان به کویر , همان سرزمین پدریشان باز گردانده خواهند شد . در آن مطلب یک حقیقت و جبر تاریخی را یاد آوری کرده ام که حتی با وجود مرگ فیزیکی من در طبس آن اتفاق خواهد افتاد زیرا شوونیزم فارس منطق از کف داده است. هر چند هر حرکت فاشیستی خالی از منطق است .
مورد دوم : در متن آن لایحه آورده بودم, اگر مرا در دادگاههای در بسته و فرمایشی محکوم نمایید مردم حاضر در قیام ۶ خرداد را اگر لازم بدانم برای شهادت و حمایت فرا خواهم خواند . باید می دانستید که ” لیسانی” چنین اجازه ای به خود نمی دهد تا مردم شریف و قدردان ساوالان را به خاطر خودش به زحمت اندازد و این بلوف سیاسی بیش نبود تا عمق وحشت شما را از ملت آذربایجان بسنجم و چه زود جا زدید. ملت آذربایجان نه هر روز خدا بلکه بعد از آن نمایش قدرت در نیمه اول خرداد که لرزه بر اندام نژاد پرستان فارس انداخت. به همت فرزندان بیدار خود آن شور عظیم را مسلح به شعور و خود را آماده زدن تیر خلاص بر پیکر نحیف نژاد پرستی فارس می نماید . حال بر نظام حاکم است که با چرخشی ۱۸۰ درجه ای حساب خود را از فاشیزم و نژادپرستی فارس جدا نماید زیرا ملت آذربایجان در طول تاریخ پر افتخار خود ثابت نموده است هر قله ای را که اراده کند فتح خواهد نمود .
آقای دادستان, اینک حقوق قانونی من در زندان از جمله مرخصیم در اختیار شماست, شما که بازوی پرتوان شوونیزم فارس در سرکوب قیام ۶ خرداد فرزندان ساوالان بودید, آنان که تنها گناهشان اعتراض مدنی به اهانت بی شرمانه ی تریبون رسمی و دولتی (روزنامه ایران) بر ملت شرافتمند تورک بود.
آری شما به خیالتان آن صدا را خاموش کردید غافل از اینکه حرکت ملی آذربایجان در نیمه ی اول خرداد به بیش از اهداف تعیین شده اش در آن مقطع زمانی دست یافت, که این به ظاهر خاموشی نه از قدرت سرکوب شوونیزم بلکه از مصالح و تاکتیک های حرکت ملی سرچشمه می گیرد.آقای دادستان چگونه می توان انتظار داشت شما که در ان مباحثه اعتراف نمودید” ما هیچ کاره ایم و از مرکز دستور می گیریم”. بتوانید مستقلانه, حتی اگر غرضی هم در کار نباشد در مورد مرخصی من تصمیم بگیرید. لازم به ذکر است نه استعلام مسئولین زندان از شما و نه کسب تکلیف شما از رئیس قوه قضائیه, هیچکدام توجیه کننده ی کارگزاری شما بر ظلم در پیشگاه خداوند و ملت آذرباجان نخواهد بود.
در خاتمه می خواهم آب پاکی را به دستتان بریزم. به امید خداوند و با پشتیبانی ملت بزرگ آذربایجان اگر تا پایان عمر در اسارت شما باشم برای گرفتن حقوق ملتم که خود نیز جزی از آن هستم, خواهش نخواهم کرد و با مبارزه ای بی امان برای ستاندن هر حقی اقدام خواهم نمود.
پس با سربلندی و غرور نشات گرفته از بزرگی ملتم اعلام میدارم اگر تا بعد از گذشت ۳ روز از ابلاغ این نامه, با مرخصی اینجانب موافقت نشود دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهم زد و اگرلازم بدانم آن را به اعتصاب خشک تبدیل خواهم نمود و تا خود مرگ پیش خواهم رفت و دنیا را به دنیامداران و قدرت طلبان خواهم سپرد و هیچ نگرانی از آینده ملت تورک آذربایجان نخواهم داشت زیرا ملتی که به بیداری ملی و بلوغ سیاسی رسیده باشد زنده و پویا خواهد بود.
سون سوزوم کوکوموزو کسمکده اولان بالتالارین ساپینا:
بو چاغدا کیملیگین بیر اوجوز بهایه ساتان
اینان صاباح بیر آغیر گونده سسلر آی دین آلان
اردبیل زندانی – عباس لیسانی
ساوالان Says:
February 24th, 2008 at 2:46 pm
جناب نگاهی
من خواهان آزادی تمام کسانی هستم که به جرم ابراز عقیده و یا فعالیت های مدنی و سیاسی زندانی شده اند. عباس لسانی هم از ان جمله هست. نوشتن در این موارد البته برای من سخت است چون شخصی که از او صحبت می کنیم گرفتار سختی و پشت میله های زندان است. من فقط به یک نکته گذرا اشاره می کنم:
تکرار کلماتی مانند فاشیسم فارس در نامه عباس لسانی که شما به صورت گذرا و کوتاه از آن رد شده اید از نظر من بسیار مهم است. این کلمه نشان دهنده اعتقاد بنیادین این افراد است که تمام تفکرات، اعمال و موضع گیری های آنها تحت تاثیر این کلمه هست. ولایت فقیه هم به نظر فقط یک کلمه هست ولی کتمان همین کلمه ساده کتمان جمهوری اسلامی است.
آمیرزا Says:
February 24th, 2008 at 2:54 pm
من و کوزووو و توهین به قصاب؟
یولداش نگاهی عزیز، بحث کوزووو و یوگسلاوی سابق خیلی طولانی تر از این حرفها است و من الان در راه تخت خواب یا همان رختخواب سابقم. فقط بگویم که اطلاعات من فقط مربوط به کروواتها و کوزووارها نیست و ما انبوهی از مریضهای بوسنیایی هم داشتیم که اصلان ایسماعیلوویچ یکی از آنها بود (آلبانیائیها و کوزووارها اسلاویزه نشده اند و اسمهایشان ندرتا به ویچ و ایچ ختم می شود) متأسفانه آخر هفته من به آخر رسیده و وقت چندانی برای ادامه این بحث جالب ندارم. فقط برای اینکه بدانید منابع خبری من به کروواتها و بوسنیائی ها و کوزووارها محدود نمی شدند (بوسنیائیها شاید تنها کسانی بودند که فقط قربانی شدند و جنایت نکردند)، دو نمونه از نشریه معتبر اشپیگل را برایتان می آورم، این هم شهامت خبرنگاری است:
1. رسانه های اروپایی در سال 1993 برای نشان دادن عمق فاجعه و وسعت تخریبات شهر Dubrovnik که صدمه کمی دیده بود، از عکسهای شهر نیمه ویران Vukovar استفاده کردند که مربوط به سال 1991 بود.
2. نیوزویک بتاریخ 17 اوت 1992 عکسی از یک اسیر را چاپ کرد که شکمش از لاغری به پشتش چسبیده بود و در زیر آن نوشت “یک زندانی اردوگاه Trnopolje» و در کانتکس چنین وانمود شد که این زندانی یک مسلمان بوسنیائی است. واقعیت ولی این است که نام این مرد Slobodan Konjevic بود که به همراه برادرش Zoran بدلیل دزدی و غارت دستگیر شده بود، یک صرب! که از دهسال پیش به مرض توبرکولوز (سل) مبتلا و به همین دلیل بشدت لاغر بود!
من اگر فرصتش را داشتم، می توانستم برای شما صدها نمونه از این موارد بیاورم که از قضا همه آنها را خبرنگاران شجاع با به خطر انداختن موقعیت شغلی خودشان جمع آوری کرده اند. با این همه اگرچه من عینک بدبینی ایراندوست را به چشم ندارم، ولی این اطمینان بی قید و شرط شما به رسانه های غربی را هم نمی توانم قبول کنم، آنهم در جایی که متفکرین و روزنامه نگاران متعهد (حداقل در آلمان) افکار عمومی را از سپردن اختیار مغزشان به دست رسانه ها برحذر می دارند. من یک نمونه مشخص را برای شما آوردم و آنهم استفاده صدام حسین از بمب شیمیایی هم بر ضد سربازان ایرانی و هم بر ضد اهالی حلبچه بود، آیا آنجا خبرنگار شجاعی پیدا نمی شد که پرده از این جنایت ضد بشری بردارد؟ مسلما بودند و برداشتند، ولی صدام آنوقتها “خوب” بود و ایران “بد”!
پس اگر مرا با ایراندوست مقایسه می کنید، بدون اینکه توجه کنید من فقط نگاه انتقادی خودم را به همه خبرها و گزارشها از دست نمی دهم، باید اینبار من بگویم که شما آمیرزا را نشناخته اید.
البته من با صدای بلند می گویم و حتا داد می زنم (برای آن گوشهای ناشنوا که هر نوع تشکیکی را به حساب دفاع از صربها می گذارند) هدف من نه دفاع از صربها و صربستان است و نه حمله به دشمنان آنها، اگر بنا به روابط دوستی هم باشد، من تقریبا هیچ دوست صربی ندارم، ولی تعداد زیادی دوست و آشنای کوزووار دارم. هدف من فقط این است که بگویم ما در باره هرچیزی اجازه قضاوت داریم، به شرط اینکه حقوق بشر و حق شهروندی را ملاک و معیار قرار بدهیم، و معتقدم که در این ماجرای استقلال کوزووو چنین چیزی اعمال نشده، همین!
آمیرزا Says:
February 24th, 2008 at 3:22 pm
و اما این اتهام وحشتناکی که به بنده وارد کرده اید به گمانم نتیجه یک سوء تفاهم باشد، یولداش گرامی گویا شما دو تا نوشته را باهم مخلوط کرده اید! من آنقدر شرافت انسانی دارم که به کسی بخاطر شغلش توهین نکنم، شما اگر مرا به اندازه کافی نمی شناسید، لااقل تا این حد می شناسید که بدانید برای من مهم “نان از عمل خویش” خوردن است، حالا این شغل هرچه می خواهد باشد (بگذریم که کار خود من هم قرابتهای زیادی با قصابی دارد!) و درست به همین دلیل هم هست که با روحانی جماعت دشمنم، چونکه این حضرات بدون شرکت در فعالیت تولیدی جامعه مثل انگل از دسترنج مردمی مثل همان قصاب مورد نظر شما تغذیه می کنند و در این یک مورد بنده را ببخشید که نمی توانم در برابر این مفتخوران بی حاصل رعایت ادب را بکنم، همانطور که در برابر یک پاانداز نمی توانم و در برابر یک قاچاقچی مواد مخدر هم همینطور!
خواهش من این استکه دوباره نوشته مرا بخوانید و اگر در جایی صحبتی از قصاب و یا زبانم لال توهین به یک قصاب دیدید، این گردن باریکتر از موی من در اختیار شما! ولی اگر ندیدید لااقل برای خوانندگان بطور واضح در جایی بنویسید که این شائبه توهین به یک قصاب از بین برود!
و اما در باره فردوسی درجایی که شما می نویسید «منکر آن نیستم که بسیاری از هویت طلبان از فردوسی نفرت دارند و به اشتباه او را نژاد پرست و غیره می نامند.» بحث از نظر من منتفی به انتفاء موضوع است، همانطور که گفتم به آن سؤال طرح شده در نوشته آقای بامدادان هم همان هویت طلبان باید جواب بدهند، نه شما!
البته من با کراهت بدنبال اسناد اینچنینی می روم و معتقدم این اندازه از اعتماد باید در بین باشد، همانطور که وقتی شما می گویید در باره فردوسی و آذربایجان هرگز هرگز هرگز چیزی ننوشته اید، برای من کافی است که عذر بخواهم و حرفم را پس بگیرم. ولی اگر شما بمن چنین اطمینانی را ندارید، بفرمایید! این فقط یکی از درافشانیهای جناب حجت الاسلام است:
[1] www.mytabriz.c…
عنوان نوشته را بخوانید: “شاهنامه یا هندوانه” آیا بازهم معتقدید که کلمه وقاحت برای ایشان سنگین و بزبان آوردنش از من بعید است؟
————————
آمیرزای عزیز،
درست است. من اشتباه وحشتناکی مرتکب شدم. از شما در مطلب اصلی پوزش خواسته ام و آن را عوض هم کرده ام. پانصد بار هم در اینجا پوزش می خواهم. همان پیری و … پس فعلا به امید دیدار و به هم زدن آن دو گیلاس! مطلب را درز بگیریم بهتر است!
اما یک نکتهء دیگر را باید در مورد حوادث یوگوسلاوی خاطر نشان سازم: اغلب آن خبرنگاران شجاع و انسان که جانشان را به خطر انداختند و حقایق و وقایع را به مردم نشان دادند همه قابل تقدیر و تحسین اند. ولی نکته اینجاست که خبرنگارانی که پیرامون کروات ها و احتمالا تمام گروه های درگیر نیز افشاگری کردند هرگز جنایات صرب ها را زیر سئوال نبردند بلکه ابعاد عظیم و گسترده جنایات رخ داده را بیشتر افشا کردند که مردم دنیا فقط صرب ها را مقصر نشناسد. آنان اغلب به خشونت جاری در آن دیار پرداختند و دروغ و ریای برخی از رسانه ها را افشا کردند.
دیگر اینکه یکی از دوستان بسیار خوب این سایت به مدت یک سال خود در آن نواحی بوده و امروز تلفنی با من صحبت کرد. ماجرا ها گفت پر اشک چشم. امیدوارم خاطرات تلخش را برای شما نیز بازگو کند.
مخلص
یولداش
مهناز Says:
February 24th, 2008 at 4:09 pm
آقای نگاهی عزیز
میخواهم فقط یک جملهً معترضه عرض کنم که ارتباط بهیچ شخص بخصوصی هم ندارد.
من بعنوان یک فارس “تکرار فاشیسم فارس” را قابل مقایسه با ” استقلال طلبی” نمیدانم. توهین آشکار به یک گروه با نسبت دادن فاشیسم به قومیت آنها عملیست کریه و متجاوزانه و نشانگر ضعف شخصیتی وفقر اخلاقی. استقلال طلبی یک موضع سیاسیست که گرچه ممکنست با نظر من همسان نباشد بار منفی شخصیتی بهمراه ندارد.
مرتضی نگاهی Says:
February 24th, 2008 at 4:26 pm
جناب ساوالان و مهناز خانم عزیز،
با سپاس، من هم مانند شما به “فاشیسم فارس” اعتقاد ندارم و حتی به صراحت قبل از درج نامهء آقای لسانی نوشتم که
“…من نامهء سرگشادهء او را خوانده ام. هرچند با برخی از نکات و به ویژه تکرار فاشیسم فارس و غیره با او همرای نیستم ولی کلمه ای استقلال طلبی و غیره در آن یافت نمی شود.” (عین عبارت من که کپی و پئیست شده است).
نیز با آمیرزا هم رای هستم که عنوان شاهنامه یا هندوانه برای یک مطلب پسندیده نیست ولی نمی دانم در حد وقاحت باشد یا نه! در هر من شاهنامه را یکی از آثار بزرگ و سترگ ادبیات جهان می دانم و داستان های او را به ویژه آنجا که به ضعف های انسانی و تراژدی ها می پردازد، می ستایم.
هیچ توجیهی هم برای انتخاب چنین عنوان ندارم ولی عنوان و لحن پرخاشگرانهء محمد جلالی چیمه (م. سحر) که اتفاقا از دوستان قدیم من است، را نمی پسندم. در مقایسه لحن آقای بیات و لحن آقای جلالی هم به نظرم لحن جلالی بیشتر پرخاشگرانه و ستیزه جویانه تر است تا لحن آقای بیات در نوشته اش.
پس فعلا شب و روز شما خوش!
دوزگون Says:
February 24th, 2008 at 4:58 pm
من با اطلاق« فاشیسم فارس» موافق نیستم چرا که محل سو استفاده و سو تفاهم است. اما این را هم نباید از نظر دور داشت که مفهوم فاشیسم فارس به معنی فاشیست خواندن تمام فارسها نیست. بلکه به معنی این است که یک جریان فاشیستی به طور خاص در بین افرادی از فارسها ریشه دوانیده است طوری که میتوان به طور متمایز آن را فاشیست فارس خواند. درست یا نادرست بودن این استدلال میتواند محل بحث باشد اما به هر حال به معنی فاشیست خواندن قوم فارس یا تمام فارسها نیست. برخیها (از جمله آقای نوری علا در مقالات مرتبط خود) به عمد میخواهند هر گونه انتقاد به روشنفکری فارس را معادل توهین به فارسها جلوه دهند که البته یک تاکتیک ارتجاعی است.
مهناز Says:
February 24th, 2008 at 6:08 pm
آقای نگاهی عزیز
آنچه من نوشتم در اعتراض بشما نبود، فقط خواستم نظرم را در مورد موضوعی که بخاطر تکرارمداوم در ادبیات فعالان قومی بین آنها بصورت عادی و بی اهمیت درآمده بیان کنم. برای روشن شدن منظورم جملهً شما را با یک تغییر جزئی دراینجا میآورم : “من نامهء سرگشادهء او را خوانده ام. هرچند با برخی از نکات و به ویژه تکرار استقلال طلبی و غیره با او همرای نیستم ولی کلمه ای از فاشیسم فارس و غیره در آن یافت نمی شود.”
ازنظر من شخصی که چنین جمله ای در موردش میتوان گفت بمراتب قابل احترامتر از کسیست که جملهً اصلی شما در موردش صادق است. فقط همین.
مهناز Says:
February 24th, 2008 at 6:36 pm
در ضمن توهین به یک گروه مستلزم این نیست که همهً افراد آن گروه خطاب قرار گیرند. “انتقاد به روشنفکری فارس” هم معادل نسبت دادن فاشیسم و شوونیسم به “افرادی از فارسها” نمیباشد. هیچیک از واژه های تحقیر کننده و توهین آمیز که بگروههای مختلف مردم نسبت داده میشوند (و افراد آن گروهها بحق بآنها اعتراض میکنند) تک تک افراد را مشمول نمیشوند، بلکه این معنی را تداعی مینمایند که آن خصوصیات منفور بطور عمده بافراد آن گروه تعلق دارند.
کسی که بگروهی توهین میکند ممکنست از روی ناآگاهی باشد و نداند که سخنش توهین آمیز است. ولی کسی که آنرا توجیه میکند آگاهانه توهین بدیگرانرا میپذیرد.
ساوالان Says:
February 24th, 2008 at 7:52 pm
جناب نگاهی
از توضیح شما ممنونم. من منظور خودم را کمی واضح تر بیان می کنم.
قصاب بودن و بنا بودن البته عیب نیست. گسترش مشروطه هم همانطور که می دانید مدیون رشادت اسب فروش و قصاب و بنا و مردم عادی بود. رشادت این افراد هم الهام گرفته از تفکر و اندیشه افرادی بود که مشغول روشنگری بودند. اندیشه هم مبارزه با استبداد بود که اندیشه درستی بود حال اینکه این حرکت به چه سرنوشتی دچار شد موضوع صحبت من نیست. اندیشه هویت طلبی همانطور که از نوشته های آقای لسانی پیداست بر پایه وجود یا مبارزه با شونیسم فارس است. نفی این کلمه توسط شما نفی اصل بنیادی این حرکت و در نهایت کل حرکت است. من در کنار این حرکت نیستم چون به این شعار اعتقادی ندارم. چون در این اندیشه کژی و ناراستی می بینم. مساله همانطور که گفتم مثل نفی یا قبول ولایت فقیه هست که اصل بنیادی جمهوری اسلامی است.
تا زمانی که فعالین شناخته شده این حرکت (حداقل در مفام حرف!) از این شعارها فاصله نگرفته باشند قادر به جلب همراهی عموم مردم نخواهند شد.
وطنداش Says:
February 24th, 2008 at 9:59 pm
آیدین بی ،
خوش گوردوخ ، اولسون کی داها چوخ یازاسیز.
اسن قال.
رهگذر Says:
February 24th, 2008 at 10:07 pm
جناب آقای نگاهی
میزبان عزیز و گشاده دل . با سلام و احترام. رسیدن به خیر.
آیا ممکن هم هست که ” فردوسی” ترک بوده باشد و ما خبر نداشته باشیم؟!!ببینم داستان از چه قرار است.
در این باره :
“من تمام آن واژه ها در گوگل به زبان فارسی جست و جو کردم و هرگز مقاله ای از آقای حیدر بیات که فردوسی را آذربایجان ستیز معرفی کرده باشد، نیافتم.”
می بینیم آقای” سید حیدر بیات” در همان مقاله می گویندکه:
“نخست اینکه شاهنامه چگونه هویت همه ایرانیان تواند بود در صورتی که تنها قوم فارس را ستوده است و به
دیگران بد و بیراه گفته است”
[1] www.mytabriz.c…
نخست اینکه فردوسی کجا ” تنها قوم” فارس را ستوده است و دویم آنکه کی به ” دیگران(لاید یعنی اقوام غیر فارس!!) بد و بیراه” گفته؟ البته در تمام دنیای متمدن این مدعی است که باید برای ادعای خود دلیل و مدرک ارائه دهد. ( همان ” البین للمدعی” و ” سید حیدربیات” مدعی است ).
دریغ است که در این بحث مربوط به ” ایران ” و ” اقوام” و ” فردوسی” و.. از ” پیر این راه!!” آقای ” پور پیرار” هم یادی نرود.ایشان که به ” فردوسی” و اثرش و حتی به “هنرش” ارادتی ندارند از دیدگاهی کاملا دگر گوئیا دارند به ” آقای سید حیدر بیات” پاسخ می دهند!! :
“غريب اين که در همين دوران، يعنی از کيومرث تا کيخسرو، که دو سوم شاه نامه را شامل میشود و گرچه دست و پا شکسته و مملو از نادرستی های بسيار، به خصوص در ترسيم تعلقات جغرافيايی، اما به هرحال توضيح تبادلات و تناقضات، بين اقاليم و اقوام منطقهی ماست، که ضمن آن، در برابر آن ۱۵ بيت بیفروغ دربارهی فارس و فارسيان که خوانديد و صرف نظر از ۴۰۰ بيت که در آن ترکان به نام توران و تورانيان ناميده شدهاند، فردوسی سيصد بار نام قوم و مردم و سرزمين ترکان را به لحن و زبانی میآورد، که غريب
نيست بگويم شايد او خود ترک بوده است.””
[3] www.turkiran.c…
اگردر نقل قول فوق به دیدگاه آقای ” پورپیرار” راجع به ” فارس پرست و ترک ستیز نبودن حکیم فردوسی” و ای بسا ” ترک دوست و حتی ترک بودن وی” جای شک و شبهه ای باشد خواهشمندم این نقل قول بعدی را( از همان ” منبع”) با هم بنگریم:
“حالا اين پانزده نمونه را، که از ابتدای آن سيصد بيت مذکور در موضوع ترکان، در چهار کتاب نخست شاه نامه اختيار کردهام، با آن پانزده بيت دربارهی فارس، که تمام ياد شاهنامه از آنان در همان چهار کتاب بود، بسنجيد، تا چند نکتهی مسلم قابل استخراج شود: اول اين که شاه نامه از فارس فقط به عنوان يک حاکم نشين و سرزمين نام میبرد و نه يک قوم و قدرت محلی و ديگر اين که فردوسی، در تمام شاه نامه، کسی را از فارس به هيچ نبردی نمی کشاند و نمیخواند و شخصيت صاحب عنوانی از ميان آنان، چه نظامی و چه فرهنگی، معرفی نمی کند و بالاخره در قريب هزار بيتی که در سراسر شاهنامه از توران و تورانيان و ترکان و ترک و سرزمين و قوم آنها سخن دارد، جز چند مورد، که از زبان دشمنان در حال جنگ، ابياتی در خفيف شمردن ترکان بيان میشود، در تمام موارد ديگر، ترکان به شجاعت و جنگ آوری و درايت ستوده شدهاند، که در آن ۹۵ بيتی که در سراسر شاه نامه اشاره به فارس میآورد، چنين تمجيدهايی ديده نمی شود و چنين است که می
توانم تکرار کنم فردوسی شاه نامه بيش تر سخنگوی ترکان است، تا فارسيان”.
گرچه به عقایدش ارادتی ندارم ولی می بینم که در این ” یولداشستان” ایشان را ” احترامی ” است. به هر روی با یک عبارت وی خود را سازگار می یابم آنجا که می گوند در ” شاهنامه” :
“جز چند مورد، که از زبان دشمنان در حال جنگ، ابياتی در خفيف شمردن ترکان بيان میشود، در تمام موارد ديگر، ترکان به شجاعت و جنگ آوری و درايت ستوده شدهاند”.
خیر پیش
والی Says:
February 24th, 2008 at 10:32 pm
سلام.
“هیچیک از واژه های تحقیر کننده و توهین آمیز که بگروههای مختلف مردم نسبت داده میشوند (و افراد آن گروهها بحق بآنها اعتراض میکنند) تک تک افراد را مشمول نمیشوند، بلکه این معنی را تداعی مینمایند که آن خصوصیات منفور بطور عمده بافراد آن گروه تعلق دارند.”
ولی خانم مهناز تمام ادبیات و تاریخ ایران ما پر از توهین و تحقیر به قوم یا ملت یا ملیتها یا منسوبین به این مردمانی است که در ایران امروز شهروند این مملکتند ویا صاحبانش. کاش لغت ترک و عرب را در ادبیات رسمی و غیر رسمی ایران جستجو کنید و انواع و اقسام اهانتها را بخوانید. و نتیجه اش همین ادبیات خشنی است که داریم…
چند روز پیش مطلبی ار بهنود می خواندم راجع به گلستان اما جمله ای هی آزارم می دهد. راننده تاکسی را که آقای بهنود را به منزل ابراهیم گلستان می برد خیلی راحت مردک ایرلندی می خواند و … انگار تحقیر ملیتی جزو خصوصیات ذاتی مان است.
کاش شما هیچ وقت تجربه نکنید زمانی را که من در فرهنگ کوچه ی شاملو معنای لغت “ترک” را می خواندم. نمی شود به هر دلیل ممکن به آنچه مردمی به سهو یا درست خود را بدان متعلق می دانند توهین کرد و انتظار حرمت داشت.
مطلبی از ناصر رحیمخانی در سایت ایران امروز بود.
آنجا به نقل از ارنست رنان می نویسد :
ملت برای آن که بتواند ملت بشود میبايست بسياری از رويدادهای گذشته را فراموش کند…
لطفا بخوانید:
[4] www.iran-emroo…
رضا Says:
February 25th, 2008 at 12:27 am
جنایات داشناکهای ارمنستان در نسل کشی خوجالی
برگزاری شب یاد بود در اسلو نروز
[5] www.youtube.co…
[6] www.youtube.co…
رضا Says:
February 25th, 2008 at 12:29 am
[7] www.millishura…
غلام یحئی Says:
February 25th, 2008 at 12:58 am
اتفاقا اقای لسانی انگشت را در ست روی نقطه دقیق و واقعی گذاشته است. هیچ کسی نباید در این سایت یا جای دیگر از مصرف کلمه شونیست فارس عذر خواهی کند چون بزرگترین سد راه ازادی در ایران در این هشتاد سال این شونیسم فارس بوده و هست.
شونیسم شاخ و دم نذارد.
It looks like a duck and
acts like a duck so it must be a duck
وقتی ملتی یا قومی به هویت خود عشق و علاقه میورزد این را پاتریو تیسم مینامند ولی وقتی همان عده درضمن دوست داشتن هویت خود در صدد اضمحلال واز بین بردن هویت دیگران باشند ان تعرف دقیق شونیسم پیدا میکند همان سیاستی که الان هشتاد سال هست در ایران اجرا میشود.
تنها شعار “اول ” مبارزه ملیتهای مختلف در ایران امروز باید مبارزه با سیاست شونیسم فارس باشد وهست و باید هم این باشد نه یک کلمه کم ونه یک کلمه زیاد.
اراز Says:
February 25th, 2008 at 1:08 am
شونيسم خواه ناخواه وجود دارد و شالوده فكري آن نيز از روشنفكران فارس نشات مي گيرد ضمن اينكه بنده شخصا اعتقادي به توهين ندارم به خصوص به هم وطنان خودم
به نظرم من اين جور كلمات به قول يولداش مورتوز حكايت كينه مردماني است كه سالهاست به نام اين زبان و فرهنگ يعني فارسي به انها توهين شده است
فرهاد Says:
February 25th, 2008 at 1:35 am
یولداش نگاهی نمیدانم در سالهای بین ۵۸ تا ۶۰ ایران بودید یا نه؟ ولی من بخاطر حضور فعال در صحنه سیاسی ان دوران سازمان مجاهدین خلق را به یاد می اورم که یکی از متشکل ترین سازمان سیاسی ان دوران بود که هوادارن بسیاری در سراسر ایران داشت که اکثرا جوان و فعال و کوشا و فداکار بودند.
من هیچوقت میتینگ با شکوه سازمان را در تبریز که موسی خیابانی و مسعود رجوی در ان حضور داشتند را فراموش نمیکنم جمعیتی حدودا ۲۰۰۰۰۰ هزار نفر که نسبت به جمعیت ان زمان استان اذربایجان شرقی یک رکورد محسوب میشد در ان شرکت داشتند. چندی بعد در ۳۰ خرداد شصت در تهران سازمان مجاهدین توانست حدودا ۵۰۰۰۰۰ نفر را در اعتراض به کنار گذاشتن بنی صدر از ریاست جمهوری توسط مجلس شورای اسلامی به خیابانهای تهران بکشاند !! بعد از ان هم که همه میدانیم با اتکا به این نیروی عظیم و جوان و فداکار سازمان مجاهدین توانست چه ضربات مهلکی به رژیم ملاها بزند که پرداختن به تمام انها از حوصله این بحث خارج است ولی به ۲ نمونه اشاره میکنم یکی انفجار حزب جمهوری اسلامی که به کشته شدن صد واندی از بزرگان ان دوران رژیم منجر شد که توسط شخصی به نام هاشم کلاهی صورت گرفت و دومی انفجار دفتر ریاست جمهوری که به کشته شدن رجائی و باهنر انجامید که توسط مسعود کشمیری انجام پذیرفت و هر دو عاملین نفوذی مجاهدین در درون رژیم بودند.
ولی چرا انها با داشتن پایگاه اجتماعی و ایدئولوژیکی مقبول در بین توده ها و نفوذ انچنانی در رژیم بی تجربه ملاها و داشتن هسته های مسلح اموزش دیده و سیاسی کار نتوانستند به موفقیت انچنانی و شایسته دست یابند و در نهایت با تلخی شکست را پذیرا شدند!! چرا چنین شد؟ چرا موفق نشدند؟ جواب این چراها را میدانید؟ میدانید چرا مبارزه سهمگین خونبار و سازش ناپذیر انان که صدها برابر شعارهای اقای لسانی مهیج تر بودند به مقصود مطلوب نرسید که هیچ بلکه متاسفانه باعث کشته شدن دهها هزار نفر و در نهایت تثبیت این رژیم ضد بشری شد!!؟؟؟
غرض از اشاره کوتاه به ان دوران پرداختن به نامه اقای لسانی است که قهرمان هویت طلبهای ماست!! و تذکری به این اقایان که : شما چه در مقام و موقعیت و پایگاه اجتماعی به گرد پای موسی خیابانی در اذربایجان و سرتاسر ایران نمیرسید . شما در مبارزه سیاسی و حتی نظامی یک صد هزارم نیروی سازمان مجاهدین ان زمان را ندارید! شما با اتخاذ تاکتیکهای غلط و نا کار امد و پرداختن به شعارهای غیر واقعی و احساسی همانگونه که در نامه اقای لسانی مشهود است که دهها سایت اینتر نتی معلوم الحال هم به ان دامن میزنند براحتی در دام وزارت اطلاعات با تجربه و حرفه ای اخوندها می افتید و در نهایت حتی بدون انکه خودتان متوجه شوید عامل تداوم همین حکومت خواهید بود. زیرا انتخاب تاکتیک و شعارهایتان هم کاملا اماتور و غیر حرفه ای است و براحتی از لحاظ سیاسی واحساسی میشود شماها را کانالیزه کرد دررسیدن به نتایجی که انان مد نظر دارند !!
البته قبول دارم که مقایسه کردن سازمان مجاهدین ان دوران چه از لحاظ سازمانی و تشکیلاتی و فردی و اجتماعی وسیاسی با این دوستان که جز چهار تا شوینیست شوینیست کردن و چند تا فاشیست گفتن و اتکای به اینکه زبان فارسی لهجه۳۳ زبان عربی است و … که چندین سال است تکرار میشود و حرف جدیدی هم برای گفتن ندارند قیاسی کاملا غلط واز بن اشتباه است ولی فقط خواستم این دوستان این مقایسه را در انتخاب تاکتیکهای بهتر مبارزه در اختیار داشته باشند.
نوش
Irandoost Says:
February 25th, 2008 at 3:43 am
جناب یولداش مرتضی ٬ شما اهل دود نیستید ٬ ولی اهل دود دادن !! هستید و در این
کار هم استادید . والله اهل سیخ و سنگ نیستم که متاع !! متاعیست گران بها که برای پول و
پله دارانی مثل شما راحت الحلقومست و برای ما جماعت کارگر و چپول !! میشود استخوانی
در گلو اگر در گروش بیافتیم ٬ در تخته نرد طاسم خوش نشین نیست مثل تفکرم وگرنه
نرادی بودم مثل شما ٬ دنیای دوست داشتنی ایندیویجوآلیستیک شما فعلا در اوج خروس
خوانیست و با کمک خبرنگاران با وجدانش !!!قورباغه را رنگ میکنند و بجای فولکس واگن
بخورد خلق الله بیخبر میدهند ….راستی شما که اهل هنر هستید امشب در تالار با شکوه
کداک در لس انجلس و پخش جوایز اسکار اسمی !!؟ شکلی !؟ شمه ایی !؟ غیر از دیکته
کردن سیادت و اقایی و ارباب منشی تمدن جودیا - کریسچین ببقیه دنیا دیدید !؟
از این سی جایزه ۱۲ تای ان بقوم پر اوازه یهود رسید و بقیه هم از ان مسیحیان شیک
و سفید پوست و بقیه پنج میلیارد غیر جودیا - کریسچین دنبال غاز چراندن و مچل
بودن همیشگی اگر امریکایی ها فضای کوچکی برای غیر گذاشته بودند فقط انگلیسی ها
و کانادایی ها م کمی هم بفرانسوی ها و دیگر هیچ حتی آلمان و ایتالیا حالا چین و روس و هند و برزیل بماند و از این دوبیلیون مسلمان که اصلا و ابدا حرفی
در میان نبود ….عجب دنیای تساوی الحقوقیست نازنین و عجب خبرنگاران با وجدانی؟
راستی اقا مرتضی در جریان خبر ترکیه و فرستادن سربازانش بشمال عراق که هستید؟
توجه میکنید این خبر نگاران با وجدان !!!!!؟؟؟؟ چگونه براحتی مثل وزیر امور خارجه
امریکا !؟ یا انگلیس !؟ بترکیه هشدار میدهند که اگر زیاده روی کند انوقت از نعمات
امریکا بی بهره میشود !؟ یکی نیست از این خبرنگار با وجدان !؟ بپرسد اقا گور مرگت
خبرتو بده چیکار داری بسیاست اگر و مگر !؟ نه نگاهی عزیز اینها بعنوان خبرنگار
دقیقا میدانند چه میگویند اما …..انچه شما را قلقلک میدهد اینجاست که برای مصرف
داخلی هر کشور غربی بخاطر احزاب و دولتهای سرکار یا مخالف دو روی سکه را گزارش
میکنند تا هر دو طرف برای جنگ و جدال انتخاباتی مشغولیات داشته باشند و این هیچ
ربطی بمنافع کشورهای ضعیف و چپاول شده ندارد
اگر عکس ان دختر خردسال لخت ویتنامی که بدنش توسط بمب ناپالم امریکایی سوخته
بود و در حال فرار در تایم چاپ شد بخاطر طیف وسیعی از مخالفان جنگ در کل امریکا
و حتی کنگره امریکا بودو این ربطی بوجدان خبرنگار نداشت ٬ تازه هزاران عکس و فیلم بدتر را داشتند که اگر
مجاز بچاپ بودند دیگه ان جنگ سی سال طول نمیکشید ده نه….؟
نه فدایت شوم هستند خبرنگاران اندکی که وجدان پاک دارند اما نه در رسانه های غولپیکر
و پر شنونده و پر بیننده اینها فرمان اصلی هدایت مغزها را در دست دارند و از هزار
توی فیلترهای امنیتی باید رد شوند وگرنه سی سالست که در باره ایران و پنجاه سالست
در باره کوبا دایم و لاینقطع چند خط خبر بجای بسم الله با این دو کشور شروع میشود
دیکتاتور ٬ روشنفکران در زندان ٬مردم فقیر ٬حقوق بشر پشم !! ٬ ودیگر خبر سیل یا
زلزله یا سقوط هواپیما و پشت بند ان…..شاید اگر دیداری رخ داد از ان عینک !! امروزین
شما بچشم زدم و دنیا را مثل شما در ید قدرت تمدن جودیا - کریسچین های فرد گرا
پر از صلح و صفا و امید بهروزی دیدم شاید
ALI Says:
February 25th, 2008 at 6:50 am
ایران دوست عزیز این اولین کامنت شما بود که درعرض و طول چند سال توانستم تا اخر بخوانمش و ضمنا گوش شیطان کر لذت هم بردم ازبس شیرین نوشته بودی.
مهناز Says:
February 25th, 2008 at 7:42 am
جناب والی
دگرستیزی در فرهنگ تمام مردم منطقه (وشاید تمام دنیا) وجود دارد و ترک و فارس هم نمیشناسد. اگر میخواهید بادبیات رجوع کنید ببینید در مورد “زن” چه ها میابید یا در مورد یهود و ترسا و غیره. ترکها هم در اینمورد دست کمی از هیچکس ندارند. ولی امروز اگر کسی با پرچم “مباره با فاشیسم و شوونیسم فارس” وارد میدان میشود معنیش اینستکه علاقه ای بدوستیابی بین فارسها ندارد و قصدش تعامل و سازش و رسیدن به توافق نیست. شمشیر را از رو بسته و در واقع بمن فارس میگوید من نمیخواهم با تو کنار بیایم بلکه میخواهم تو را شکست دهم. بسیار خوب، منهم حتی اگر به هیچ وجه قصد جدال نداشته باشم و سازش را ترجیح دهم این پیغام را میفهمم و بر مبنایش عمل میکنم.
kazem.randjbar Says:
February 25th, 2008 at 8:24 am
نامه به آقای مرتضی نگاهی،
با عرض سلام وادب ، هموطن گرامی و فرهیخته ام ، در وبلاگ خودتان، در پایان نظر و عقیده من ، در رابطه با پشتیبانی از ادامه وبلاگ «یولداش » ، مرا مفتخر کرده بودید ،که به وبلاگ یولداش برگردم . سرور عزیز،من از وبلاگ یولداش قهر نکرده بودم ،وبا او قهر نیستم . چنانچه مشاهد کردید ، آنجا که لازم می دانستم ، نظر خودم را نوشتم. بعلاوه ، من نوشته های خودم را همیشه یک نسخه به آدرس ایمیل شخصی شما می فرستم. از اینکه نظرو عقاید خودم را در یولداش نمی نویسم ، بخاطر فقدان وقت است . من نمیدانم دیگران چگونه می نویسند ، اما من اعتراف میکنم ،که باید حد اقل 5 حتی 10 صفحه در منابع خارجی ، در رابطه با موضوع تحلیلی و تفسیری خودم باید مطالعه بکنم ، تا بتوانم یک صفحه بنویسم . اما اگر مقالات ام را در یولداش بگذارید ، شاید خودتان بدانید ، به مشکل دیگری بر می خوریم . این مشکل از این قرار است ،که یک عده وارد سایت می شوند ، در رابطه با مقاله مطالبی می نویسند ،که چه بسا به حق ،و چه بسا احتیاج به جواب و توضیح از طرف من داشته باشند . لذا من نمی توانم ، بخاطر محدودیت زمان ، بر این نظرات مختلف ، توضیحات دیگری بدهم.
اگر خاطرتان باشد ، یک روز قبل از حمله ارتش آمریکا ، به عراق ، یعنی در 20 مارس 2003 ، در مقاله ای نوشتم : «…دموکراسی کادو نیست که یک کشور مهاجم ،در کوله پشتی سربازان اشغالگرش ، به ملت دیگر ، تقدیم بکند .» گرچه امروز همه دنیاو حتی خود آقای جورج بوش نیز متوجه شده اند ، که در چه باطلاقی گیر کرده اند ، اما همان روز ایکه مقاله من بیرون آمد ، چه توهین و چه چرندیاتی را نثار من کردند . چون آقایان چنین شعار می دادند :« امروز بغداد ، فردا تهران » البته من از این حرف ها زیاد شنیده ام . نباید فراموش کرد که در تمام وبلاگ ها ، یک عده آزادی بیان واندیشه را ، با حمله و تو هین و تحقیرطرف مقابل حتی با استفاده از کلمات رکیک ، یکی می دانند ،و یک عده هم کاملأ حرفه ای و در راستای یک سیاست مشخص اینکار را می کنند .
اما بالاتر از این سخن ها ، ارزش معنوی این وبلاگ است که به خود شما تعلق دارد و خود شما آنرا آفریده اید . من در شما ، خصوصأ در این چند سال گذشته ، چنین تحولات از جنبه شعور و فرهنگ سیاسی می بینم ، ای کاش اغلب دکتر مهندس های ما ،که عنوان ، سیاستمدار ، سیاست شناس ،و رهبر سیاسی را با خود یدک می کشند ، به آن حد برسند که شمارسیده اید . مسلمأ آنروز سرنوشت ملت و مملکت ما به غیر از این می شد ،که هست .(این سخنان را به گزاف و برای خود شیرینی ، و تملق ، به شما عرض نمی کنم. من شما را در عمرم ندیده ام ، نه شما به من بدهکار هستید ، نه من به شما بدهکار هستم . نه من دنبال جاه و مقام هستم ، نه شما در حال بخشیدن مقام نخست وزیری ، وزارت ووکالت هستید که بگویم آری مرا هم فراموش نکنید !!!)
اما اینجا من یک عقیده در رابطه با نحوه وروش راهبری سایت یولداش دارم ، که با کمال آزادی بیان میکنم ، برای اینکه در آن سایت با آن شرکت کنندگان اش از طیف مختلف ، یک پویائی تاثیر گذار می بینم ،که کمتر در وبلاگ ها دیگر وجود دارند . به نظر من ، خوب است که شما در هر 15 روز ، یک موضوع مهم سیاسی ، یا فرهنگی را چه در بعد جهانی ،و چه در بعد ملی را مد نظر قرار بدهید ،و در آن رابطه آثار تحلیلگران مبرز ،که خوشبختانه در زبان انگلیسی ، به مراتب بیشتر در زبان فرانسه هستند ، به عنوان خمیر مایه فکری ،مورد مطالعه قرار بدهید ، و آنرا در محتوی فکری حاکم در جامعه ایرانی امروز ،چه در داخل و چه در خارج از ایران ، پرورش بدهید ،و در اختیار خوانندگان « یولداش » بگذارید . در مجمو ع سنتز نظرات خوانندگان ، خود تا حدی گویای معیار های ارزشی و عقیدتی ما ایرانیان می شوند ،و از بطن آن سنتز ، موضوعات جدیدی را برای هفته های آینده می توان بیرون آورد .
مزیت این روش چیست؟
این روش به شماو خوانندگان ، نه تنها کاملأ آزادی بیان می دهد ، در عین حال ، چهار چوب اداره بحث را در رابطه با موضوع را مشخص میکند . البته کاری است کاملأ حرفه ای ، اما یقین می دانم ، که شما کاملأ از عهده آن برمی آئید . چون متاسفانه برای بعضی از ما ایرانیان ، معنی و مفهوم آزادی بیان این است ،که هرچه دلمان خواست ، برای خود نمائی ، یا تحقیر طرف مقابل ،که مثل ما فکر نمی کند ، به زبان بیاوریم . متاسفانه این هم یکی از نکات ضعف ما ایرانیان است . خود شما هم در سایت یولداش ، بعضأ کلمات رکیک را ، مشاهده می کنید . این مجموع ولو مختصر نظر بنده است . چه بسا ، در تحلیل نهائی ، فاقد ارزش است ، شاید ،دارای بخشی از واقعیت و نحوه بهسازی روش و توسعه تبادل اندیشه ، نه برخورد اندیشه در وبلاگ « یولداش» است ، یا اصلأ یک مشت حرف چرند و مفت است، در آن صورت به آن اهمیت ندهید و دور بیاندازید. ؟
با آرزوی بهترین ها برای شما ،و وبلاگ یولداش ،و خوانندگان «یولداش»
کاظم رنجبر . پاریس 25 فوریه 2008
فرهاد Says:
February 25th, 2008 at 10:33 am
غلام یحیی افاضات فرموده اند که : تنها شعار “اول ” مبارزه ملیتهای مختلف در ایران امروز باید مبارزه با سیاست شونیسم فارس باشد وهست و باید هم این باشد نه یک کلمه کم ونه یک کلمه زیاد.
یاد امام خمینی رحمت الله علیه افتادم که ایشان هم دقیقا همین جمله را در مورد اعتراض به رفراندم جمهوری اسلامی در سال ۵۸ فرمودند : جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد!!!!
پس حرکت بعدی غلام یحیی در جهت خط امام این جمله معروف امامشان هست که فرمودند : من تو دهنتان میزنم من قلمها را میشکنم و ….
غلام یحیی دنیای تک بعدی مبارکتان باشه . سعی کنید پیرو خوبی برای ان پیر سفر کرده باشید.
امین یا رب العالمین
مارالان Says:
February 25th, 2008 at 12:56 pm
استقلال طلبی: درست است كه در نامه عباس لسانى سخنى از استقلال طلبی در بين نيست اما به نظر من ذهنيت استقلال در بين تركها و درآذربايجان وجودداشته و دارد. اين تفكر جزوى از هويت اين ملت است و گذشته صد سال اخير بارها آن را نشان داده است. اين ايده چون بذرى است كه همواره در زمينى حاصلخيز پاشيده مى شود و نسل به نسل برداشت مى شود اما بدون آنكه كسى قادر به اندازه گيرى وزن و يا حجم آن باشد. اعتراضاتى كه در اين سرزمين همچون آتشفشانى به يكباره سر بر مى آورند و همه معادلات از بالا طراحى شده را بهم ميريزند در نوع خودبى مثال هستند. اين چنين خروشهايى همچون بهمن ٥٦ ويا خرداد ٨٥ زمينه اجتماعى لازم دارند، زمينه اى بسيط و عميق در بين مردم و در اعماق تفكرات و آرزوهاى آنها. احدى قادر نبود چه در سال ٥٦ و چه پارسال وجود چنين پتانسيل درونى يى را پيش بينى كند. اين نقاط عطف در تاريخ تركهاى آذربايجان نشان ميدهند كه يك سرى خواسته ها و آمال مشترك اين مردم را به هم پيوند مى دهد و يك سرى فشارها و تحميلات و تضييقات دراز مدت صفوف آنها را فشرده تر ساخته و ميسازد. نحوه مقاومت، طرز برخورد و ظاهر شدن زندانيان آذربايجانى نيز كم نظير است. همين نامه لسانى، خوار شمردن تمام دستگاه عريض و طويل قضايى، جلوگيرى از شلاق خوردن در زندان بيان گر يك خود آگاهى بلامانند در بين تركها ست. اين چنين مقاومتى در مقابل سفاكان رژيم براستى كم نظير است. تاكيد تركها بر امورفرهنگى شان بالخص موسيقى، رقص، شعر وادبيات بخشى از مقاومت آنها در مقابل فرهنگ ناخواسته و تحميلى است. در مقابل، سوظن دايمى از سوى حكومت هاى تهران و افكار عمومى_ هدايت شده در برابر حركات و انديشه هاى برخاسته از اين خطه نيز همواره وجود داشته و خواهدداشت. همانگونه كه ذهنيت استقلال را نمى توان از افكار تركها پاك كرد، سوظن و حتى كينه نسبت به هر حركت و ايده تركها را نيز نمى توان از ذهنيت قدرتمداران پاك كرد. استبداد و اختناق و ستم همچون آب و آفتاب بر كشتزار تفكر استقلال خواهى عمل كرده همانگونه كه بر عدم اعتماد و سلطه گرى ازسوى مقابل افزوده است. تنهاو تنها آزادى هاى همه جانبه واقعى در زمينه هاى اجتماعى و سياسى وفرهنگى و اقتصادى و آموزشى مى توانند در ايران در درازمدت ديوار هاى بلند عدم اعتماد و نفرت و كينه را كوتاهتر سازند. زمينه دادن چنين آزادى هايى در ايران امروز فعلا وجودندارد اما زمينه هاى احقاق و گرفتن آنها را نمى توان نديد.
پیاله چی Says:
February 25th, 2008 at 4:38 pm
انشالله که بحث اوباما هنوز مطرح است،
تموم شد دیگه نوکرتم، فاتحه شو بخون یه صلواتم بفرست فوتش کن بره…
الا مسسله الا پیاله و آل پیاله
نوش…
اگه امروز یکی یه عکس چاپ میکرد که اوباما را دریک حالت آنچنانی! با یک مرد یا مثلا حیوانی نشان میداد،
در نزد اذهان شدیدا (و هنوز غالبا) مسیحی آمریکایی از ردهء عوام و “رِدنِک !” آنقدر صدمه به کمپین جناب آقای اوباما نمیخورد که این عکس زد…
اونایی که تو آمریکا یه مدتی مثل من ولو بودن میدونن من چی میگم!…
بدبختی اینجاست که چاره ایش هم نمیشود کرد…
رفت مسافرت، بهش هدیه دادن، اونم یه بار از روی ادب پوشید و عکسشم گرفت و جمع کرد رفت…
!…No Problem
ولی وقتی که اسمت هم حسینه و هم اسب معراج محمدی،
هم وقتی که ماشالله عمامه انقدر بهت میاد… یا اَبِلفضل!…
همم وقتی تموم دنیا به لطف اینترنت یاد گرفتن “تقیه” یعنی چی،
یهو یه سال بعد خودتو پیدا میکنی در حال نگاه کردن به عکس کذاییت و گفتن بخودت که:
آخه من گلاب! ریختم توی اون عمامه ات…مجبور بودی اونو رو سرت بزاری اُزگَل؟؟!!…
نوش…
پیاله چی Says:
February 25th, 2008 at 9:13 pm
ه گمانم بحث داغ زبان وهویت هرگز خارج از موضوع در این میکده نیست…
پس این:
نوش…
هرچه بیشتر تحقیق میکنم اثرات فارسی را در زبان ترکی آذربایجانیمان بیشتر وعمیقتر میبینم.
نمونه آخرش برایم ویدئوی است بس ناسیونالیست و حرفه ای که در آذربایجان شمالی در سال 2002 ساخته شده ولی من اخیرا آن را دیدم و حیرت کردم و در آن جوانشیر! قهرمان طفل داستان است که بر حکم یک ایدئولوژی خود را به اصرار داخل ردهء رزمندگان نموده و عاقبتا نمونهء ستودهء شهامت و وطنپرستی شده و یک تانک حاوی یک داشناک کریه المنظر را با نارنجک منهدم میکند.
سوا از اسم قهرمان داستان که از آن فارسی تر نمیشود، بقیه گفتار هم قحطی کلمات فارسی را ندارد.
چه فکر کنم یا بنی هویت؟
همه آنها (فارسی در فرهنگ زبانی آذربایجان )اثرات هشتاد سال شوونیسم فارس در تحمیل کردن زبان فارسی میباشند؟
در آذربایجان شمالی هم؟!
چرا فکر نکنم که بابا،آذربایجانی ها که امروزه دیالکتی را از ترکی حرف میزنند همان برادران و خواهرانمانند که زمانی فارسی زبان بودند ولی بعد از تحولات جئودموگرافیکی فرهنگ و زبان واردی (تحمیلی؟!) را به تلفیق فرهنگ و زبان پایه ای فارسی - ایرانی خود در آوردند؟
برای همان نیست که سواد داشتن در زبان ترکی آذربایجانی مان همیشه اولا معنی فارسی دانستن خوب را داشته است؟
گوش کنید به آواز در بکگراند ویدئو. انصاف دهید، از آن آواز و چه چه ایرانی تر میشود؟
برای همان نیست که یک مرد هشتاد و خورده ساله خلص زنجانی که باهاش اخیرا تلفنی صحبت کردم و قدری او را در جریان هیایوی هویت و جدایی طلبی گذاشتم به من گفت این چرت و پرت ها دیگر چیست؟ اگر چنان شود خودش دست به تفنگ برده و راهی جنگ دشمن میشود؟
روشنگری تان را تمنا دارم، دوستان…
نوش…
[8] www.youtube.co…
مرتضی نگاهی Says:
February 26th, 2008 at 12:07 am
مارالان عزیز،
اگر روزی مساله یا موضوع آذربایجان در مجلس یا جامعه روشنفکری مطرح شود، نوشته شما بهترین آتو را دست مخالفان شما می دهد که:نگفتیم!…
شما حتما از نظر سنی جوان هستید. هرچند من شخصا نوع نگاه و طرز گفتمان شما را تحسین می کنم. اما شما هرگز و هرگز و هرگز نمایندهء قاطبهء مردم (نه ملت!) آذربایجان نیستید. همچنان که من نیستم، علی تبریزلی هم نیست، غلام یحیی هم نیست و آیدین هم نیست و …
ما همگی شاید در یک نقطه اشتراک نظر داریم: آزادی فرهنگی و زبانی برای مردم آذربایجان و تدریس زبان مادری برای همهء غیرفارسی زیان در ایران. این حق مسلم ماست!
اما همانطور که ستارخان بزرگ به زبان ترکی گفت ما هرگز زیر بیرق روس ها نخواهیم رفت و ایرانی خواهیم ماند و … منظورش از ایرانیت نه آنی است که شما و پان ایرانیست ها می زنند. ایران کشور همهء ماست. ایران کشور فارسی زبانان (فارس ها) ترکی زبان (ترکان) بلوچ ها و کردان و ترکمن ها و سمنانی ها و خراسانی ها و یهودی ها و بهایی ها و اهل حق و یزیدیان و کمونیست ها و مجاهدین و … همه است.
دوست عزیز من،
من دیروز از بته بیرون نیامده ام. شعرهای نخستینم را به زبان ترکی گفته ام که یکی را هم شاملو در کتاب جمعه چاب کرد (گونش کیمی …) خودش هم ترجمه کرد! دوست داشتن زبان ترکی به معنی نفرت از زبان فارسی نیست. مثلا محال است یک باسک یا کاتالان در اسپانیا زبان اسپانیایی را زبان سگ ها بداند.(من به سگ ها و حیوانات دیگر علاقه بسیاری دارم!) چون زبان اسپانیایی زبان دن کیشوت و لورکا و … است. زبان والایی است.
زبان فارسی هم زبان والایی است. زیباترین آثار شعری دنیا از فردوسی و رودکی و نظامی گرفته تا حافظ و سعدی و شهریار و سپهری و فروغ و شاملو و براهنی و سیمین بهبهانی و …. و … به این زبان سروده شده اند و اینها میراث ملی ما هستند.
دوست عزیز شما همان شلاقی را بر پیکر عباس لسانی وارد می آورید که احتمالا شکنجه گرانش به جرم تجزیه طلبی بر پیکرش وارد می آورند. (می دانم تند می روم ولی واقعیت همین است دیگر!).
من پس از انقلاب پنج شش بار به ایران سفر کرده ام و همواره در کوچه و خیابان، تاکسی و اتوبوس، در تمام مهمانی ها و گردهم آیی های خانوادگی و دوستان موضوع تجزیه از ایران و استقلال طلبی و یا پیوستن به جمهوری آذربایجان را مورد پرسش قرار داده ام. نتیجه شاید برای شما که فقط با احساسات دنیا را می نگرید مایوس کننده باشد! در تمام همه پرسی ها ناقص من که می دانم شاید بیش از ده در صد هم خطا در آن باشد، بیش از 5 در صد مردم آذربایجان موافق جدایی و استقلال نبودند. باید توجه داشته باشید که خاندان من حدود صد نفر جمعیت جمعیت تحصیل کرده و بیسواد دارد و همه و همه عاشق موسیق آذربایجانی و شعر ترکی و اهل بزم هستیم!
ساغ اول! (نوش)
—
نیز من به فاشیسم فارسی اعتقاد ندارم و به گمانم اگر آقای عباس لسانی مشاور خوبی داشت هرگز این اصطلاح را به کار نمی برد. اما شوونیسم فارسی (برتری زبان فارسی در برابر زبان های غیر فارسی رایج در ایران و کوبیدن زبان های دیگر به نفع زبان فارسی) متاسفانه و شوربختانه از زمان پهلوی ها وجود داشته و وجود دارد.
شوونیسم با فاشیسم زمین تا آسمان فرق دارد!
…..
من ورود دکتر کاظم رنجبر را به این سایت خیر مقدم عرض می کنم و همواره از مقالاتش لذت برده ام و بهره ها گرفته ام. امیدوارم در روشنگری هاشان همواره مارا سهیم کنند.
…
با مهناز خانم اندکی مساله دارم که می گذارم برای بعد…
مخلص
یولداش
فرهاد Says:
February 26th, 2008 at 12:26 am
در میان اذربایجانیها استقلال و جدا شدن از ایران هیچ محلی از اعراب ندارد. در میان اقوام ساکن در ایران اذربایجانیها و فارسها بیشتر از دیگران با هم در امیخته اند و ازدواج کرده اند!! راستی چرا اینچنین است؟؟؟
اگر این دو قوم مشکلات حادی با هم داشتند پس چرا اینگونه با هم در امیخته اند؟؟
حداقل تاریخ صد ساله اخیر نشان داده که اذربایجانیها دلبسته ایرانند و حرفهای صد من یک غاز بعضیها هم مشکل شخصی خودشان است و اصلا ربطی به مردم اذربایجان ندارد. خار و خاشاکهای سبک مغز در همه جا یافت میشود ولی در مقابل سیل خروشان محو میشوند. همانطور که در تظاهرات ۸۵ وقتی شعارهای انحرافی وبی ریشه ( فارس دیلی ایت دیلی) را بعضیها وارد تظاهرات کردند جمعیت به یک هزارم تقلیل پیدا کرد و ان خار و خاشاکها هم دیدند که مسجد جای …….. نیست!!!
یاشا ازادلیق
Irandoost Says:
February 26th, 2008 at 2:24 am
ژان ژاک روسو فیلسوف فرانسوی گفته اگر میخواهید عمق دمکراسی و تولرانس انگلیسی ها
ازمایش کنید کافیست از ایرلند و مسئله کاتولیک و پروتستان پرسش کنید !؟ تا ببینید
این ملت دمکرات با چه بیطاقتی و کم تحملی جانب پروتستانها را میگیرد و ……..؟
حالا بنده کاری با اقایان مارالان و وطنداش و آیدین ندارم اما با خود جناب نگاهی که
در نوشتن دمکراتست اما در عمل عاشقانه !! از نوشتارهای انها حمایت میکند و تمجید
و تشویق بسیار و از هر فرصتی که بدست میاورد مقاله و دستنویسی مثل همین اقای
لسانی در پیشانی وبلاگ قرار میدهد مسئله دارم
اگر توجه کرده باشید شیرازی اوغلو انگاری پاشنه آشیل اقا مرتضی را پیدا کرده و هر
وقت میخواهد سوزنی فرو کند سریع راجع بکشتار ترکهای ترکیه توسط کردهای هویت
طلبش و یا قره باغ و ارامنه داشناکش مطلبی مینویسد و فی الفور هم اقای نگاهی با
برافروختگی بسیار شروع بجواب که ….مگر ترکان ترکیه چه گناهی کرده اند که بدست
عده ایی تروریست مائوئیست مسلک بیدین !! و بدسگال مثله شوند !؟
یا مردم بینوای قره باغ توسط داشناکهای ملعون و…….یکی نیست بپرسد حاج اقا نگاهی
شما مگر شهروند ترکیه و یا جمهوری آذربایجان هستید که این همه دلمیسوزانید !؟ آخه شما طبق صدبار نوشته اتان مخالف
و ضد نژاد پرستی هستید مگر مردم ترکیه همنژاد شما هستند !؟ تازه اگر بنوعی هم
باشند شما بعنوان انسان گرایی و انساندوستی اتان !؟ چرا فقط از یکطرف دفاع خالصانه
میکنید !؟ والله بنده فکر میکنم شما بعنوان یک ایرانی در یک مشاجره لفظی بین یک
کرمانی و یک انکارایی بی برو بر گرد از آنکارایی دفاع خواهید کرد ٬ چون فکر میکنید
از نظر شکل و شمایل و داده های فرهنگی و تا حدودی زبانی بیک آنکارایی نزدیک ترید
تا یک کرمانی افتاب سوخته و کدر پوست و …..خوب پس چرا با نژاد پستی مخالفید؟
شاید در مقابله با اسکین هدهای المانی و هلندی و …که ترکان ترکیه را خوار و حقیر
میدانند و میخوانند وگرنه از هندی و بلوچ و کرمانی خودتان را برتر میدانید . نه جناب
نگاهی اینگونه چوب خط زدن هیچ ربطی باومانیسم ژان ژاک روسو ندارد
Irandoost Says:
February 26th, 2008 at 3:02 am
باراک اوباما را دارند میچزانند !!!! و اینرا قبلا در کامنتی نوشتم که ارباب مطبوعات
در امریکا سر موقع دست بکار خواهد شد و امید میلیونها جوان و هوادار تغییر را یکباره
دفن خواهد کرد … این ننگ را مردم امریکا باید بپذیرند که ادعای دمکراسی و برابری
حقوق همه شهروندان امریکا جز روی کاغذ و برای رنگ کردن مردم دنیا چیزی بیش
نیست وگرنه یک سیاهپوست یا یک زن اصلا چرا باید این همه شور و هیجان بیافریند؟
البته اقای نگاهی هم در نوشتن حقوق بشر برای همه افراد گوناگون براحتی کلمه برابر
را صد بار بکار میبرند اما در عمل جدایی خواه ترکیه را شمر بن ذی الجوشن میکند
و مهمت اردوغان را امام حسین و بیخودی نیست از امریکا دفاع میکندو جرا که نه؟
کافیست امریکا علیه ترکیه و طرفدار استان مستقلی برای کردهایش شود انوقت اگر
از امریکا راهی اسپانیا !! نشود حتما امریکا را بدتر از شووروی و گولاکش میکند
اقا / خانم ان خردجال هالیوود از این امریکا بهشت برین ساخته و بخورد جهان داده
و مردم دنیا را مسخ کرده و هرچه خوبی دارد ( که دارد و بر منکرش لعنت !) هزار
برابر کبده و هرچه زشتی و پلیدی دارد اگر توانسته پنهان کرده و اگر نتوانسته با شاهکار ترفند و نیرنگ انرا زشت خوشگلنما !! جار زده …بهمین خاطب
کسی بد راجع بامریکا نمیداند ….؟
بقول ان یولداش باراک اوباما رفت انجا که عرب نی میاندازد و فاتحه اش را باید از الان
خواند چطور شد !؟ که یکهو اینطور شد !؟
این دیگه شگرد ان خردجاله که بد و خوب را بذهن مردم امریکا کرده و از بد حادثه
دم و دستگاه حریف ( خانم کلینتون )با بدست اوردن عکسی از اوباما در لباس بدها !؟
یا مسلمانان انهم از نوع سومالیایی اش که جسد خلبان هلیکوپتر بلک هاک را در خیابانها
میکشیدند نه کنیایی که هنوز دوست خوب غربست انرا اول در وبلاگی ؟؟ نشاندند
و بعد مثل صاعقه در تمام شبکه های تلوزیونی و رادیو و روزنامه و ……دیروز اوباما
در اوج بود اما امروز در خاک حظیض ….نه امریکا مثل ایران نیست تحولی هر گز روی
نخواهد داد پیران کهنه کار بجوانان تا حد رفع خماری اشان ازادی عمل میدهند و لی
فرمان را براحتی در دست میگیرند
آمیرزا Says:
February 26th, 2008 at 3:34 am
مهناز خانم عزیز،
در کامنت قبلی خودتان:
[9] negahi.com/yol…
مسئله ای را مطرح کرده اید که به نظر من بسیار مهم است و امیدوارم یولداشها در این باره بیشتر بنویسند.
خواست مردم، چیزی نیست جز اُس و اساس دموکراسی. در مورد این مسئله ظاهرا ما بحثی با هم نداریم. استقلال کوزووو از این نظر خواست مردم نبود که:
1. این اعلام استقلال نه نتیجه یک رفراندوم، بلکه نتیجه رأی پارلمان بود،
2. نماینده های پارلمان در منطقه اشغال شده انتخاب شده بودند، زیر نظر نیروهایی که طرفدار تجزیه صربستان (یوگسلاوی) بودند،
3. هیچ کمپین تبلیغی منطقی در باره این تصمیم انجام نشده بود،
4. جنگ و برادر کشی چشمها را کور کرده بود و نفرت جلوی یک نگاه منطقی به منافع ملی را گرفته بود،
پس این جمله شما «من فکر میکنم خواست این مردم همانست که بدست آوردند» صاق نیست.
استقلال مونته نگرو خواست مردم بود زیرا:
1. مونته نگرو درگیر جنگ نشد، پس مسئله نفرت بر مسئله منافع ملی تقدم پیدا نکرد،
2. مونته نگرو در اشغال ناتو نبود، پس اعمال نفوذ کشورهای ذینفع در رأی گیری صورت نگرفت،
3. امکان یک کمپین آزادانه و منطقی برای هواداران و مخالفین استقلال وجود داشت و مردم می توانستند با رجوع به عقلشان تصمیم بگیرند، کما اینکه در رفراندوم اول بر علیه، و در رفراندوم دوم بر له استقلال رأی دادند.
حکومت اصولا از هر نوعی که باشد، یک “نکبت” است، ولی دموکراسی بهترین و کم ضرر ترین :نکبتها” است!
و بالاخره اینکه اگر مردم در شرایط آزاد و بدور از هیاهو و جار و جنجال حرف همه طرفهای مدعی را شنیدند و رأیشان را دادند، چشمشان کور، باید عواقب کارشان را هم بپذیرند. “رأی مردم” حلال همه مشکلات نیست، ولی هیچ بدیل دیگری هم ندارد، متأسفانه!
شاد و سرخوش باشید
آمیرزا Says:
February 26th, 2008 at 3:50 am
یک نکته تکمیلی هم درباره کوزووو بگویم، و آنهم اینکه بدلیل سروکار داشتن با قربانیان جنگ بالکان، آنهم از نزدیک، این مسئله زخم عمیقی را در روح من حک کرده که هر از گاهی (مثلا با تبریک گفتن یولداش نگاهی برای استقلال کوزووو) سرباز می کند، هدف اصلی من نه دفاع از صربها بود (از آنجایی که هیچکدام از خاله های من اهل صربستان نیستند، پس جنگجویان صرب هم نمی توانند پسرخاله من باشند!) و نه محکوم کردن استقلال کوزووو، همانطور که دیدید، من استقلال مونته نگرو را یک روند دموکراتیک می دانم، که خوب و بدش را مردم آن بهتر از هر کسی تشخیص می دهند.
من فقط خواستم بگویم هیچ صربی به صرف صرب بودنش “قاتل” نیست و هیچ کرووات و بوسنیائی و کوزوواری هم به صرف ملیتش “مقتول” نیست. بجای تقسیم مردم یوگسلاوی به صربهای “دیو” و بقیه “فرشته” باید جناحهای درگیر در جنگ را به “فاشیستها” و قربانیان آنها، صرف نظر از ملیتشان تقسیم کرد و با فاشیسم مبارزه کرد و به قربانیان کمک کرد.
عرض دیگری نداشتم
دوزگون Says:
February 26th, 2008 at 9:05 am
جناب نگاهی عزیز: من نمیدانم شما آخرین بار کی ایران بوده اید اما من همین پارسال ایران بودم و باید خدمت شما عرض کنم که درصدها شیفت پیدا کرده اند. حسابی هم شیفت کرده اند. حالا نمیگویم استقلال طلبان اکثریت دارند ولی به قول همین آمریکایی ها مومنتوم با آنهاست. راستی چرا نکنند. به این جریان غالب روشنفکری فارس دل خوش کنند. به امثال آمیرزا که باید هزاربار استدلال کرد تا باز هم در روز روشن منکر آفتاب شوند و بگویند استقلال کوزوو دمکراتیک نبود؟! یا امثال ایراندوست که حتی لحظه ای هم نمی پذیرند یک ترک ایرانی با یک فرد از آذربایجان (شمالی) درد دل کند! آنوقت همفکرانشان بودجه مملکت را صرف تاجیکستان و ارمنستان میکنند.
مرتضی نگاهی Says:
February 26th, 2008 at 1:20 pm
ایراندوست عزیز،
من همواره سعی می کنم که با آدم هایی که در ایدئولوژی و ایمان مذهبی و سیاسی شان “یخ زده اند” وارد بحث و گفت و گو نشوم. چون سودی ندارد.
شما و بسیاری از مردم خاورمیانه و حتی حکومت هاشان و شاه و خامنه ای قدرت های بزرگ و در راس آن آمریکا دارای آنچنان قدرتی می دانند که اصلا یک ذره هم نمی توانند باور کنند که در این کشورها تفکیک قوا هست، مطبوعات آزاد است (دو خبرنگار در ماجرای واتر گیت توانستند یک پرزیدنت را به زیر بکشند!)، ان جی او (سازمان های غیر دولتی) است، نهادهای مدنی هست، احزاب است و …. سرانجام انسان های متفکر است.
شما مثلا نمی دانید که جایزهء اسکار از ابتدا تا انتها چگونه سیر می کند. فقط ایمان دارید که یهودی ها همه کاره اند و تصمیم نهایی با آنها است. شما دیگران را با خود قیاس می کنید. انسان هایی منفعل و آلت دست یک عده قدرت های بزرگ سرمایه داری. همین!
پس دیگر در این باره حرفی نخواهم نوشت.
سرنوشت باراک اوباما هنوز معلوم نیست و آن عکس هم آن چنان صدمه ای نزده است. چون همان اوایل نقش تبلیغات منفی را مردم رد کردند. حالا باش تا دولت صبح بدمد!
من ثروت و مکنت داشتن را دوست دارم ولی حاضرم درآمد خالص یک ساله ام را پس از تفریق مخارج بیمه درمانی و دارویی و غیره با نصف درآمد خالص شما عوض کنم. حاضری؟
ما طی چندین سال گذشته در ترکیه شاهد بوده ایم که از قدرت ارتش مدام کم می شود و به قدرت احزاب و نهادهای مدنی اضافه می شود. دوست عزیز من هزار بار گفته ام (و شما البته نخوانده اید، چون یخ زدگان فقط آنی را می خوانند و می شنوند که دلشان بخواهد!) که برای کسب قدرت سیاسی با نبرد مسلحانه مخالفم. حالا این چه مجاهدین خلق باشد و چه پ ک ک و چه ناسیونالیست های افراطی ترک. من مطمئن هستم که کردهای ترکیه با نبردهای مدنی و غیر مسلحانه بهتر به خواسته هاشان می رسند و شرایط بسیار آماده است.
نیز من از دایرهء تنگ ایدئولوژی ها عبور کرده ام. با این همه خود را یک فعال حقوق بشری در معنای عام آن می دانم. خواسته های مدنی بلوچ و کرد و ترک و عرب و بهایی و یهودی و زنان ایرانی برای من همه و همه به یک اندازه اهمیت دارند. خواسته های حقوق بشری فله ای اند! گاهی به دوستان پان ایرانیست انتقاد می کنم چون می بینم که یک بعدی اند. گاهی هم به دوستان ترک انتقاد می کنم چون می بینم که آنان هم عکس برگردان همان پان ایرانیست ها هستند. بنابراین معلوم است من در این ور خط یعنی خط ستمدیدگان هستم. در مسایل مربوط به زبان و فرهنگ در ایران و عدم اجرای ماده های 15 و 19 قانون اساسی و منشور حقوق بشر معلوم است که با فعالان حقوق بشری آذربایجان و خوزستان و بلوچستان و کردان و … همسو باشم. بی طرفی یعنی طرفداری از سیاست های فرهنگی نظام. (که شما هستید)
والسلام..
نوش!
مارالان Says:
February 26th, 2008 at 1:58 pm
آقاى نگاهى چوخ لى تشكور اليرم كى وقت گويوب و بو حقيره جواب يازميسوز. با تشكر و سپاس فراوان از كامنت تان در مورد نوشته من. آنچه را كه من بعضا با آن صفحاتى را سياه ميكنم افكار، نظرات، برداشت ها و مشغوليات ذهنى خودم هستند. از چند و چون نوشته اخير هم معلوم است كه تماما نظرات خودم هستند. نه به جايى استناد كرده ام و نه آمارى براى آن موجوداست. آنچه من سعى به روى كاغذ آوردنش دارم در حال حاضر فراغ از هر گونه بند و بارهاى احتمالى است. من دوست دارم آنچه را كه در باره سر نوشت خودم و همسايه ام و هم شهرى هايم به ذهنم ميرسد عنوان كنم. تنها چيزى را كه مراقب هستم، عدم توهين و افترا به ديگران، حفظ حرمت و در مجموع رعايت اصول اوليه اى است كه در اين فوروم مى بايد آنها را رعايت كرد. غير از آن من محدوديت ديگرى براى عنوان كردن نظراتم نمى بينم. من كاملا متوجه منظور شما هستم اما قبلا هم نشان داده ام كه درست است كه بايد واقعيت ها را ديد و مشكل و يا سهل الوصول بودن اهداف را سنجيد اما از سوى ديگر معتقد هستم كه براى دست يازى به آمال و آرزو هاى بزرگ بايد با خود آگاهى كامل، با پيشانى باز و با جرات و اطمينان بسيار بالا وارد بازى شد. سر مشق من در اين راه اگر فقط بخواهم دو تا اسم ببرم خسرو گلسرخى و قصاب روشنفكرخودمان است. من بسيار ناچيز تر و حقيرتر از آن هستم كه ادعاى نمايندگى حتى يك انسان ديگر غير از خودم را داشته باشم. شايد چرايى اينكه شما به اين نتيجه رسيده ايد كه من ادعايى دارم ، به نا توانى من در بيان منظورم بر گردد. چون من نه نماينده كسى هستم و نه خود را نماينده كسى ميدانم و نه در پشت ميز مذاكره اى نشسته ام و نه ما در آستانه يك تصميم گيرى مهم و حياتى هستيم و فعلا در هيچ فاز_ بخصوص_ تاريخى هم قرار نداريم و من هم به كسى بدهكارى سياسى ندارم (لطفا تعبيرات ديگر نكنيد منظورم فقط خودم هست) پس به خودم اجازه ميدهم آنچه را كه در ذهنم دارم با رعايت اصول ياد شده عنوان كنم. اين حقير در مباحثات سياسى ، تنها رعايت اصول وارزش هاى شناخته شده انسانى را در مد نظر دارم و اگر با نظراتم تنهاى تنها هم كه باشم باكى ندارم. مهم آن است كه به خودم و افكارم كه مبتى بر يك سرى اصول هستند وفادار مى مانم.´
نظر من در مورد وجود انديشه استقلال در ميان تركهاى ايران كه من آنها را ملت مى دانم و مينامم و دليلش را هم خيلى ساده قبلا گفته ام به برداشت هاى شخصى من برميگردند كه در اين خطه زاده و بزرگ شده است و دوران جوانى را هم پشت سر دارد. ملتى را كه ٨٠ سال است دارد زير انواع و اقسام تضييقات و توهين ها و بى حقوقى ها زندگى ميكند نمى توان بهمين سادگى رفت و نظرشان را پرسيد و انتظار داشت كه آنها هم نظرشان را صريح و روشن اعلام كنند. براى آنكه اين مردم حرف بزنند ابتدا بايد به آنها اطمينان داد كه كسى آنها را به دليل ابراز نظر گردن نمى زند. براى آنكه اين مردم حرف بزنند و بگويند واقعا چگونه فكر ميكنند بايد اول كمى هواى آزاد استنشاق كنند. مى بايد داوطلبانه نمايندگان واقعى شان را در محيطى دوراز فشار و ارعاب بتوانند انتخاب كنند. چنين نمايندگانى مى بايد فرصت وجود پيدا كنند. اگر در پروسه اى آزاد و دمكراتيك مبتنى بر انتخابات آزاد اين مردم آمدند و گفتند ما هيچ علاقه اى به بحث استقلال نداريم آنوقت من اين انديشه و برداشت را به كنارى مى نهم و خود را با واقعيت عينى دمساز ميكنم و از در سازش در مى آيم كه يكى ازاركان دمكراسى است. ولى تا آنجا، هيچگونه محدوديتى در ابراز افكارم نمى بينم و اگر كسى دنبال آتو ميگردد فكر ميكنم من كوچكتر از آن باشم كه ارزش مراجعه به من باشد. آنچه براى من بسيارمهم است استقلال انديشه هاى سياسى است. در ابراز انديشه هاى سياسى بويژه در مورد مسيله ملى بايد تمام آنچه را كه بوى عفونت ميدهد روى ميز آورد و بيرحمانه و آشكارا در مورد آن به بحث نشست. من چيزى براى پنهان كردن ندارم. نياز ما امروز، شفافيت چارچوب هاى فكرى مان است. دمكراسى تقيه بردار نيست. اعتماد واقعى مردم را تنها ميتوان با ريختن تمامى ورق هاروى ميز به دست آورد. وجود انديشه استقلال به خودى خود ابدا منفى نيست. وجود چنين انديشه اى در بين تركها و كردها و بلوچها انعكاس مقاومت بر حق آنها بر عليه تحميل است. من آشكارا ميگويم چگونه فكر ميكنم و در ته مغزم چه خبر است. اين تنها راه جلب اعتماد مردم خودى است. گرانيگاه افكار و اعمال من ابتدا مردم تحت ستمى هستند كه من خودرا متعلق به آنها ميدانم. اما اين حقيقت كه “من” زبان فارسى را به زور ياد گرفته ام و يا اين حقيقت كه به “من” اجازه يادگيرى زبان مادريم داده نمى شود را نمى توانم كتمان كنم. من با اين خوارى بزرگ شده ام. من هيچگونه مشكلى با زبان فارسى ندارم، كلمه اى بر عليه آن ننوشته ام، هيچ مشكلى با ادبيات فارسى ندارم ، دوستان و فاميل فارس زياد دارم و به آنها بسيار احترام قايلم. من مردم عادى فارس زبان را مسيول هيچ ستم و بيعدالتى نمى دانم و توهين به زبان آنها را قابل قبول نمى شمارم. من با اين خوارى بزرگ شده ام كه به من ترك خر بگويند. حتى اگر كسى به زور بخواهد عسل در دهان شما بريزد مسلما ناراحت خواهيد شد. من نمى خواهم و نمى توانم به اين مسايل بى تفاوت بمانم. من ميخواهم دقيقا آنچه را فكر ميكنم اگر زبان الكنم يارى كند بدون تعارف بازى بيان كنم. همانطور كه يورغون گفت ما در مقابل نسل هاى بعدى جوابگو هستيم. من معنى اين حرف را مى فهمم و به مسيوليتى كه با خود همراه مى آورد آگاه هستم. مثال آوردن از پيشه ورى و يا ستارخان و يا ديگران كه آنها خواستار ايرانى ماندن بودند ويا سخنانى شبيه به آن همه درست. بسيار هم قابل احترام. اما انديشه هاى سياسى براى زمان خود خوب هستند. ايده هاى صد سال قبل را مى بايد نقد كرد و به بحث گذاشت حتى اگر سخن ستار خان باشد. شرايط همانطور كه ميدانيم عوض شده اند و انديشه ها هم بر همان اساس بايد تغيير كنند. يكبار ديگر جهت روشن شدن نظرات: من هرگز از زبانى ، چه فارسى چه زبان ديگر نفرت نداشته ام و ندارم. در مورد فاشيسم هم در مباحثات با شيرازى اوغلو كه باييندير را به گوبلز تشبيه ميكرد گفته ام كه من معتقد به مفهوم فاشيسم فارس نيستم و هرگز هم آن را بر خلاف ديگران (از هر جبهه اى) بكار نبرده ام. با ارادات بسيار.
مهناز Says:
February 26th, 2008 at 3:30 pm
آقای نگاهی عزیز
مشتاقانه چشم براه طرح مسئله ای که با من دارید هستم. ولی باید عرض کنم که واکنش اخیرتان به نوشتهً مارالان برای من تعجب آور بود و سئوالی را بر میانگیزد که پاسخ بآن بشناخت بهتر من (وشاید دیگران)از افکار شما کمک خواهد کرد.
نوشته تان در این سرستون حاکی از اینست که نظرات و برخورد کلی آقای لیسانی با مسئلهً قومی را تحسین میکنید و ذهنیت ایشانرا منطبق با جهت فکری خود میدانید، ولی معتقدید که در انتخاب کلماتش باید بیشتر مواظب باشد. نوشته اید که اگر آقای لیسانی مشاور خوبی میداشت از واژهً فاشیسم فارس دوری میجست. من حدس میزنم که اگر شما مشاورش بودید احتمالا پیشنهاد میکردید که تعداد دفعات “نژاد پرستان فارس” را نیز کمی تقلیل دهد (البته این فقط حدس منست و جسارت نمیکننم که از جانب شما حرف بزنم). در عین حال واژهً شوونیسم فارس را صحیح و بجا میدانید. سئوال من اینست که اگر در سراسر نامهً آقای لیسانی کلمهً “فاشیسم” را به “شوونیسم” تغییر دهیم آیا مضمون ومحتوای نوشتهً ایشان بیانگر افکار و اندیشه ها و احساسات شماست؟ چون مطمئن نیستم ترجیح میدهم خودتان تصریح فرمائید. حقیقتش اینستکه تا میآیم مطمئن شوم که افکار شما را درک کرده ام در لابلای نوشته هایتان با اندیشه ای روبرو میشوم که برایم تازگی دارد. اگر لطف کنید و باین سئوال پاسخ دهید من سرگردان را از گیجی در خواهید آورد!
فقط خواهش دارم از من بپذیرید که هیچگونه معنی نهفته ای در سئوال من نیست و بهیچ وجه منظورم تاًئید یا تکذیب نظراتتان نمیباشد. صرفاٌ میخواهم بطور روشنتر بافکار شما پی برم. وقتی فهمیدم که چگونه میاندیشید آنوقت قادر خواهم بود نظر خود را بگویم (یا نگویم)!
با تشکر و درود بشما…
massod Says:
February 26th, 2008 at 4:05 pm
کاش کمی بیشتر از آگراندیسمان گفته بودی. من هم مثل شما روزگاری به آنتونیونی گیر داده بودم. روزگار خوشی بود. در اینجا نوشته ای کوتاه هم در موردش دارم که .قت داشتی بخوانی بد نیست.
[10] blog.myspace.c…
علی تبریزلی Says:
February 26th, 2008 at 5:54 pm
جناب نگاهی،
با عرض ارادت همیشگی.
شما نوشته اید:
نقل قول
در مسایل مربوط به زبان و فرهنگ در ایران و عدم اجرای ماده های 15 و 19 قانون اساسی و منشور حقوق بشر معلوم است که با فعالان حقوق بشری آذربایجان و خوزستان و بلوچستان و کردان و … همسو باشم.
پایان نقل قول
آیا اگر این مواد لامصب 15 و 19 به مراد شما حل شود، و این حکومت سر جای خودش بماند و مردم را سنگسار کند و شلاق بزند و به شما بگوید چه بنوشید و چه بپوشید، آیا مسئله تان حل شده است؟ جناب نگاهی، شما هم مثل بقیه این هارای هارای چی ها سوراخ دعا را گم کرده اید. حاضرید به زبان مادری تحصیل کنید و ماده 15 و 19 و …. اجرا شود، ولی شلاق بخورید؟ یا فاشیست های بسیجی به خانواده شما بگویند چطوری لباس بپوشند؟ قربانت گردم، این که عقل سلیم نیست، که ما مسئله اصلی را که همان حکومت جهل و جنایت و فاشیستی آخوندی است، ول کنیم، و قبول اش کنیم، و بچسبیم به ماده 15 و 19 و 79 و 18 و 92 و 54 و غیره. این استدلال شما و مبارزه شما برای این دوتا چندر غاز لقمه دور انداختنی حکومت واقعا مایه تأسف است.
ما انتظار بیشتری از شما در برابر این حکومت جنایتکار داشتیم.
نوش.
علی تبریزلی Says:
February 26th, 2008 at 6:20 pm
جناب ایراندوست،
من میدانم که این عکس کذائی باراک حسین اوباما اونجای شما را سوزانده، ولی کاریش نمیشود کرد. شما که این همه صحبت از تغییر میکنید، اولا، شما شهروند این کشور آمریکا نیستید. پس بیخودی در مورد اینکه مردم آمریکا به چه کسی رأی بدهند یا ندهند و یا میدیای این کشور ما با این سیاهپوست دورگه، باراک حسین اوباما چکار کنند، عصبانی نشوید که برای قلب و معده تان خوب نیست. بچسبید به کمپین انتخاباتی کانادا.
باراک حسین اوباما یک معتاد مواد مخدر است که خودش هم این را در کتاب اش اقرار کرده است. ثانیا، اگر شما دلیلی بیاورید که این باراک حسین اوباما چه کار شق القمری در این سه سال سناتوری اش انجام داده، بنده هم حاضرم به ایشان رأی بدهم. در ضمن امروز هم ماجرای مالی دیگر بروز کرده که باراک حسین اوباما و یک عراقی مقیم انگلیس و یک مجرم مالی که همین الان در شیکاگو در حال محاکمه است، دست در دست هم داشتند. این هم لینک اش.
[11] cma.timesonlin…
ثالثا، زن اوباما گفته است که “تا حال به آمریکا افتخار نکرده بود، مثل الان”.
این گفته ایشان یعنی تمام کار های دموکراتیک آمریکا در طول چندین دهه و آزادی دنیا از چنگال فاشیسم و غیره، که به نظر شما چس هم ارزش ندارد، ولی به نظر تمام مردم دنیا و از همه مهمتر، مردم آمریکا، خیلی مهم است، با افکار مردم آمریکا در تضاد است. و خیلی چیز های دیگر، مثلا نگذاشتن دست اش بر روی سینه به هنگام سرود ملی آمریکا و نداشتن پرچم آمریکا روی لاپل کت اش، نشان از بی حرمتی ایشان و عیال اش به وطندوستی و پاتریوتیسم مردم آمریکاست. میدانم که باراک حسین اوباما قهرمان شماست. که پوزه سفیدان جهانخوار آمریکا را به خاک بمالد. شما از پولیتیک آمریکا چیزی نمیدانید. فقط یک برداشت شفاهی از سیاست آمریکا میدانید که آنهم از میدیای لیبرال و چپی و غرض دار است.
یک جوکی هم برایتان از همکاری های خودم بگویم تا دوزاری تان بیفتد:
میگویند یک نفری از خدا میپرسد:
god, would we ever have a woman president?
god answers: not in your life time.
then he asks: would we ever have a black president?
god answers:
not in my life time
نوش
—————————————————————————————-
استفاده ابزاری تروریسم کرد از مسئله حقوق بشر٫ غرب آذربایجان و
معضل زندانیان سیاسی کورد
اؤزگور نبي
مقدمه
شکنجه و اعدام انسان ها با هر وابستگی فکری و طبقاتی امری مذموم و به دور از شان و کرامت انسانی است. در عصر جدیده با تحولاتی که در مناسبات اجتماعی و انسانی صورت پذیرفته رعایت قانون و حقوق بشر، احترام به حقوق شهروندی ، دوری از خشونت ، دیالوگ، تبدیل به مبانی اجتماعی گردیده است. دولت های ممالک توسعه یافته اروپایی در ایجاد روابط با کشور های در حال توسعه ویا عقب مانده برای جلب نظر افکار عمومی کشور خود بحث حقوق بشر را در معادلات کلان اقتصادی و سیاسی جای می دهند. سران کشورهای در حال توسعه نیز به خاطر گسترش ارتباطات جهانی و رشد فعالیت های حقوق بشری درجهان وضع رعایت حقوق بشر در کشورشان را بصورت نسبی بهبود داده اند.
پارامتر های موجود در میثاق های بین المللی و نگرش جدید به مسئله حقوق بشر و رعایت حقوق شهروندی باعث گریده که اسامی ناقضان حقوق بشر و قربانیان نقض حقوق بشر در کشور های مختلف شناسایی و معرفی و تبدیل به سندی مهم در جهان شود. این اسناد به مرور زمان در مراودات بین الملی دخالت داده شده و به تابلوی حقانیت و یا محکومیت افراد و یا جمع ها بدل می شوند.
علیرغم رشد مثبت مسئله حقوق بشر در جهان، متاسفانه گاها شاهد آن هستیم که مسئله حقوق بشر از سوی گروه های فعال و دولت های مقتدر تبدیل به ابزار تحریف ، سرکوب، تصفیه فرهنگی سایرین می شود.
گروه های کرد فعال در مسئله حقوق بشر از جمله گروه هایی در جهان هستند که به علت دارا بودن تشکیلات های سیاسی قوی و قدیمی و حمایت های بی دریغ لابی ارمنی، روس و اروپایی از آن ها جایگاه برجسته ای در جهان خصوصا در سطح اروپا پیدا کرده اند. کوچکترین نقض حقوق شهروندی فعالین کارگری،دانشجویی، روزنامه نگاری و… کرد ها با تلاش گروه های حقوق بشری کرد با انعکاس گسترده ای روبرو می شود. در ۳۰ سال گذشته بیانیه ها و اسناد منتشره گروه های حقوق بشری کرد به عنوان سند رسمی مورد قبول قرار گرفته و سیاسیون کرد از این اسناد به نحو احس استفاده ابزاری کرده اند و حتی در بسیاری موارد رهبران سیاسی و نظامی گروه های تروریستی کرد که با توسل به شیوه های وحشتناک تروریستی مشغول نبرد هستند عملکرد های غیر دمکراتیک و ضد بشری خود را در پس پرده اسناد حقوق بشر کتمان کرده اند.
یکی از این موارد که سال های متمادی با ملعبه قرار دادن مسئله نقض حقوق ملت کرد در ایران از دید ناظران پنهان نگه داشته شده، مسئله ادعا های ارضی و سند سازی گروه های تروریستی کرد بر غرب آذربایجان و اعمال تروریستی آن ها در این منطقه آذربایجان است. گروه های حقوق بشر کرد در داخل ایران در اروپا و آمریکا در طول مدت فعالیت های شان با تحریف و سانسور حوادث و بدون ذکر علل به وجود آمدن وقایع گزارش شده با سئو استفاده از آمار های کذایی تلاش نموده اند که غرب آذربایجان را کردستان و مردم ساکن آن را با اکثریت کرد قلمداد کرده و حوادث اتفاق افتاده در غرب آذربایجان را سرکوب ملت کرد معرفی نمایند. یکی از شیوه های این تبلیغ منفی انتشار آمار های کذایی اعدامین و زندانیان کرد در زندان مرکزی اورمیه و ارجاع آن به مجامع بین الملی می باشد.
با کمال تاسف در سال های گذشته به دلیل غفلت فعالین تورک آذربایجانی این شگرد و پروژه گروه های حقوق بشر کرد توانسته است که بصورت نسبی تاثیر خود (با کمی گردش در موتور جستجوگر اینترنتی گوگل - ویکی پدیا می توان به گوشه های از این موفقیت پی برد) نشان دهد. البته لازم است خاطر نشان شود که در موفقیت گروه های حقوق بشر کرد خود سیاسیون تورک گرفتار در تار های عنکبوتی ایدولوژیکی ( هواداران تورک گروه های سیاسی سراسر ایران که سال ها قبل هم دوش با همین مدافعان امروزی حقوق بشر در پایگاه های نظامی گروه های تروریستی کرد مشغول انجام عملیات های تروریستی بودند) سهیم هستند. این سیاسون تورک مقیم اروپا و آمریکا کاسه داغ تر از آش شده و در سند سازی گروه های حقوق بشر کرد بر علیه ملت تورک غرب آذربایجان یک گام جلوتر هستند.
این مقاله تلاش دارد با نگاهی اجمالی به دلایل انتقال محکومان جرایم عادی و سیاسی کرد به زندان مرکزی اورمیه ، ماهیت پروژه کردستانیزیسیون کردن غرب آذربایجان از سوی تشکیلات های تروریستی کرد را از بابی دیگر( سئو استفاده از مسئله حقوق بشر) مورد تحلیل و کند و کاش قرار دهد. باشد که فعالین حقوق بشر آذربایجان به این مسئله مهم که می تواند در صورت کم توجهی تبدیل به معضلی برای ملت آذربایجان شود توجه وافری داشته باشند.
نگاهی به پیشینه تاریخی:
از سال ها پیش با سیر صعودی مهاجرت قبایل ایلات کرد به غرب آذربایجان مردم تورک منطقه همواره با شرارت سران قبایل و یاغیان کرد دست و پنجه نرم می کردند. شیخ عبیدالله، اسماعیل سیمیتکو، زروخان، اشو و اسکندر خان و چته های ( در فرهنگ کردی افرادی که به راهزنی مشغولند چته می گویند) که آنان از جمله یاغیانی هستند که پیشینه بسیار بدی در یاغی گری در منطقه غرب آذربایجان دارند. این یاغی ها که مامن شان عمدتا کوه های صعب العبور اطراف شهرهای غرب آذربایجان بود گاها با ماموران دولتی درگیر و گرفتار ژاندارم ها (در آن ایام در بین مردم به ماموران حکومتی ژاندارم که همان نیروهای ژاندارمری بودند اطلاق می شد) می شدند. آنها بعد از دستگیری به دلیل امنیت نسبی و تسلط قوای دولتی و مرکز استان بودن به اورمیه منتقل و بعد از طی مراحل مختلف زندانی و یا اعدام می شدند. تا انقلاب ۱۳۵۷ ایران این گونه اعدام و زندان ها به دلایل:
۱- کم تجربگی و ناپختگی گروه های سیاسی کرد
۲- عدم گسترش مباحث حقوق بشری در سطح جهان
۳- حمایت کشور های اروپایی و آمریکا از رژیم سابق ایران
۴- ماهیت یاغی گری زندانیان و اعدام شدگان
۵- عدم گسترش دستگاه های ارتباطی
از حساسیت کمی برخوردار بود. ولی با تغییر رژیم در ایران و ظهور جریان های سیاسی مخالف رژیم ایران ماهیت مسئله دگرگون شد و این دگرگونی و تبعات آن باز گریبان مردم بی دفاع غرب آذربایجان را گرفت.
انقلاب ۱۳۵۷ ایران و تغییر تاکتیک گروه های تروریستی کرد در غرب آذربایجان:
بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و با قدرت گرفتن حکومت اسلامی رو در رویی سیاسی گروه های مخالف حکومت جدید رفته رفته به جنگ های قهرآمیز و مسلحانه تبدیل گردید. از سال های ۱۳۵۹–۱۳۶۰ گروه های مسلح کرد نیز به رهبری حزب دمکرات کردستان در توهم ایجاد کردستان بزرگ با شعار” خودمختاری به کردان ، آزادی به ایران” غرب آذربایجان را آماج حملات خود قرار دادند. در این سال ها با عملیات گروه های تروریست کرد غرب آذربایجان تبدیل به صحنه ترور، انفجار و تصفیه های نژادی بود و شهرهای غرب آذربایجان هر روز شاهد قتل و غارت منازل و اتومبیل ها بود. این تروریست ها حتی به کاسبکاران تورکی که سالهای متمادی با دستفروشی در دهات کردنشین منطقه گذران زندگی مر کردند رحم نکرده و آنان را به قتل رساند ند.( اسامی و مشخصات تعدادی از این شهیدان تورک موجود است)
نقطه اوج اعمال تروریستی گروه های مسلح کرد که باید هم ردیف جنایت علیه بشریت نام مطرح شود، اخراج اجباری صد ها خانواده تورک از شهر های اشنو، خانا (پیرانشهر) و سویوق بولاق (مهاباد) و کشتار بی رحمانه مردم مظلوم سولدوز (نقده) بود.
مبارزه ادعایی گروه های تروریست کرد در مبارزه انقلابی و قهر آمیز با حکومت مرکزی ایران جای خود را به تروریزیم کور و حمله علیه مردم بی دفاع تورک غرب آذربایجان داده بود. تروریست ها برای ایجاد نارضایی و نا امنی منابع اقتصادی، کشاورزی،تجارتی، تاسیسات آب و برق و راه های مواصلاتی را هدف بمب های خود قرار می دادند. متاسفانه در آن اوضاع و احوال دهشت آلود سرکوب قهر آمیز و کور گروه های مسلح کرد از سوی حکومت ایران نتایج بد تری را برای غرب آذربایجان به ارمغان آورد که بعد از گذشت چندین سال هنوز گروه های تروریستی کرد به یاد آوری مظلومانه این سرکوب ها پرداخته و با توسل به آنها تبلیغات گسترده ای را به نفع خود آغاز کرده اند.
عناصر وابسته به گروه های تروریستی کرد که در غرب آذربایجان بوسیله نیروهای پاسدار انقلاب و یا کمیته های انقلاب اسلامی دستگیر می شدند جهت بازجویی به اطلاعات سپاه پاسداران (ساختمان سابق ساواک در اورمیه) منتقل و بعد از آن به زندان مرکزی اورمیه (جاده اورمیه – دریا) انتقال می یافتند و بعدا با حکم محاکم شرع و دادگاه های انقلاب اورمیه که همگی از وابستگان مذهبی حکومت اسلامی( خلخالی، موسوی تبریزی، جواهری، غفاری آذر و…) تشکیل می شد به اعدام می شدند. این شدت عمل حکومت ایران با انعکاس وسیع جهانی روبرو شده و وابستگان گروه های تروریستی کرد ادعا می کردند که حکومت ایران در کردستان!!! مردم و فعالین کرد را سرکوب می کند.
از سال سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ ( حوادث خونین تصفیه زندانیان سیاسی در زندان های ایران) آمار زندانیان سیاسی اورمیه به ترتیب زیر بود:
۱- حزب دمکرات کردستان که عمدتا از سایر نقاط به زندان اورمیعه منتقل شده بودند.
۲- سازمان مجاهدین خلق ایران
۳- حزب زحمت کشان کردستان ( کومله)
۴- چریک های فدایی خلق ( اقلیت)
۵- چریک های فدایی خلق ( اکثریت)
۶- تعداد معدودی از افراد پیکار،حزب توده، آرمان مستعضفین، گروه فرقان …
از همان سال ها تا به امروز شاخه های مختلف گروه های تروریستی کرد در خارج از ایران با عناوینی چون جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی کرد ستان، کمیته دفاع از خانواده های زندانیان سیاسی کردستان، کمیته های دانشجویی دفاع از حقوق بشر کردستان و کمپینک های دفاع از حقوق بشر حول سه محور اساسی:
الف: محکومیت جهانی جمهوری اسلامی در نقض حقوق بشر ملت کرد
ب : مطرح ساختن مبارزات ملی کرد ها در سطح جهان
ج : کردنشین جلوه دادن غرب آذربایجان که آرزوی دیرینه آنان است.
فعالیت های خود را آغاز کردند. این افراد به ظاهر مستقل و فعال در امر حقوق بشر که می بایست بدور از غرض ورزی های سیاسی به دفاع از ملت کرد و سایر انسان های تحت ستم می پرداختند با سئو استفاده از مسئله حقوق بشر ، بصورت هدفمند و مغرضانه آمار هایی غلط و مجهولی را از شرایط اقلیت مهاجر کرد ساکن غرب آذربایجان ارائه داده و تلاش نمودند که غرب آذربایجان را متعلق به کرد ها معرفی نمایند.
اوضاع کنونی:
با گسترش حوزه فعالیت گروه تروریستی PKK و ظهور گروه های تروریستی PJAK - HPG بار دیگر مناطق غرب آذربایجان را با پدیده جدیدی از تروریسم روبرو ساخت. تغییر رویکرد گروه های تروریستی کرد از سوسیالیسم انقلابی به ناسیونالیسم افراطی کردی ( کورد میللیت چیلیکی) باعث آن شد که توهم ایجاد کردستان بزرگ در اذهان این گروه ها جدی تر شده و تمرکز تبلیغی گروه های تروریستی کرد به غرب آذربایجان بیشتر شود. وابستگان این گروه های تروریستی با بهره گیری از مسئله نقض حقوق بشر در ایران تلاش جدی خود را برای برجسته کردن آمار زندانیان سیاسی ، تعداد اعدام و کشته شدگانشان در در گیری های نظامی( البته لازم است اشاره شود بعضا در این آمار های کذایی اسامی کردهایی نیز که به جرم مواد مخدر، فحشا، مشروبات الکلی، تجارت اسلحه ، ربا، قتل ، راهزنی مسلحانه و… افزوده می شود) آغاز نمودند تا ادعاهای واهی خود بر غرب آذربایجان را موجه تر جلوه می دهند. این وابستگان گروه های تروریستی کرد حتی در مواردی مجرمان جرایم عادی و جنایتکاران را نیز به لیست زندانیان سیاسی کرد افزوده و از آن بهره برداری سیاسی کرده اند.
بر حسب آخرین آمار و تحقیقات انجام گرفته قریب به ۸۰ نفر در بند سیاسی زندان مرکزی اورمیه محبوس می باشند. از این تعداد 1 نفر حبس ابد ( عضو سابق سازمان مجاهدین خلق)، ۳ نفر فعال حرکت ملی آذربایجان ( ائلیاز یئکنلی، ائلمان نوری، هادی حمیدی) و چند نفر نیز پاکسانی و افغانی ( ظاهرا این افراد در رابطه با گروه های القاعده دستگیر شده اند) می باشند. تعداد قابل توجهی از این افراد از کرد های کشور های عراق، تورکیه و سوریه می باشند که برای انجام عملیات های تروریستی وارد خاک آذربایجان شده و بعد از دستگیری به زندان مرکزی اورمیه منتقل شده اند. تعداد انگشت شماری نیز از عناصر تروریستی هستند که حین انجام عملیات های تروریستی در شهرهای ماکی، سلماس، خوی، اورمو، سولدوز، اشنو،خانا( پیرانشهر)، سردشت، بوکان، سویوق بولاغ ( مهاباد) و حتی مریوان دستگیر و به زندان مرکزی اورمیه انتقال یافته اند. در بین این محبوسین تعداد زیادی انسان بی سواد و روستایی از مهاجرین کرد به غرب آذربایجان نیزمی باشد که صرفا به جرم پناه دادن به عناصر تروریستی دستگیر شده اند و فعالین به ظاهر حقوق بشر کرد از آنان به عنوان مبارزین کرد یاد می کنند.
حال جریان های تروریستی کرد با توسل به فعالیت های تبلیغی به ظاهر حقوق بشری خود برای تئوریزه و عملی کردن نقشه کردستانسیون کردن غرب آذربایجان ، با کتمان ماهیت تروریستی این افراد که عامل کشته شدن صد ها انسان بی گناه هستند ، بدون ذکر موقعیت سیاسی و وابستگی کشوری و دلیل انتقال شان به زندان اورمیه، غرب آذربایجان را منطقی عمدتا” کرد نشین و تحت سرکوب دولت ایران قلمداد و تبلیغ می کنند.
عناصر تروریست کرد که از کشور های مختلف برای انجام عملیات تروریستی وارد خاک غرب آذربایجان شده اند بعد از دستگیری و قبل از انتقال شان به زندان مرکزی اورمیه مدتی در بازداشتگاه های نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات به سر می برند( بسیاری از فعالین حرکت ملی آذربایجان در دوران بازداشت شان با این افراد در یک بند بوده اند) در این مواقع شبکه های به ظاهر حقوق بشری و خبرنگاری ( جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی کردستان شرقی ، روزنامه نگارانی مانند مسعود کردپور و…) گروه های تروریستی کرد با تبلیغات وسیع ادعا می کنند که فعالین کرد در کردستان شرقی!!! هدف سرکوب قرار گرفته شکنجه و اعدام می شوند. موارد بسیاری برای افشا این مسئله موجود است. با دقت به مطالب این دو سایت براحتی می توان دریافت که چگونه خبر ها به صورت ماهرانه و هدفدار تنظیم می شود.
۱- [1] www.urmiye.com…
[2] www.rojhelat.s…
برای آگاهی بیشتر از عمق مسئله کافی است به نمونه خانم “آیفر سور سو” اهل کشور تورکیه و عضو سازمان تروریستی PKK که با نام مستعار “سیلان آراس” و با کسوت خبرنگاری وارد خاک غرب آذربایجان شده بود و بوسیله نیروهای دولتی ایران کشته شد و خبر صدور حکم اعدام حکمت حسن دمیر (اهل کشور تورکیه) که از فرماندهان ارشد گروه تروریستی PJAK بوده و بعد از دستگیری به زندان مرکزی اورمیه انتقال یافته است اشاره کنیم.
آن گونه که در سطور نخستین مقاله نیز اشاره کردیم شکنجه و اعدام انسان ها با هر اندیشه و مرامی به دور از شرافت انسانی می باشد و محکوم است ولی سو استفاده ابزاری از مسئله حقوق بشر بر علیه ملت دیگر و سند سازی جهت غصب اراضی دیگران نه تنها قابل قبول نیست بلکه خود نمونه بارز نقض حقوق بشر و حقوق شهروندی دیگران است . با افشا و فعالیت های علمی و منطقی در سطح جهان می توان تروریست هایی را که با نام و بهانه آزادی و مبارزه انقلابی لوله تفنگ خود را بسوی حقوق انسانی ، مدنیت و تمدن بشری ، انسانیت ، کانون های خانواده و زنان و کودکان معصوم نشانه رفته اند رسوا کرد. این موارد، حساسیت بیشتر فعالین حرکت ملی آذربایجان خصوصا فعالین حرکت ملی در غرب آذربایجان را می طلبد.
۲۸/۰۸/۲۰۰۷
۱- (ابراز انزجار گزارشگران بدون مرز از کشته شدن روزنامه نگار زن کرد در ایران
گزارشگران بدون مرز: آیفر سورسو روزنامه نگار خبرگزاری فرات (FHA, Firat Haber Ajansi) روز دوشنبه ۲ مرداد در منطقه مرزی در شمال غربی ایران (کیلراس در استان آذربایجان شرقی) به دست نیروهای ارتش ایران، ظاهرا طی یک عملیات نظامی علیه شورشگران کرد، کشته شده است .
آیفر سورسو روزنامه نگار شهروند ترکیه که با نام سیلان آراس مطالب خود را منتشر می کرد، در تیر ماه سال جاری برای تهیه گزارشی از خودکشی زنان کرد به ایران و شهرهای مهاباد و ارومیه سفر کرده بود.
گزارشگران بدون مرز از کشته شدن یک روزنامه نگار کرد به دست ماموران نظامی جمهوری اسلامی ایران خبر داده است. در اطلاعیه ای که این سازمان منتشر کرده، آمده است:
آیفر سورسو روزنامه نگار خبرگزاری فرات ( FHA, Firat Haber Ajansi ) روز دوشنبه ٢ مرداد در منطقه مرزی در شمال غربی ایران (کیلراس در استان آذربایجان شرقی) به دست نیروهای ارتش ایران، ظاهرا طی یک عملیات نظامی علیه شورشگران کرد، کشته شده است. گزارشگران بدون مرز با ابراز انزجار از قتل این روزنامه نگار جوان و فعال کرد از مقامات جمهوری اسلامی خواهان توضیح در این باره است.
گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می کند “ما از مقامات جمهوری اسلامی خواهان روشن شدن همه ی حقایق در باره این ماجرا هستیم. ما هنوزنمی دانیم که آیفر سورسو در رابطه با فعالیت های مطبوعاتی اش کشته شده است یا نه، اما این سرنخی است که نباید مورد اغماض قرار گیرد.”
خبرگزای کرد فرات، نظامیان ایران به قتل این روزنامه نگار متهم کرده است. خانواده این خبرنگار برای تحویل گرفتن پیکر فرزنداشان به بیمارستان شهر سلماس مراجعه کرده اند، اما مسوولان بیمارستان به آنها گفته اند که پیکر دخترشان در اختیار ماموران نظامی ایران است. خانواده آیفر سورسو توسط ماموران انتظامی بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته و سپس به ترکیه بازگرداننده شده اند.
احتمال می رود که سیلان آراس نزدیک به حزب کارگران کردستان ( PKK ) باشد. ایران بارها از سوی دولت ترکیه به یاری رساندن به فعالان پ کا کا متهم شده است. در ماه های اخیر ارتش ایران چندین عملیاتی نظامی علیه فعالان پ کا کا انجام داده است.)
Print This Page
دفاع از حقوق بشر در ايران يعني مشروع جلوه دادن اشغالگري و
تروريسم در آذربايجان!
هنوز خاطره تظاهرات ميليوني ملت تورک آذربايجان در بيش از ۳۰ شهر و شهرستان آذربايجاني فراموش نشده است. شهرهايي همچون سولدوز (نقده جعلي)٫ سويوق بولاغ (مهاباد جعلي)٫ همدان٫ قوم٫ تهران٫ رشت٫ آستارا و … در صف اول اعتراض به توهين فارسهاي شوونيست به ملت تورک قرار گرفته بودند. در آنروزها نه فارس و نه کرد توان لب باز کردن نداشت٫ چون صاحبخانه عصباني شده بود. راستي٫ چرا اين عصبانيت مانع از چشم دوزيهاي اشغالگران پليد به خاک پاک آذربايجان نميشود؟
ولي چندي است که گروههايي به اسم دفاع از حقوق بشر در ايران! اقدامات پلي خود را معطوف به معرفي تروريستهايي کرده اند که آرامش مناطق تورک آذربايجان را به هم زده اند. گروهکهاي تروريستي که با سؤاستفاده از نرمش و متانت صاحبخانه دست به اقدامات کثيفتري ميزنند به مرکز ثقل حقوق بشر شده اند در حال اجراي نقشه هاي شوم خود هستند.
سالهاي نه چندان دور در مناطق تورک آذربايجان مهمانهاي زيادي بر سر سفره صاحبخانه مينشستند. اين مهمانان در حقيقت مارهايي بودند که امروز در نتيجه تخم ريزي و پوست اندازي آنها شاهد تنشهايي هستيم و تهديدهايي را شاهديم که شايد اگر ناچيز انگاشته شوند آينده اي سياه براي منطقه ترسيم خواهند کرد.
کمکهاي مادي٫ نظامي و معنوي! آشکار و نهان قدرتهاي منطقه و جهان نيز حکايت از خيانتي دارد که براي نابود ساختن آذربايجان در دست انجام است. ايران٫ ارمنستان٫ اسرائيل٫ آمريکا٫ فرانسه٫ روسيه و بريتانيا هر کدام به نحوي دست در دست تروريستها دارند و با بهره گيري از سکوت مرموز و غير قابل درک فعالان به اصطلاح مشهور آذربايجان! نقشه هاي خود را عمليتر ميکنند.
کشورهاي مثلا بيطرفي مانند سوئد٫ يونان٫ دانمارک و آلمان نيز براي حفظ منافع خود حمايت ار تروريستها را در راس امور خود براي خاور ميانه قرار داده اند. حقوق بشر در واقع حقوق مورد نظر دولتهاست. کشوري که دفاع از تروريست و سرکوب مظلوم را به عنوان سياست جنگ با ترور پيش ميبرد بايستي که بهتر مورد شناسائي قرار گيرد.
یازینین قالانی
چندی است ، برخی افراد منتسب به حرکت ملی آذربایجان با گرایشات چپ گرایانه که سابقا عضو و یا هوادار گروه های چپ قبل و یا بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران بوده و هم اکنون با همان وابستگی فکری در چارچوب حرکت ملی و در خارج از آذربایجان فعالیت می کنند، اتهامات غیر واقع و شبهه آلودی به مواضع و سیاست های کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان وارد ساخته اند.
با توجه به اینکه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان همه ملت آذربایجان و گروه های حرکت ملی را در دفاع از سرزمین های غرب آذربایجان مسئول می داند، لذا تا به امروز تلاش کرده است با مد نظر قرار دادن شرایط سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حاکم بر ملت و منطقه غرب آذربایجان وسلایق فکری و تشکیلاتی احزاب و گروه های حرکت ملی ضمن منظور نمودن مسائل امنیتی که هر روز و هر شب با آن دست و پنجه نرم می کند، از اصول دمکراتیک خارج نشده و کمیته مردمی را بسان جبهه ملی مبارزه با تروریسم به پیش برد.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان برای جلو گیری از انشقاق جبهه ملی مبارزه با سرطان تروریسم در غرب آذربایجان تا کنون از پاسخ گویی به اتهامات و فرا افکنی های وارده خودداری نموده است . اما ظاهرا عطش تخریب و تهمت این دوستان در سایت ها و اتاق های پالتاک و گروه های اینترنتی که بر خواسته از جهان بینی ایدئولوژیکی آنها است، فرو کش نکرده و این بار در تریبونی ملی (GUNAZ TV) با سو ء استفاده از عدم حضور نماینده کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ( به دلایل امنیتی) جهت دفاع از مواضع و عملکرد کمیته به تنهایی پیش قاضی رفته به دور از انصاف به شبه افکنی و تهمت زنی آشکار علیه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان می پردازند.
در برنامه مورخه ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ تلویزیون GUNAZ که از سوی همکاران ساکن آلمان این تلویزیون تدارک دیده شده بود، برنامه سازان که از وابستگان گروه های چپ فعال در حرکت ملی آذربایجان می باشند با زیر پا گذاردن واقعیت های امنیتی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و حتی مذهبی مردم غرب آذربایجان فعالین کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان را عاملین جمهوری اسلامی و ساخته و پرداخته اداره اطلاعات معرفی می نمایند.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ضمن استقبال از نقدها، جهت تنویر افکار عمومی و با رعایت اصول امنیتی خود را مجاز به روشنگری در اتهامات وارده می داند.
۱- کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان برنامه فوق الذکر را که از GUNAZ TV پخش گردید به عنوان سیاست رسمی تلویزیون تلقی نمی نماید، اما انتظار می رود که آقای اوبالی به عنوان مسئول اول GUNAZ TV موضع شفاف خود را در مورد برنامه و موضوعات پخش شده در آن ابراز دارند.
۲- کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان اتهامات و توهمات سوسیالیست های آذربایجان علیه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان را نتیجه همگرایی عقیدتی و تشکیلاتی آنها با گروه های کرد در داخل و خارج آذربایجان ارزیابی نموده و اعلام می دارد عملکرد و مواضع کمیته آنقدر شفاف است که کمیته در میان ملت آذربایجان سر بلند باشد.
۳- کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان مرز بندی امنیتی و سیاسی خود را با اردوگاه نیروهای چپ حرکت ملی آذربایجان را آن زمان مشخص کرد که این نیروها برای رسیدن به تخیلات انترسوسیالیستی خود بر سر میز مذاکره با رهبران گروه های تروریستی کرد نشستند و چه بسا در گفتگو های پنهانی خود با برادران عقیدتی شان در مورد غرب آذربایجان نیز تصمیم هایی گرفته اند. اگر قرار باشد روزی غرب آذربایجان فدای ایدئولوژی شود، کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ایستادن در کنار ملت آذربایجان را با هر اندیشه و مرامی، شرفی بزرگ برای خود محسوب می کند.
۴- کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان تاکنون در مورد انتخابات آتی ۲۴ اسفند مجلس شورای اسلامی ابزار نظر نهایی نکرده است که اینان قصاص قبل از جنایت کرده و تبدیل به بلند گوی اپوزیسیون شونیست جمهوری اسلامی شده اند. این کمیته با صدور فراخوانی از کلیه فعالین و احزاب حرکت ملی آذربایجان دعوت نمود که برای رسیدن به اجماع در مورد این انتخابات به بحث بپردازند و نتیجه این مباحث نیز جهت انتقال به عموم مردم بدون کوچکترین سانسور در وبلاگ و نشریه توپراق منتشر گردید( جالب این که چندین نظریه تحریم نیز در ویژه نامه درج شده بود). با توجه به فضا و سوال های ایجاد شده در بین مردم غرب آذربایجان، کمیته با تکثیر و پخش بروشور هایی به معرفی نامزد های حامی گروه های تروریستی کورد در غرب آذربایجان پرداخت . اما این مدعیان آزادی و سعادت بشری توجه داشته باشند که فرسنگ ها با شرایط داخل آذربایجان فاصله دارند و نسخه پیچیده شده آنها به دور از واقعیت است و از سوی مردم رد خواهد می شود.
۵- کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان بارها در بیانیه ونشریه توپراق در مورد شهید نامیدن سربازان وظیفه و یا افسران تورک ابراز عقیده کرده است (لطفا مراجعه کنید به نشریات توپراق). کمیته هر انسان تورکی را در هر کشور تورک زبانی که به دست تروریسم به شهادت می رسد شهید این ملت می داند. کمیته، هیچ وقت و هیچ موقع برای خوش آیند دیگران و یا صرفا به خاطر انترسوسیالیسم جهانی فرزندان بی ادعای آذربایجان را که در بدترین خفقان سیاسی – امنیتی در دانشگاه ها و خیابان ها و یا درغربت برای سعادت این ملت مبارزه می کنند عامل اطلاعاتی معرفی نخواهد کرد و یا در سایت ها و یا وبلاگ های چپ گرایانه خود سربازان تورک آذربایجان که بالاجبار و به خاطر وضعیت اسفناک اقتصادی در سپاه و بسیج و یا نیروی انتظامی به خدمت می پردازند و یا ارتش دلاور تورکیه را که هر روز تروریسم از آن قربانی می گیرد، خائن و سرکوب گر نخواهد خواند.( مراجعه کنید به مقالات سایت [1] SOLGUNAZ.COM)
۶- کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان با شیوه های مختلف ( نشریه، CD، بیاینه ، بروشور و…) همواره تلاش کرده است در مورد بحث بسیار خطرناک ایجاد اختلاف عمدی ما بین تورک های شیعه و برادران تورک سنی غرب آذربایجان به روشنگری بپردازد و با باز نمودن زوایای پنهان دسیسه های حاکمیت مذهبی ایران و گروه های تروریستی در این مورد عملکرد حجت اسلام حسنی و برخی دغل بازان را که مذهب را ملعبه خود کرده اند محکوم نموده است.
۷- مدعی می شوند که با تشکیل و درپی سیاست های کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان اختلاف بین تورک ها و کورد ها در غرب آذربایجان بیشتر شده است و کوردهای غرب آذربایجان به مسئله حساس شده اند.کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان با رد این ادعا به مدعیان این مسئله یاد آور می شود که، برادران شما هنوز در اروپا، خواب شیرین پیروزی سوسیالیسم جهانی با مبارزه مسلحانه در کوه های کردستان را می بینید و به یاد آن روزها که دختران و پسران آذربایجانی را از نقده و اورمیه فریفته و برای ناسیونالیسم کورد قربانی می کردید تئوری می نویسید ولی غرب آذربایجان گرفتار سرنوشتی همچون قاراباغ است که 7 اسفند سالگرد جنایت داشناک های ارمنی در خوجالی اش می باشد.
۸- کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان، فارغ از دسته بندی و جناح بندی های حرکت ملی آذربایجان تلاش دارد به مانند جبهه ملی مبارزه با تروریسم به پیش رود و در این راستا خود را زیر مجموعه و یا وام دار کسی ندانسته و با تفکر ملی گرایی و با خطوط قرمز دفاع از اراضی منطقه غرب آذربایجان و با رعایت اصول امنیتی آماده همکاری و همفکری با همه جناح ها و جریان های حرکت ملی آذربایجان می باشد.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
۱۳۸۶/۱۲/۰۵
(توضيح: باي بک ضمن احترام به عملکرد شفاف و قابل تقدير کميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان٫ حمايت خود را از اين کميته و زيرمجموعه هاي آن اعلام ميدارد. هر گونه اقدام در جهت آگاه سازي عمومي و تحريک مليگرائي براي دفاع از خاک و ملت آذربايجان قابل تقدير ميباشد. تخريبات سلسله واري که متاسفانه از سوي برخي افرادمشهور در حرکت ملي و با اهداف ضد ملي صورت ميگيرند٫ از سوي باي بک محکوم ميگردند. ايکاش تمامي افراد و تشکلاتي که سنگ آذربايجان و مليگرايي به سينه ميزنند بتوانند حداقل يک هزارم از اقدامات عملي و قابل لمس کميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان را به انجام برسانند. نبايد آگاه سازي عمومي در غرب آذربايجان و پررنگتر شدن خطر جدي تروريسم کرد را که توسط اين کميته انجام يافته است را مصادره کرده يا ناديده گرفت. سوسياليسم٫ حرکت چپ٫ مجاهدين خلق توبه کرده که خود را مليگراي ذاتي معرفي ميکنند! و يا کمونيسم ورشکسته نخواهند توانست در مبارزه براي استقلال ملي آذربايجان اختلال ايجاد نمايند.)
Print This Page
بازیگر سریال مسافران - درحال پخش از شبکه فارس زبان سه -
..... من علاوه بر چندین زبان .... به لهجه تورکی ، لری و بندری تسلط کامل دارم.
Print This Page
مئهران باهارلي- ٢٠٠٧
سؤزوموز
(اين مقاله در اعتراض به گشايش نخستين و تنها شعبه فرهنگستان زبان و ادب فارسي در ايران،در شهر تبريز مركز آزربايجان نوشته شده است)
ما ديگر اين ننگ را نميپذيريم
گفته اند "اگر ميخواهيد يك ملت را نابود سازيد، از تخريب زبان آن ملت شروع كنيد". اگر داراي زباني هستيد، يعني كه داراي دنيائي هستيد. دفاع از اين دنيا، حقي است كه زيستن و مسئوليتي است كه تاريخ به شما داده است. زبان امري فرعي نيست، ديگر نمي توان خلق ما را با دروغهائي مانند "مهم درك همديگر و افاده مرام به هر زباني است" فريب داد. اين، دروغ محض است. زباني استعماري و تحميلي مانند فارسي، به جاي آنكه همبستگي ايجاد نمايد، تجزيه و افتراق ببار مي آورد. به جاي ايجاد ارتباط با زباني تحميلي، سكوت و به جاي رضايت به زبان استعماري، جدائي انتخابي به دفعات بهتر و شريفتر است. ما زباني از آن خود داريم و آن ما را بس است. ما از تمام جهات بر عليه زبان عنصر قومي مسلط و نظام حاكم بر مائيم. اين حاكم گاها در قالب چپ و كمونيست، گاها در قالب مذهبي و بنيادگرا، گاها در قالب روحاني و آيت الله، گاها در قالب مليگرا و ليبرال و مقام رسمي و روشنفكر مركزنشين و محقق و دانشگاهي و فعال سياسي .... فارس ظاهر مي شود. ما با آنها به زبان تركي خطاب خواهيم كرد و ديگر هرگز فريفته استعمار و نژادپرستي فارسي در لفافه كلي گوئيهاي "زبان مشترك"، "مردمسالاري" و "تماميت ارضي" و "اسلام" و "تشيع" و "ماركسيسم" و "جهاني شدن" .... نخواهيم شد. آري، ما با زبان تركي بر عليه استعمار و نژادپرستي فارسي، بر عليه زبان تحميلي و قاتل فارسي عصيان خواهيم نمود. امروز در ايران، زبان نافرماني و عصيان، تركي است. سياست سركوب و ناديده گرفتن ملت، زبان و فرهنگ ترك از طرف دولت، نخبگان و قوم فارس، تنها به آزاد شدن پتانسيل نفرت و شعله ور شدن آتش انتقام جوئي در ميان خلق ترك كمك مي كند.
اصل ١٥ قانون اساسي فعلي جمهوري اسلامي ايران، منحصرا زبان و خط قوم اقليت فارس را به رسميت مي شناسد. قانوني
یازینین قالانی
تفاوتهای اردوغان و احمدینژاد در مجمع سازمان ملل
حضور همزمان رجب طیب اردوغان نخستوزیر ترکیه و محمود احمدینژاد رئیس جمهوری اسلامی در شصت و چهارمین اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل، مقایسه تفاوتهای آشکار برخورد جامعه جهانی با دو کشور همسایه مسلمان و غیرعرب خاورمیانه را اجتنابناپذیر ساخته است.
اردوغان در مجمع عمومی، نماینده یکی از ۲۰ کشور بزرگ دنیا است. پس از پایان حضور در مجمع جاری، رئیس دولت ترکیه به منظور شرکت در اجلاس کشورهای عضو گروه ۲۰ عازم پیتسبورگ در ایالت پنسیلوانیا خواهد شد.
در اجلاس گروه- ۲۰ در پیتسبورگ، سران کشورهای قدرتمند جهان به جز اتخاذ تصمیم و مشورت پیرامون روشهای خروج سریعتر از بحران اقتصادی دو سال اخیر، مسائل حاد جهانی از جمله برنامههای اتمی ایران و نحوه مقابله مؤثر با آن را نیز مورد بحث قرار میدهند.
اردوغان پیش عزیمت به پنسیلوانیا، همراه با سایر رهبران برجسته جهان، در میهمانی رسمی شام اوباما در نیویورک حضور خواهد یافت. در طول سه روز اقامت در نیویورک، نخستوزیر ترکیه با بیش از ۲۰ رهبر برجسته اروپا، آسیا و امریکا دیدار و پیرامون مناسبات خارجی و نقش ترکیه در قبال مسائل مهم بینالمللی مذاکره خواهد کرد.
ملاقات با اوباما و دیدار اردوغان با بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد و گفتوگو پیرامون مسائل بهبود محیط زیست جهانی، بخشی از برنامههای فشرده نخستوزیر ترکیه در طول سه روز اقامت او در نیویورک بوده است.
پیش از ایراد سخنرانی در مجمع عمومی، نخستوزیر ترکیه در اجلاس مهم شورای امنیت که به ریاست اوباما در نیویورک برگزار میشود شرکت کرده و نظریات کشور خود را پیرامون ضرورت دست یافتن به خلع سلاح اتمی در جهان مطرح خواهد کرد.
حضور در اجلاس سران بالکان و همچنین اجلاس رهبران کشورهای دوست پاکستان در نیویورک از جمله برنامههای حاشیهای نخستوزیر ترکیه است. نخستوزیر ترکیه که نماینده چهره متجدّد و معتدل اسلام به شمار میرود، ضمن حفظ نقطهنظرهای مستقل سیاسی کشور خود در مناسبات منطقهای و جهانی، طی سالهای اخیر موجب افزایش نفوذ چشمگیر ترکیه در نظام جهانی شده است.
اردوغان در کنفرانسی که روز آخر ژانویه سال جاری در داوس سوئیس، تحت عنوان «غزه، مدلی برای خاورمیانه» همراه با شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل شرکت کرده بود، آن کشور را به شدت مورد انتقاد قرار داد. همزمان، ترکیه و دولت اردوغان میانجی اصلی آشتی سوریه و اعراب و زمینهساز عمده پیشبرد فعالیتهای جاری صلح در خاورمیانه به شمار میروند.
در همان دقایقی که محمود احمدینژاد رئیس جمهوری اسلامی در نیویورک از سوی یک شبکه تلویزیونی آمریکا به دلیل تکرار دعاوی او پیرامون هولوکاست و کشتار معترضان به نتایج انتخابات اخیر در ایران باز خواست میشد، اردوغان با نمایندگان لابی یهودیان در نیویورک دیدار داشت و در همان دیدار از اظهارات احمدینژاد در انکار هولوکاست ابراز نگرانی کرد.
ترکیه با جمعیتی معادل جمعیت ایران، و بدون بهره داشتن از منابع طبیعی و بخصوص ذخایر عظیم نفت و گاز ایران، با داشتن یک دولت هوادار اسلام، نه تنها موفق به تحکیم پایههای اقتصاد ملی خود گردیده و در ردیف ۲۰ کشور بزرگ جهان قرار گرفته، که اینک با برخورداری از احترام بینالمللی، یکی از کشورهای تأثیرگذار در مدیریت واقعی سیاسی نظام جهانی است.
متقابلاً، محمود احمدینژاد رئیس جمهوری اسلامی نیز، در نامه ناموزون و طولانی خود که چند روز پیش تحت عنوان «بسته پیشنهادی ایران» به نمایندگان پنج کشور عضو دائم شورای امنیت به علاوه آلمان تسلیم شد، توصیههایی را برای مدیریت جهان و حل مسائل بینالمللی مطرح ساخته است.
برخورد جامعه جهانی با بسته پیشنهادی ایران، بیشتر از هر چیز، و حتی با گذشتن از کنار نگارش ابتدایی و پر اشتباه متن آن، بیشتر با طنز بوده است تا جدی گرفتن یک سند رسمی از سوی نماینده کشوری در اندازههای ایران.
حضور محمود احمدینژاد در اجلاس جاری مجمع عمومی، بر خلاف نحوه استقبال از اردوغان، از سوی بسیاری از کشورهای عضو سازمان ملل، غیر مثبت، چالشی، غیر سازنده و تحمیلی تلقی شده است. انتظار خروج توأم با اعتراض نمایندگان این کشورها از محل اجلاس مجمع، در ضمن سخنرانی احمدینژاد، ناشی از انعکاس نامطلوب تصویری است که رئیس جمهوری اسلامی، در تقابل آشکار با نقش سازنده و مثبت و متجدّد نخستوزیر اسلامگرای ترکیه، در جهان باقی گذارده است.
در مقایسه با نقش میانجیگرانه و سازنده نخستوزیر ترکیه، رئیس جمهور ایران متهم به تهدید صلح جهانی و انکار توهینآمیز رویدادهای تاریخی است. در حالی که اردوغان در اجلاس فوقالعاده شورای امنیت در مورد خلع سلاح اتمی سخن میگوید، بخش از نگرانیهای روز جهان و لبه اتهام شورای امنیت متوجه تهدیدهای اتمی جمهوری اسلامی و جستجوی راههایی برای متوقف ساختن این خطر است.
در حالی که نخستوزیر ترکیه آماده عزیمت به پیتسبورگ و مشاوره پیرامون رفع بحران اقتصاد جهانی میشود، رئیس جمهور ایران مجبور به باز گشت به تهران برای مقابله با نتایج تحریمهایی است که تحمیل آنها با پیشبینی رد مواضع ایران در جلسه روز اول اکتبر در ژنو با نمایندگان ۵+۱ کاملاً قابل انتظار به نظر میرسد. ایران، در کنار سایر میهمانان گروه ۲۰ از منطقه خود، مانند ترکیه، عربستان سعودی و اندونزی، قرار نگرفته است.
مواضع چالشی محمود احمدینژاد در مسائل سیاسی و امنیتی منطقه، تکرار ماجرای هولوکاست با هدف تحریک رهبران خارجی و رسانههای جهانی، و اصرار در ادامه برنامههای اتمی، که مشکوک به پیگیری هدفهای نظامی است، نه تنها رئیس جمهوری اسلامی را هدف انتقادهای گسترده جهانی قرارداده که تدریجاً دامنه انتقادپذیری او را به حیطه رهبران کشورهای همسایه و شرکای ایران، نظیر ترکیه و روسیه نیز کشیده است.
اصرار در تکرار رفتارهای تحریکآمیز سیاسی با هدف کسب شهرت فردی و مطرح شدن در رسانههای جهانی، توسط رئیس جمهوری اسلامی، در حالی صورت میگیرد که نمایندگان مردم ایران با حضور گسترده خود در نیویورک و ابراز مخالفت با مجموعه رفتارهای دولت آقای احمدینژاد، ضمن اعتراض به او، سعی در جدا نگاه داشتن حساب ایران و ایرانیان با دولت ایشان دارند.
در شب میهمانی شام اوباما در نیویورک، بنای مشهور امپایر استیت، به ابتکار ایرانیان، به رنگ سبز که نماد اعتراض به دولت محمود احمدینژاد است در میآید. اردوغان از محل بر گزاری شام رئیس جمهور آمریکا و در کنار سایر رهبران برجسته جهان، این نماد را از یک زاویه و محمود احمدینژاد از محل اقامت هیئت نمایندگی ایران در همان شهر، و هنگام صرف شام خصوصی با هیئت همراهان خود، از زاویهای دیگر شاهد خواهند بود. تفاوت این دو دیدگاه حاکی از تفاوت جایگاههای واقعی دو رئیس دولت در دو کشور همسایه مسلمان ایران و ترکیه در نظام جهانی است.
Print This Page
کردستان موهوم بزرگ، قبل از تشکیل، محکوم به فروپاشی است
مسئله تشکیل کردستان بزرگ و الحاق اراضی تاریخی اذربیجان ودیگر مناطق غیر کرد نشین مدتهاست باعث نگرانی هائی از زیاده خواهی (برخی از احزاب و نیز سازمانهای تروریستی)کرد و پشت پرده توطئه غرب برای این مناطق شده و بحثهای زیادی را به راه انداخته و تفاسیر مصاحبه ها و چاپ نقشه کردستان بزرگ و نشان دادن چنگ و دندان توسط آنان و به رخ کشیدن قدرت نظامی و مالی وبزرگ کردن قدرت منطقه اقلیم کردستان عراق تا اندازه یک کشور مستقل به این نگرانی ها دامن زده در حالی که واقعیت فروپاشی کردستان بزرگ قبل از تاسیس ان است.طی سالیان متمادی که بعضی از کردها در رویای تشکیل کشور مستقلی بودند و کشورهائی که بنا به دلایلی از طرح انها حمایت می کردند با افزایش اگاهی کردها متوجه واقعیاتی شدند.ان اینکه بر خلاف تصور خیلی ها بعضی از اقوامی که قبلا کرد تصور می شد کرد نبوده بلکه به اشتباه کرد نامیده می شده اند و حالا همان اقوام در حال جدا کردن حساب خود از کردها هستند که نمونه ان در ایران مخالفت شدید لکها و فیلی ها با کرد نامیدن خوددر عراق" شروع جدائی قسمتی از کردها و نامیدن خود به عنوان لر فیلی و تلاش برای تاسیس اقلیمی جداگانه و با نام لرستان عراق" در ترکیه "مخالفت زازها با کرد نامیدنشان" و تلاش "هورامی ها برای نامیدن زبان هورامی به عنوان زبان جدا از کردی" که نتیجه ان محدود شدن کردها فعلا به سورانی-کرمانجی و کلهری می باشد.
از نقطه نظر زبانی نیز وجوه افتراق کردها بیشتر از اشتراکشان می باشد به عنوان مثال قابل درک نبودن لهجه ای از کردی با دیگر لهجه کردی " که البته استفاده از لهجه یک اشتباه فاحش می باشد زیرا زبان کردی که ما به صورت کلی ان را کردی می نامیم به زبانهای سورانی –کرمانجی- و کلهری و غیره تقسیم می شود که این زبانها هم در داخل خود دارای لهجه های متفاوت می باشند. زبان کردی یک اصطلاح کلی می باشد و در برگیرنده واقعیات نمی باشد و می توان ان را با لاتین مقایسه کرد که ان هم در برگیرنده زبانهای ایتالیائی-اسپانیائی- پرتغالی و سایر زبانها می باشد.
از سوی دیگر در حالی که بخش عمده ای از کردهای ایران و عراق به زبان سورانی و با الفبای عربی تکلم می کنند و در حال تلاش برای رسمیت ان می باشند و ان را به صورت زبان ادبی و علمی در اورده اند کردهای ترکیه و سوریه عمدتا به کرمانجی صحبت کرده و با لاتین نگارش می کنند که در حال حاضر رقابت شدیدی بین انها برای عمومی کردن زبان خود در جریان می باشد.
در نتیجه کردها با دو مشکل عمده روبرو هستند:
1- اقوامی که خود را کرد نمی دانند و بر جدا بودن خود از کردها تاکید دارند و تعداد انها نیز قابل توجه می باشد.
2-تفاوت شدید زبانی و تلاش بسیاری از اقوامی که تصور می شد کرد هستند برای نشان دادن زبانشان به عنوان زبان غیر کردی مثل هورامی ها. علاوه بر این تلاش برای نشان دادن لرهای ساکن در عراق به جهانیان به عنوان لر نشان دهنده موارد زیر می باشد:
1- تلاش برای دادن هویت و الگوبرداری توسط لر های ایران در اینده و مقدمه تشکیل کشور لر2- عدم تمایل غرب و امریکا به دادن قدرت زیاد به کردها و در صورت تشکیل یک کشور کرد دولتی نه به بزرگی نقشه های چاپ شده بلکه به انداز های بسیار کوچک3- مقدمه چینی برای جهانی کردن هویت لر برای استفاده در سالهای اینده توسط غرب. حتی این احتمال وجود دارد که به جای کشوری به نام کردستان کشورهائی با نامهائی که در برگیرنده تیره انها می باشد تاسیس گردد مثلا کشور کرمانج یا کشور سوران یا غیره.
نتیجه: در پایان به تمام عزیزان دلسوز که نگران تصرف خاک پاک اذربایجان توسط مهاجران کرد می باشند خاطر نشان می کنم که تشتت در بین اکراد خیلی زیاد تر از ان می باشد که می توان تصور کرد.
در ضمن غرب نیز به اندازه ای که توسط کردها تبلیغ می شود پشتیبان انها نخواهد بود زیرا امریکا خواهان خاورمیانه ای ارام پس از تغیرات جغرافیائی مورد نظر خود می باشد نه جنگ و درگیری.
زیرا حتی به ادعای کردها هم کردستان رویائی در اراضی ادعائی انها تشکیل شود مدتی نخواهد گذشت که به دلایلی که در بالا به ان اشاره شده کردها به جان همدیگر خواهند افتاد و موجبات نا امنی را فراهم خواهند کرد که به نفع غرب و منافع انها نمی باشد.
البته این به ان معنا نیست که ما دست از مبارزه بکشیم و عرصه را برای جولان انها باز بگذاریم و همه چیز را به قسمت و تصمیم گیری قدرتهای استکباری محول نمایم.
نویسنده: مرتضی حسینی
قایناق : www.milliharakat.com
Print This Page
آذربايجان اونيوئرسيتئتلرينده پ ک ک روزگاري
تئرور اؤرگوتو سیلاحلا ياناشي سيياستله ساواشماقدا قرارليدير
آذربايجانا کورد آخيني ايله باغلي اؤلکه مطبوعاتيندا خئيلي سايدا يازي درج اولونسا دا اونلارين رئسپوبليکاميزين عالي تحصيل مکتبلرينده کي سايي، قارانليق گوجلرله باغلانتيلاري، مقصد و فعاليتلري ايله علاقه دار هله ده اطرافلي آراشديرما آپاريلماييب. آذربايجانين ايستيثناسيز اولاراق بوتون اونيوئرسيتئتلرينده تمثيل اولونان و سايلاري ايل به يل آرتان پ ک ک روحلو کورد طلبه لري نين بو گونه کيمي ايجتيماعیيته بللي اولمايان فعاليتينه آيدينليق گتيرمک، تئرور تشکيلاتي نين آذربايجان اوزه ريندن اويناديغي منفور سيياستين گيزلي مقاملاريني آشکارليغا قوووشدورماق اوچون عالي تحصيل اوجاقلاريندا آراشديرما آپارماغي قرارا آلديق. ميلتچي طلبه لرين کؤمه یي سايه سينده آپارديغيميز و سؤزون حاقيقي معناسيندا ايچ آجيسي اولان آراشديرماميزين نتيجه سيني سيزه تقديم ائديريک.
پ ک ک ايدئولوقلاري نين " بالزاک فلسفه سي "
" من ناپولئونون قيلينجلا باشلاديغي ايشي قلمله باشا چاتديراجام " . بو سؤزلر مشهور فرانسيز اديبي، دونيانين ان محصولدار يازيچيسي آديني آلان اونوره ده بالزاکا مخصوصدور. بالزاک هله او زامان ان بؤيوک ايستيلالارين سیلاح دئييل، سيياست اوزه ريندن يئريديلديگيني درک ائتميش، دونيايا قارشي قلمي ايله ساواش آچميش و بو ساواشي قازانميشدي. يازيچي نين XIX عصرده اورتايا قويدوغو و دوغرولوغونو فعاليتي ايله ايثبات ائتديگي " بالزاک فلسفه سي " بو گون XIX عصرين ان موعاصير سیلاحلاري ايله تجهيز ائديلميش پ ک ک تئرور تشکيلاتي طرفيندن گئرچکلشديريلمکده دير. تورکييه جومهوريتي نين چؤره یيني يئييب سويونو ايچه رک بؤيوين کورد گنجلريني آذربايجانين حسابينا اوخوتماق، اونلاري عالي تحصيلي موتخصيصه چئويرمک و داها سونرا بللي بير مؤوقئعيه گتيره رک همين اينسانلاردان اؤرگوت آدينا ايستيفاده ائتمک پ ک ک ايدئولوقلاري نين ياخين و اوزاق گله جه یه حسابلانان، آغير فسادلار تؤره ده بيله جک قورخونج سيياستيدير. هر ايل تورکييه نين موختليف بؤلگه لريندن آذربايجانا گلن و اؤنملي فاکولته لرده يئرلشديريلن کورد گنجلري نين ان چوخ توپلاشديغي عالي تحصيل اوجاغي ايسه باکي دؤولت اونيوئرسيتئتيدير. تکجه بير فاکتي قئيد ائتمک کيفايتدير کي، مينلرله ايستعدادلي آذربايجان گنجي نين تحصيلدن اوزاق دوشدويو بو گونده BDU -دا 600-ه قدر کورد طلبه سي تحصيل آلير. کورد طلبه لري نين سايجا داها چوخ اوستونلوک تشکيل ائتديگي فاکولته لر ايسه تاريخ و فيلولوگييا فاکولته لريدير کي، بو دا کوردلرين تئخنيکي علملرله باغلي ماراق و ايستعدادي نين اولماماسي ايله ايضاح ائديلير. اساسا تورکييه نين هاککاري و ديياربکير ويلايتلريندن اولان بو طلبه لر سايلاري ايله ياناشي مادي باخيمدان ياخشي تامين اولونماقلاري ايله ده ديقت چکير. کورد اصيللي طلبه لرله باغلي ديگر ايلگينج مقام ايسه بير فاکولته ده عئيني ويلايت و حتّی عئيني کنددن اولان خئيلي سايدا گنجين جمعلشمه سيدير. عشيرت-طايفا سيستئمينده ياشايان و قوهوملوق تئللري واسيطه سيله بير-بيرينه سون درجه مؤحکم شکيلده باغلانان کوردلر ياشاديقلاري تورپاقدان کناردا آزليقدا موجاديله وئرمک ايقتيداريندا اولماديقلاري اوچون اونيوئرسيتئتده ده بيرليکده اولماغا اوستونلوک وئرير. ائله بو سببدن ده BDU -دا نه اينکي عئيني ويلايت و يا کنددن اولان هم يئرلييه، همچينين عئيني عشيرتدن اولان چوخلو سايدا اينسانا راست گلمک مومکوندور. فاکتلارا نظر سالاق. حاضيردا BDU -نون تکجه تاريخ و فيلولوگييا فاکولته لرينده هاککاري نين يوکسک اووا ويلايتيندن اولان 200 نفره قدر کورد گنجي تمثيل اولونور. بو، کوردلرين عشيرت سيستئمينه باغليليغيني ثوبوت ائتمکله ياناشي عئيني ويلايتدن اولان يوزلرله اينساني عئيني فاکولته ده جمعلشديره جک، واحيد مرکزدن ايداره و حيمايه ائده جک گيزلي، فقط، دوشونولدويوندن ده گوجلو بير مرکزين وارليغيندان خبر وئرير. سؤزوگئدن فاکولته لرله ياناشي، BDU -نون بين الخالق موناسيبتلر، سوسيولوگييا، ژورناليستيکا و س. فاکولته لرينده ده آنالوژي دوروم موشاهيده ائديلمکده دير.
BDU -دا باشقان ساواشي
آپارديغيميز آراشديرمالار نتيجه سينده او دا آيدين اولدو کي، هانسي فاکولته ده تمثيل اولونماقلارينا باخماياراق، تورکييه دن گؤندريلن طلبه لرين ميللي کيمليک باخيميندان بؤيوک اکثريتيني کوردلر تشکيل ائدير. مثلا، BDU -نون ژورناليستيکا فاکولته سي نين III کورسوندا 10-آ قدر تورکييه دن گلن گنج وار کي، اونلارين دا يالنيز 3-نو تورکلر تشکيل ائدير. ديگر 7 نفر ايسه کورد اصيلليدير کي، بو دا کوردلرله تورکلر آراسينداکي نيسبتين بؤيوکلویونو اورتايا قويور. کوردلرين سايجا اوستونلوک تشکيل ائتمه سي تورک اصيللي طلبه لري سيخيشديرماق، اونلارا رغبت بسله مه ين آذربايجانليلارا تزييق گؤسترمکله ياناشي، اونيوئرسيتئتده کي باشقان سئچيملرينده ده غلبه ايديعاسي ايله چيخيش ائتمه يه شرايط يارادير. کوردلرين ساي ترکيبينده کي يوکسه ليشي موعينلشديرمک اوچون اونلارين اؤتن ايللرده کي باشقان سئچکيلرينده قازانديغي سس فايزينه نظر سالماق کيفايتدير. بئله کي، III -نون تورکييه اؤيرنجيلري نين گئنئل کونسئي باشقاني آديني قازانماق اوچون کئچيريلن سئچکيلرده 2006-جي ايلده جمعي 85 سس آلان کورد ناميزه دينه گؤستريلن اعتيماد 2007-جي ايلده ايکي قات آرتاراق تخمينا 150 سس سايي نين اوزه رينده دايانير. 2008-جي ايلين تدريس ايلينده ايسه تاريخ فاکولته سينده تحصيل آلان گؤکان چئليک آدلي ناميزدلريني داها بؤيوک سس چوخلوغو ايله مودافيعه ائدن کوردلر تورک اصيللي ناميزد اوزه رينده غلبه قازانماغا نايل اولور. 91 سسه قارشي 257 سس چوخلوغو ايله چيخيش ائدن کوردلر ائله همين گون گ.چئليکين غلبه سيني بايراما دؤندرير. آدي نين چکيلمه سيني ايستمه ين تورک طلبه لردن بيري همين گون اولوب-کئچنلري بو سؤزلرله ايفاده ائدير: " اصلینده باشقان سئچکيلريني اودوزاجاغيميز منه اولجه دن معلوم ايلدي. چونکي کورد طلبه لرين سايي بيزيم ساييميزي کسکين صورتده اوستله ميشدي. بونونلا بئله، سئچکييه قاتيلماغي قطع ائتديک. چونکي همين واختا قدر باشقان سئچيملريني دايم بيز قازانميشديق و پروبلئملريميزين حللي باخيميندان دا باشقانين تورک اولماسي اؤنملي ايدي. باشقان تورک سئچيله جه یي تقديرده بيزي تورکييه سفيرليگي نين تحصيل موشاويرليگي ايله علاقه لنديره جک، پروبلئملريميزين حللينه يارديم گؤستره جکدي. لاکين کوردلرين سايجا چوخلوغو، بعضي تورک طلبه لرين ايسه سئچکيده ايشتيراک ائتمه مه سي باشقان سئچکيلريني اودوزماغيميزا گتيريب چيخارتدي. سئچکيدن سونرا کوردلرين " آپو - باشقان، گؤکان - باشقان " چيغيرتيلاري ايله اونيوئرسيتئتين حَيَطينده تشکيل ائتديکلري بايرام شنليگي، بير آنداجا جيبلريندن چيخارداراق بوغازلارينا باغلاديقلاري پیشمرگه - اؤلومه حاضير فداي رمزي کيمي تانينان و تورکييه ده ايستيفاده سي قاداغان ائديلن پوشو، يوخاري قالخان اللرده پ ک ک -يا رغبتي ايفاده ائدن ايشاره - بير سؤزله، هر شئي بو گون ده منه دهشتلي يوخو کيمي گلير. من بوتون بونلارا بير داها شاهيد اولماق ايسته مزديم " . خاطيرلاداق کي، 2008-جي ايلده کئچيريلن باشقان سئچيملري سونراسي کوردلرين تئرور اؤرگوتونو آچيق-آشکار مدح ائدن شوعارلاري، تورکلرين عنوانينا سؤيله ديکلري حقارتلي ايفاده لر بو تحقيرلري اؤز غورورونا سيغيشديرا بيلمه ين تورک طلبه لرين اعتيراضينا سبب اولموش و طرفلر آراسيندا باش وئرن قارشي دورما نتيجه سينده 20-دن چوخ طلبه موختليف درجه ده يارالانميشدي. اونو دا قئيد ائدک کي، هر ايلين بيرينجي سئمئسترينده کئچيريلن باشقان سئچيملري نين 2009-جو ايلين تدريس ايلينده ده اؤتنيلکي قدر چتين و قالماقاللي کئچه جه یي گؤزله نيلير. بونا سبب کورد و تورک طلبه لر آراسيندا عنعنه وي عداوتين داها دا قيزيشماسي و کسکينلشمسيدير.
پ.س. گلن سايلاريميزدا سيزي III ايله ياناشي، ديگر اونيوئرسيتئتلرده کي وضعيتله تانيش ائده جک، قاداغان اولونموش ادبياتلارين آذربايجانا گتيريلمه سي و کورد طلبه لر آراسيندا ياييلما يوللاريندان دانيشاجاق، هابئله تورک عسگرلري ايله دؤيوشلرده اؤلدورولن و قيصاصچيليق حيسي ايله آليشيب-يانان کوردلرين عاييله عوضولري و ياخين قوهوملاري نين اونيوئرسيتئتلرده هانسي اساسلارلا يئرلشديريلمه سي ايله باغلي ماراقلي فاکتلاري آچيقلاياجاغيق.
نسيمي، سئيمور
قایناق: www.musavat.com
کؤچورن : باتی آذربایجان میللی مودافیعه کمیته سی
Print This Page
تورک اوردوسو گونئی آذربایجاندا
بؤیوک رسول اوغلو
باشلیغی آلتیندا یازینی بوگون “باکی تبریز” سیتهسینده اوخودوقدان سونرا، عزیز دوستوم، دیرلی زحمتکئش قارداشیم اکرم بی رحیملینین دوزگون موناسیبتینه موناسیبت بیلدیرمهدن گئچمدیم. چونکی، بعضی آنتی تورک قوهلرین تخریباتینا اویانلارا و یا دونیا سیاستینین درینلیکلریندن، عینی حالدا تاریخیمیزدن خبرسیز سویداشلاریمیزا ویا بئینالخالق سیاستده میللی کیملیگیمیزی قوروماقدان چکیننلره گرچکلری آنلاتماق، دیر اؤلچولرینی میللی منافعمیزین خئیرینه آغیرلاشدیرا بیلر.هر هانسی بیر سببه گؤره تورک سؤزوندن دیسکیننلر، همن پانتورکیزم حربهسیندن فایدالاناراق باشقا چاره یوللارینی آخدارانلار بیلمهلیدیرلر کی، قوللارینی اسارت زنجیری یارالایان بو اینسانلار، ایرقچی شووینیزمین عذابینی اورکلرینین درینلیکلرینه قدر دویدوقلارینا گؤره، او تفککور دایرهسینه داخیل اولمازلار. بیز اؤزوموزه ایستدیگیمیزی بوتون میللتلره ایستهین بیر میللتیک، اینسانلیغین نجاتینین، بوتون میللتلرین نجاتیندا گیزلندیگینی بیلن بیر میللتیک. آنجاق، میللی قورتولوشوموزو، تورکلوک محوری اطرافیندا فیرلانان آذرباجانچیلیق دوشونجهسینده گؤردوگوموز اوچوندور کی، بئله دوشونوروک. نجاتیمیز، گوجلولوگوموزله متناسیبدیر، گوجوموز ایسه تورکلوک کیملیگیمیزین دیرچلیشی ایله.
ایستر باکی و اورمونون ائرمنی جللادلاریندان نجاتی، ایسترسه ده همین ایللر روس اوردولارینین مظالیمیندن یاخا قورتارماق اوچون همدان تورکلرینین عثمانلی اوردوسو ایله ایشبیرلیگی و نهایت همین ایللر قیرقیزلارین قتلی عاممینین اؤنلنمهسینده تورک سرکردهلرینین رولو، بیزلره چوخ شئی اؤیرتمهلیدیر. تورکوستان تورکلری، اؤزللیکله روس اوردولارینین وحشیجهسینه سؤیقیریمینا معروض قالان قیرقیزلار، جانلارینی قورتارماق اوچون داغلارا پناه گتیرن 30 مینینین هلاک اولدوغونو، بیر او قدرینین ده گوللهیه دوزولدوگونو اونوتمامیشدیر. مظلوم اویغورلارین، آنجاق تورک اولدوقلارینا گؤره باشلارینا گلنلر بو وحشیلیکلرین گونوموزدکی نومونهسیدیر. دونیانین بو مورککب چاغیندا، تورک دؤولتلری باشچیلارینین، بو حادثهلردن عیبرت درسی آلاراق، میللی کیملیکلرینی قورویاراق، بیر بیرلرینه داها دا یاخینلاشماسی اینسانلیغین علئیهینه دئییل، نجات یولونون کؤرپوسودور.
1918-ده تورک اوردولارینین اورمویا گیریشی زامانی، خالقین دویغولارینی، او زامان اورادا تئهرانین والیسی اولان، اصلن اورمولو رحمت الله خان معتمدالدوله ووزرانین خاطرهلریندن آشاغیدا حضورلاریزا تقدیم ائدیرم. او حادثهلرله باغلی 2004-جو ایل، یئنی موساوات قازئتینده درج اولونموش بیر یازیمی تاریخی سندلری ایله بیرلیکده، میللتیمیزین بیر داها اوخوماسینی دا فایدالی گؤرورم. او یازیر :
“شهرین قالاسیندان آمئریکالیلار تئلئفونلا عثمانلی عسگرلرینین داغدان ائندیگینی خبر وئردیلر. بو قوشون او قدر سرعتله گلیردی کی، شهری قارت ائدن ائرمنیلر و باشقالاری داها چوخ آدام اؤلدورمه فورصتی تاپمادان، یا سولدوز طرفینه قاچدیلار، یا دا بیر یئر تاپیب گیزلندیلر. عثمانلی آتلاری یورتشاه داروازاسیندان اورمو شهرینه داخیل اولدولار. او ساعت اورمو موسلمانلارینین وضعیتی، بیر طرفدن سئویندیریجی، بیر طرفدن ایسه آلتی آیلیق قتلی-قارت نتیجهسینده آجیناجاقلییدی. شهرین اهالیسی گؤزلرینده سئوینج یاشی ایله آلتی آیدا باشلارینا گلنلردن قورتولدوقلارینا گؤره تانرییا شوکر ائدیردیلر. خالقین داها چوخ اذیت چکمیش یوخسول طبقهلری آغلایا-آغلایا عثمانلی قوشونلارینین آتلارینین آیاقلارینی اؤپوردولر. بوتون میللت گؤز یاشلارینی آخیدا -آخیدا بو آزادلیق اوردوسونو قارشیلاماغا چیخمیشدی.”
1
اورمودا مارت قیرقینلاری
1918-جی ایلین باکی قیرغینلاری ایله یاناشی گونش ایلی 1296-نین آخیر چرشمبهسینده جنوبی آزربایجانین اورمو شهرینده ائرمنی داشناکلارینین الی ایله آذربایجان تورکلرینین سویقیریما معروض قالماسینین اؤیرنیلمهسی اونا گؤره واجیبدیر کی، بیرلیکده آپاردیغیمیز موباریزهنین کؤکلری داها درینلیکلکردن قایناقلانا بیلسین. بو فاجعنی فاکتلار اساسیندا آنلاتمادان اؤنجه دوشونورم کی، باکی قیرغینلاری ایله باغلی شیمالی آذربایجاندا هر ایل مارتین سونلاریندا کئچیریلن تدبیرلر دونیا آذربایجانلاری طرفیندن باکی-اورمو آدی آلتیندا آپاریلارسا، داها فایدالی اولار. علاوه ائتمهلییم کی، گونش ایلی 1296-جی ایلین آخیر چرشنبه گونو (مارتین 17-ده) اورمودا 10000 تورکون قتله یئتیریلدیگینی علی دهقان کیتابیندا اؤز گؤزلری ایله گؤردوگونو بیان ائدیب. جنوبی آزربایجانین اورمو، سالماس، خوی، ماکو، شرفخانا و باشقا یئرلرینده مارشیمونون باشچیلیق ائتدیگی جیلو و ائرمنی تجاووزلرینین شرحی آشاغیداکی اوریژینال قایناقلاردا قئید ائدیلیب:
1.“اورمو زردوشت پیغمبرینین اؤلکهسی” کیتابینین مولیفی علی دئهقان سونرالار اورمونون تحصیل ایدارهسینین رئیسی اولوب. اؤز یازدیغینا گؤره، او گونلرده 15-16 یاشدا بیر جاوان اولوب. باش وئرنلری عائلهسی ایله بیرگه یاشاییب. اؤزللیکله مارتین 17-ده اورمونون موختلیف کوچهلریندن کئچیب قوهوملارینین ائولرینده سیغیناجاق آختارارکن 10000 نفرین جنازهسینی گؤردوگونو کیتابین 517-ی صحیفهسینده بیان ائدیر.
2. “رحمت الله خان معتمد-الاول-ووزرانین خاطرهلری و یا”اورمو اودلو دونیا محاربهسینده”- اصلن اورمولو بو شخص بیرینجی دونیا محاربهسینده ایرانین خاریجی ایشلر ناظیرلیگین اورموداکی صلاحیتلی نمایندهسی وظیفهسینده چالیشیب. اونا گؤره ده پرده آرخاسینداکی مذاکیرهلردن گئنیش معلومات وئریب. اونون خاطرلهلرینی تنظیملهین کاوه بایات بو سندلرین اوریژینالینی لوندوندا یاشایان قیز نوهسینین یانیندا ساخلادیغینی بیلدیریر.
3. “ اورمو بیرینجی دونیا محاربهسینده” کیتابینین مؤلفی اوستاد محمد تمددون اورمونون او زامان کی تانینمیش عائله آیدینلارینداندیر. علم، تحصیل و کیتاب ساحهسینده بؤیوک خیدمتلری اولموش جنوبی آزربایجانین بؤیوک شخصیتلریندندیر.
4. “آزربایجانین 18 ایللیک تاریخی” کیتابینن مؤلفی احمد کسروی تانینمیش تاریخچیدیر. اورمو حادثهلری ایله باغلی یازدیقلاریندا یوخاریدا آدینی چکدیگیمیز رحمت الله خان معتمد-اول-ووزرانین ایران خاریجی ایشلر ناظیرلیگینده ساخلانیلان راپپورتلاریندان (خاطرهلریندن) چوخلو ایستیفاده ائدیب. آنجاق تأسفله بوگون اونلار ناظیرلیگین آرخیوینده یوخدور، ایتیریلیب.
خاطیرلاماق لازیمدیر کی، بو قایناقلاردا او حادثهلرده قتله یئتیریلن تورکلرین سایی 70-150 مین نفر اولاراق خبر وئریلیب.
علی دهقان اورمودا خریستیانلارین موسلمانلاری قیردیغی حاقیندا گئنیش معلومات وئریب، او کیتابینین 155-جی صحیفهسینده یازیر:
“باخمییاراق کی، اورمودا خریستیانلار جیلو و داشناق پالتاریندا یئرلی تورک اهالینی قیراراق کؤکونو کسمک ایستییردی، اما بورادا قئید ائدیلمهلیدیر کی، بو خوشاگلمز حادثهلرین تؤرنمهسینده اساس سببکارلاردان بیری خاریجی میسیونئرلر، او جملهدن آمئریکا و فرانسادان گلمیش ظاهرن مذهب قوللوقچولارینین ائرمنی و باشقا مسیحیلری قیزیشدیریب موسلمانلارین علئیهینه سیلاهلاندیرماسی اولوب.”
کیتابین 496-جی صحیفهسینده بیلدیریلیر: “خریستیانلارین ریسلریندن اولان مارشیمون عینی زاماندا جیلو و آشوریلرین دینی لیدئری ایدی. اورمودا اولان خاریجیلردن بیرینجی آدام کیمی، روسیانین کونسولو نیکیتین-ده آدینی چکمک اولار کی، او، بوتون شهردکی حادثهلره نظارت ائدیردی. او، روس کوماندانلار واسطهسی ایله او بؤلگهدکی ائرمنی، آشوری و بوتؤولوکله خریستیانلاری سلاحلاندیراراق، تلیم کئچیریردی.
دینی میسیونئر مر. شئت عینی زاماندا آبش کونسوللوغونون مسئولو ایدی. بیز بو شخص حاقیندا سونرا دانیشاجاغیق، آنجاق بیلینمهلیدیر کی، ائرمنی و جیلولارین تشکیلاتلانماسیندا بو آدام بؤیوک رول اویناییردی. فرانسیزلارین دا دینی میسیونئری میناره مسجیدینین یعنیندا هاشیموولارین بؤیوک ساراییندا یئرلشیب خریستیانلارا یاردیم ائدیردی. 17 مارت قیرغینلارینا حاضرلیق گؤرن خریستیانلارین حیلهگر اویونلاریندان سؤز آچارکن قئید ائتملیگیک کی، هامینی ترک-سلاح بهانهسی ایله، آنجاق تورکلری سیلاهسیزلاندیریرلار”.
2
آیین 18-ده موسلمان اهالی مر.شئتین قرارگاهینا مراجعت ائدهرک وئریلن ودلره عمل ائدیلمهسینی و سویقیریمین سببلرینی سوروشماغا گلیر. کیتابین 503-جو صحیفهسینده بو حاقدا بیلدیریلیر: “گون چیخدی و مر.شئتین حیدرهلی آدلی نؤکرینه دئییلدی کی، جناب کونسولا سؤیلیین، بیز اونونلا گؤروشمهیه و دونن کی هادیسلر حاقیندا دانیشماغا گلمیشیک. دقیق یادیمدادیر کی، هر دفعه حیدرهلی ایچری گیریب قاییدیب و دئدی کی، مر.شئت یاتیب و اونو اویاندیرماق اونون وظیفهسی دئییل. بیر شهری او گونه قویانلارین راحت یاتا بیلجیی دوشونولمزدیر. اصلینده مقصد موسلمانلاری خابی قفلتده یاتیردیب، خریستیانلارین قتله-قارتینه ایمکان یاراتماقدان عبارت ایدی”.
اوستاد محمد تمددون کیتابینین 175-جی صحیفهسینده یازیر: “ خاریجی میسیونئرلر و کونسوللار ایللر اؤنجه اورمودا اؤز مقصدلرینه نایل اولماق اوچون ائرمنیلر و باشقا خریستیانلاری تشکیلاتلاندیریردیلار. جومه مسجیدیندکی میتینقده هامینین سیلاهسیزلاندیریلماسی قراری دا اصلینده خاریجیلرین پلانلاری ایدی. اورمو شهرینین امنیتینین او توپلانتیدا پئتروس ایللو و قارداشینا تاپشیرلیماسی دا بایرام قاباغی قیرغینا حاضرلیق ماهیتیندهدیر.”
تورکلرین تشکیلاتسیزلیغیندان اورک یانغیسی ایله سؤز آچان اوستاد محمد تمددون کیتابین 178-جی صحیفهسینده بیلدیریر: “موسلمانلار پلان و پرورامسیزلیقدان باش وئره بیلهجک حادثهلرین قارشیسیندا مدافعه گوجونه صاحب دئییلدیرلر. شهرین سایقینلاری و میللتیمیزین باشچیلاری ایجلاس کئچیریب مدافعه ختتی یاراتماق یئرینه، خاریجیلرین ودلرینه ایناناراق الی قولتوقلاریندا قالمیشدیرلار. خالقین طالعیی ائرمینی، آشوری و روس عامللری ایله فرانسا میسیونئرلرینه تاپشیریلمیشدیر.” بو سؤزلر بوگون گونئی آذربایجانلیلارین دئرس آلماسی گررکن آجی تاریخی تجروبهلردیر.
رحمت الله معتمد-اول-ووزرا او قارا گونلرده باش وئرن حادیثلری گوندهلیک قئیدلرینده بوتون چیلپاقلیغی ایله تصویر ائدیر. اونون 550 صحیفهلیک خاطرهلری آراشدیریجیلار اوچون بیر قایناق ساییلیر. سؤزو اوزاتماماق اوچون و میللتیمیزین بو ظلمدن نئجه قورتولدوغونو بیلدیرمک مقصدی ایله او خاطره کیتابینین 195-جی صحیفهسینده عثمانلی اوردوسونون اورمویا گیریشینی عینن آنلاتدیغی کیمی قئید ائدیر و سؤزلریمه سون وئریرم:
“شهرین قالاسیندان آمئریکالیلار تئلئفونلا عثمانلی عسگرلرینین داغدان ائندیگینی خبر وئردیلر. بو قوشون او قدر سرعتله گلیردی کی، شهری قارت ائدن ائرمنیلر و باشقالاری داها چوخ آدام اؤلدورمه فورستی تاپمادان یا سولدوز طرفینه قاچدیلار، یا دا بیر یئر تاپیب گیزلندیلر. عثمانلی آتلاری یورتشاه داروازاسیندان اورمو شهرینه داخیل اولدولار. او ساعت اورمو موسلمانلارینین وضعیتی بیر طرفدن سئویندیریجی، بیر طرفدن ایسه آلتی آیلیق قتلی-قارت نتیجهسینده آجیناجاقلییدی. شهرین اهالیسی گؤزلرینده سئوینج یاشی ایله آلتی آیدا باشلارینا گلنلردن قورتولدوقلارینا گؤره تانرییا شوکر ائدیردیلر. خالقین داها چوخ اذیت چکمیش یوخسول طبقهلری آغلایا-آغلایا عثمانلی قوشونلارینین آتلارینین آیاقلارینی اؤپوردولر. بوتون میللت غؤز یاشلارینی آخیدا -آخیدا بو آزادلیق اوردوسونو قارشیلاماغا چیخمیشدی.”
مارت 2004 باکی
Print This Page
ترکيه در دامي خطرناک
قبل از حمله:
- پ.ک.ک گروهک تروریستی است ولی پژاک نیست!
- ترکیه حق دارد با تروریسم مبارزه کند!
- تروریستها از خاک عراق به ترکیه حمله میکنند، مبارزه همه جانبه امری ضروری است!
- شمال عراق لانه تروریستها شده است!
در حین حمله:
- اجازه بمباران تروريستهاي کرد از سوي آمريکا صادر شده است!
- آمريکا اجازه ورود به خاک عراق را به ترکيه داده است!
- ترکيه با چراغ سبز آمريکا اقدام به حمله به شورشيان کرد کرد!
- ترکیه ۱۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ نیروی ارتشی برای مبارزه با ۳٫۰۰۰ جدائی طلب کرد به مرز خود با عراق اعزام کرده است!
بعد از حمله:
- برخی مواضع غیر نظامی در خاک عراق هدف حمله ترکیه قرار گرفته است!
- هواپیماهای ترکیه مناطق روستائی در شمال عراق را بمباران کردند!
- نیروهای نظامی ترکیه دو نفر از ترویستها و ۱۲۲ نفر روستایی عراقی را کشته یا زخمی کردند!
- آمریکا دادن چراغ سبز یا مجوز برای حمله به عراق را رد کرد!
- پارلمان اروپا حملات ترکیه را محکوم کرده و از طرفین تقاضای خویشتنداری کرد!
- مقامات کرد عراقی پشتیبانی کامل خود را با ساکنین شمال عراق اعلام کردند!
- مجلس عراق حملات ترکیه را محکوم کرد!
بعد از بعد از حمله:
- سازمان ملل ترکیه را به خاطر حمله به خاک یک کشور مستقل محکوم کرد. قطعنامه ای به همین دلیل توسط ایران به سازمان ملل ارائه شده و از سوی اکثریت نمایندگان عضو به امضا رسید!
- نمایندگان کرد در کشورهای اروپایی و آمریکا خواستار برخورد با ترکیه شدند!
- تظاهرات گسترده در مراکز کشورهای ایران، سوریه و آذربایجان برای محکوم کردن تلفات غیر نطامیان در حملات ترکیه به خاک عراق برگزار شد!
- ترکیه با عقب نشینی نیروهای خود از مرز عراق موافقت کرد!
- اعضای حزب کارگران کردستان خواهان افزایش تعداد نمایندگان خود در مجلس ترکیه شدند!
- برخی از اعضای مسلح حزب کارگران کردستان به استخدام نیروهای مسلح اقلیم کردستان درآمدند!
چند سال بعد:
- مجلس ترکیه افزوده شدن یک تبصره چند ماده ای به قانون اساسی را تائید کرد. این تبصره به کردها حقوق بیشتری نسبت به ترکها قائل خواهد شد.
- آمریکا و کشورهای اروپایی با افتتاح کنسولگری اقلیم کردستان در ترکیه موافقند!
- شرکتهای کرد ثبت شده در کشورهای همسایه حق فعالیت در ترکیه را دارا هستند!
خلاصه موارد بالا:
ترکیه با وارد شدن به بازی خطرناک مبارزه با تروریسم٫ باید مراقب باشد که خود به هدف تبدیل نشود. با تروریست خواندن پ.ک.ک از سوی دیگران و سپس تغییر دادن آن به یک حزب سیاسی! توسط ترکیه، ترکیه بازنده این بازی خواهد بود. مجلس ترکیه بدون تفکرات اساسی و تنها با تکیه بر خواست ارتش و مردم ترکیه! با حملات برون مرزی موافقت کرده است. مجلس ترکیه دارای نمایندگان کرد و متمایل به کرد و ديگران است. ارتش قادر نیست با داشتن بيش از یکصد هزار نیروی ارتشی حاضر در منطقه! از پس سه هزار تروریست برآید!. تروریستها با تغییر مکان، مهاجرت به خاک آذربایجان و احداث گروهکهای ضد تورک جديد و پيشرفته را آغاز کرده اند. ترکیه هدف خود را تروریستهای پنهان شده در کوهستانهای شمال عراق مینامد در حالی که کشورهای عضو سازمان ملل از حمله ترکيه به مناطق مسکونی و روستائی در کردستان عراق سخن میگویند! مبارزه با تروریستهای سابق و مذاکره با سیاستمداران کنونی، به معامله با دولتمرادان آینده تبدیل خواهد شد!
سیاست و سیاسی بودن بازی کار خطرناکی است. بهتر است معامله فردا را بدون واسطه و امروز انجام داد. معامله اي که به تاخير ميافتد٫ داراي عواقب خطرناکتر و پرهزينه تر ميباشد.
کردستان و کرد را تورک نکنيم٫ خاک تورک و خود تورک را حفظ کنيم
Print This Page
ضربه اي ديگر از “کنگره ملیتهای ایران فدرال حزب تروريست
دموکرات کردستان” بر پيکر آذربايجان! و٫ کاسه ليسي اعضا
تورک کنگره
هر چند تشکيل حکومت خودمختار کردستان زير نظر دولت ملي آذربايجان از اتفاقات فراموش نشدني تاريخ ميباشد ولي طرز نگاه و استفاده سياسي از آن ميتواند به نقع و به ضرر آذربايجان باشد.
در سالهايي که دولت ملي آذربايجان خود را علمدار آزادي منطقه ميدانست و در راه گسترش دموکراسي ملي فعاليت ميکرد٫ تصميماتي شايد عجولانه و احساساتي گرفت که امروزه باعث ايجاد مشکلاتي براي حرکت ملي آذربايجان شده اند. يکي از آن تصميمات٫ موافقت با تشکيل حکومت محلي و خودمختار کردها در داخل مناطق آذربايجان ميباشد.
شهر سويوق بولاغ که هميشه تاريخ بخشي از خاک آذربايجان محسوب شده است امروزه به عنوان پايگاهي بر عليه آذربايجان استفاده ميشود. تورک زادئي٫ سازماندهي گروهکهاي تروريستي ضد تورک و نيز سؤاستفاده هاي سياسي در بعد جهاني سايه شوم خود را در منطقه گسترانده است.
علت هر چه که بوده باشد٫ امروزه ملت تورک آذربايجان مايل به چشم پوشي از يک وجب خاک خود نميباشد. اين اصل مهم بايد خط قرمزي براي تشکيلات و افراد فعال در زمينه هاي ملي آذربايجان قرار بگيرد.
متاسفانه عضويت برخي از تشکلات و اشخاص شناخته شده آذربايجاني در کنگره اي مسخره به نام کنگره ملیتهای ایران فدرال٫ که عملا تريبوني براي حزب تروريست دموکرات کردستان و تشکلات عرب ميباشد٫ آهسته آهسته در حال تبديل شدن به مشکلي در راه حرکت ملي آذربايجان ميباشد.
آنچه که آشکار است علاميه هاي صادره بر عليه ملت تورک که قبلا در سابقه اين کنگره ثبت شده است نتوانسته است باعث هوشياري آذربايجانيهاي عضو اين کنگره گردد. اين عدم برخورد با تحرکات عمدي و يکجانبه کردهاي لانه کرده در کنگره, حتي به طرزي باور نکردني باعث ايجاد ترس و بخشندگي بيشتر طرف تورک شده است.
اخيرا اعلاميه اي بودار! از سوي کنگره ملیتهای ایران فدرال و به مناسبت تشکيل حکومت محلي اکراد در خاک آذربايجان٫ کارت تبريکي به حزب تروريست دموکرات کردستان ارسال شده است. در اين اعلاميه آنچنان به تشکيل حکومت کردها تاکيد شده و آنچنان از کلمه مهاباد براي شناساندن حکومت محلي کردها بهره برداري شده است که ذهن هر خواننده اي را آشفته ميسازد.
مهاباد کلمه اي ساختگي و جعلي براي سويوق بولاغ است. اين اسم نشانگر وجود سياستهاي تورک زدائي در منطقه است که شامل تحريک و تسليح همسايگان بر عليه تورکها٫ غصب برنامه ريزي شده ملک و مال به نفع اجانب و مهاجران و نيز ايجاد تاريخ نوشتاري (مانند کارت تبريک کنگره ملیتهای ایران فدرال!) ميباشد.
شايسته و بايسته است که تشکلات و افرادي که هنوز عضويت خود و نيز منافع احمقانه و غير قابل دسترس تعريف شده از سوي خود را توجيه نکرده اند به اين موارد رسيدگي نمايند و هر چه زودتر موضع قاطع خود را به نمايش عموم بگذارند.
همين کنگره به اصطلاح ملیتهای ایران فدرال٫ در سالگرد تشکيل دولت ملي آذربايجان و يا حمله وحشيانه حزب تروريست دموکرات کردستان به خاک آذربايجان (سولدوز و اطراف) و يا حمله وحشيانه ارامنه به آذربايجان و قتل عام تورکها در دو سوي آراز (ارس) و يا کشتار انسانهاي بيگناه تورک توسط تروريستهاي کرد مورد تائيد حزب تروريست دموکرات کردستان و يا … سکوتي مرموز اختيار کرده بود و بعضا با کلماتي بي تاثير! اقدام به عبور از روي اين واقعيات کرده است.
اگر اقدامات کاملا جانبدارانه کنگره ملیتهای ایران فدرال٫ که هميشه به نفع اکراد بوده است٫ با وجود و تائيد کليه اعضاي آن صورت ميگيرد٫ بنابراين بايستي بدور از ترس و واهمه از تشکلات و اشخاص کذائي آذربايجاني٫ از القاب خائن و وطن فروش بر عليه آنها استفاده شده و هر چه سريعتر نسبت به ارسال پيامهاي قاطع به آنها اقدام شود. درنگ در اينگونه مواقع باعث شکست سنگين حرکت ملي آذربايجان در راه دفاع از حاکميت ملي بر خاک آذربايجان خواهد شد.
صرفا با تائيد اشخاص معلوم الحال و وابستگان سفارت ايران يا کشورهاي ثالث ديگر (که بعد از برملا شدن واقعيات٫ مجبور به نقل مکان شده اند) نميتوان به فعاليتها و آينده کنگره به اصطلاح ملیتهای ایران فدرال تکيه نمود و از حرکتهاي ملي بازماند. تنها راه رسيدن به اهداف عالي و ملي آذربايجان تکيه بر وجود ملت تورک٫ اعتقاد به مرزهاي غيرقابل تغيير آذربايجان و خواست ملي خود ميباشد.
براي مبارزه با دشمني که خود بزرگش کرده و بزرگش جلوه ميدهيم٫ محتاج ايجاد اتحاد با دشمنان بالقوه خود نيستيم. دشمنان بالقوه اي که انديشه منحوسشان با نقشه هاي خيالي و اشغالگريهاي وحشيانه پر بوده و در هر فرصتي براي عملي کردن آنها به هر جنايتي دست ميزنند.
جوابي که ملت آذربايجان از تشکلات و افراد به اصطلاح آذربايجاني ميخواهد کاملا روشن است: آيا مرزهاي غير قابل تغيير و حق حاکميت ملي بر آنها را تائيد ميکنيد؟ اگر بله٫ چگونه و چرا. و اگر نه٫ که معلوم است آينده تان.
Print This Page
از خاطرات حجت الاسلام حسنی
زروبیگ کیست؟
شخصی به نام "شیخ عبدالله" غارتگر دیگر و سردسته اشرار اورمیه بود. افراد و چپاولگران او هم در مرز عراق و ترکیه ساکن بودند. او نیز جنایات و ظلم های زیادی در منطقه ارومیه مرتکب شده است. چندین بار به این شهر و روستاهای اطراف به خصوص مناطق ما هجوم آورده، اموال و احشام مردم را چپاول کرد. بلوای شیخ در ارومیه معروف است. محل منزل فعلی قبلا خارج از شهر اورمیه بوده است که بر تپه بلندی داشته است به نام تپه شیخ (شیخ تپه)؛ (بعد از انقلاب آنجا را با بولدوزر و لودر هموار کردند و منطقه مسکونی شده است.) می گویند وقتی شیخ و افراد مسلح او به به ارومیه حمله ور می شدند و نخست در بالای این تپه مستقر می شدند و بعد از آنجا تهاجم و غارت را آغاز می کردند.خود شیخ نیز در آنجا اتراق می کرد و غائله را فرماندهی می نمود. به همین سبب آنجا به "شیخ تپه" معروف می شود. این ها نمونه هایی از غارت ها و غائله هایی بود که قبل از ما اتفاق افتاده بود و من تنها داستان آن را از معمرین می شنیدم، اما بعضی غارت ها و تجاوزها هم وجود داشت که در ایام کودکی و نوجوانی من رخ داد و من خود شاهد آن بودم. از آن جمله، غارت ها و قلدری های فردی به نام "زروبیگ" بود که در یک مورد من با این که جوان بودم، با وی درگیر شدم که بعدا به این موضوع اشاره خواهم کرد.
عجیب این است که یک نفر هم پیدا نشده است تا جلوی این تجاوزات را بگیرد. حکومت مرکزی ضعیف بوده، حتی در خود ارومیه هم یک شخصیت حقیقی و حقوقی قدرتمند و پر نفوذ وجود نداشته است و اصلا کسی جرات نمی کرد که به این ها بگوید بالای چشمت ابروست. این ها به طور مطلق یکه تاز میدان شده بودند.
در چنین محیط آشفته و فضای ناامنی که قانون جنگل در آن حاکم بود و هر کسی زور بیشتری داشت حکومت می کرد، طبیعی بود که زندگی کردن بسیار دشوار بود و انسان به این آسانی نمی توانست روی پای خود بایستد و باید برای دفاع از خود و خانواده و حفظ اموال و املاک چاره ای اساسی بیندیشد. یادم هست که در سالهای 1320-1321، حدود 16-15 سال داشتم که با مشورت و تشویق مادرم، اسلحه ای به نام "ورندل" برای خود تهیه کردم تا بتوانیم در روستا زندگی بکنیم. در این ایام من ضمن این که به تحصیل علوم دینی مشغول بودم، در امور کشاورزی و دامداری هم به مادرم کمک می کردم. در روستا، به اصطلاح، خرده مالک بودیم. مقداری ملک شخصی داشتیم که از پدرم به ارث رسیده بود. باغ و باغچه نیز داشتیم. در اصطلاح غیر انگور، مثل: سیب، گلابی، هلو، زردآلو و امثال اینها را باغچه می گویند. انواع و اقسام این میوه ها را به عمل می آوردیم و سالانه تنها چندین تن سبزه انگور به دست می آوردیم.
همانطوری که گفتم بیشتر محصولات مان توسط سرسپردگان و اسب سواران زروبیک به یغما برده و چپاول می شد. یک سال، غارت و ظلم زروبیک به قدری طاقت فرسا شد که اغلب ساکنین روستای بزرگ آباد، فرار کردند، من و مادرم نیز نتوانستیم در آنجا بمانیم و مجبور شدیم به شهر ارومیه آمده و به طور موقت در این شهر مسکن گزینیم. یادم هست بعد از یکی دو سال، وقتی به روستا بازگشتیم، وضع خیلی اسفناک شده بود، همه جا به خرابه تبدیل گشته بود. حتی حیوانات اهلی مانند سگ و گربه که در روستا مانده بودند، از شدت گرسنگی و کمبود مواد غذایی، لاغر و به چوب خشک تبدیل و زمین گیر شده بودند و نای راه رفتن نداشتند.
زروبیگ اگر چه در اصل از کردهای ایران به شمار می آمد، اما با کردهای عراق و ترکیه ارتباط تنگاتنگ داشت و بیش تر از سازمان (پ.ک.ک) ترکیه تغذیه می شد، چون آذربایجان غربی ایران که با ترکیه و عراق هم مرز است، و در دو طرف این مرزها، برادران کرد ما ساکن هستند و با هم رفت و آمد دارند، گاهی نیز با یکدیگر زد و خورد و درگیری پیدا می کنند. مثلا در نوار مرزی عراق، از طرف حاجی عمران یک مقدار که داخل برویم، در آن مناطق ایل و عشایر ملامصطفی بارزانی ساکن هستند. من خودم ملا مصطفی را دیدم. اگر از طرف سردشت به عراق برویم، کردهای وابسته به جلال طالبانی در آن مناطق مستقر می باشند. وقتی دولت عراق- قبل از صدام حسین- این ها را از کشور بیرون کرده بود و در مناطق و روستاهای ما ساکن شدند و ما از این ها پذیرایی و احترام به عمل آوردیم.
این نکته را هم بگویم تا از من در تاریخ ثبت شود. من با توده مردم کرد کاری ندارم این ها را انسان های مستضعف، باصفا، مهربان و صادق و صمیمی می شناسم و معتقدم که باید به اینها کمک کرد و به وضع مردم کرد رسیدگی نمود. چنان چه هر چه در توان داشتم، در منطقه و حومه، در خدمت خلق مسلمان کرد گذاشته ام، اما در مقابل به این گروه های سیاسی، دمکرات، کومله و امثال ذالک، اصلا اعتقاد و اعتماد ندارم. این تجربه هفتاد ساله من است که این ها اصلا کمک، یاری، پذیرایی و تفاهم سرشان نمی شود. همیشه دنبال منافع گروهی و سیاسی خودشان هستند و اغلب هم از یک کشور بیگانه الهام می گیرند و گول بیگانگان و دشمنان را می خورند.
همین آقای زروبیگ با عراق ارتباط داشت، با کردهای ترکیه نیز در ارتباط بود و از آنها امکانات می گرفت. هنگامی که آذربایجان به اشغال روس ها درآمد و غائله پیشه وری و غلام یحیی به وقوع پیوست، او رییس شاخه حزب دموکرات در منطقه ما شد. توده ای ها مناطق را تقسیم کرده بودند. به منطقه ما "اربیلستان" می گفتند به مرکزیت شهر اربیل عراق و تا ایامی که این اشغالگری ادامه داشت، زروبیگ با این عنوان و به اسم دمکرات و اعطای آزادی، یا به اصطلاح خودمختاری، انواع و اقسام ظلم و تعدی و تجاوز را در حق مردم منطقه روا می داشت.
اینها چهار برادر بودند یکی محمود بود که به او محو می گفتند. دومی مجید بود که او را مجوبیگ صدا می کردند، سومی هم عزیز بود که او را عز می نامیدند. ظاهرا برادر بزرگ تر همان زروبیگ بود که سردسته شان نیز به حساب می آمد. محل سکونت زروبیگ در روستای "کوکیا" همجوار بغا روستای بزرگ آباد بود. علاوه بر اینها افراد شرور، غارتگر و دزد دیگری به نام های بوغوض و حبیب لولو هم بودند که از منطقه کردنشین برخاسته بودند و در ارومیه و حومه، ایجاد بلوا و ناامنی می کردند.
پس از ختم غائله آذربایجان در آذرماه سال 1325 که منجر به فرار جعفر پیشه وری و غلام یحیی به شوروی شد و از طرفی عوامل دولت مرکزی در منطقه نفوذ و قدرت پیدا کردند، مردم و ریش سفیدان منطقه نامه هایی به مسوولین دولت در آذربایجان نوشتند و در جهت مبارزه با اشرار و غارتگری و تامین امنیت، درخواست اقدام اساسی و عاجل کردند. پس از آن به تدریج قوای نظامی، انتظامی و ژاندارمری در منطقه، استقرار یافته و امنیت نسبی برقرار شد.
درگیری با ایادی حزب توده
حزب توده در اوج قدرت کمونیست ها در آذربایجان، انتخاباتی به راه انداخته بودند و در روستاها به نفع کاندیداهای حزب توده و حزب دمکرات رای گیری می کردند.
کاندیداهای کردها و ترک های وابسته به این دو حزب، آقایان: قاضی محمد، آزاد وطن، عظیما و چند نفر دیگر بودند که از میان آنها بایستی شش نفر برگزیده می شدند. زروبیگ و اطرافیانش به مردم فشار می آوردند تا به کاندیدای مورد نظر آنها رای بدهند، چون خود او همان طوری که قبلا گفتم از وابستگان و سرسپردگان حزب توده و حزب دموکرات آذربایجان بود. در این هنگام، چون من خواندن و نوشتن بلد بودم، از طرف مردم و ریش سفیدان روستا انتخاب شدم تا رای آنها را روی برگ کاغذ بنویسم، بنابراین رای حدود 70-80 نفر را به جای کاندیداهای شرکت کننده، اسامی مبارک خداوند تبارک و تعالی و پنج تن از عناصر حزب توده به نام حسین بختیاری و سیف الله عزت دوست - که از نزدیکان زروبیک هم بودند و صندوق انتخابات را آنها اداره می کردند- آمدند. ناگهان حسین بختیاری متوجه موضوع شد. در حالی که رای یک نفر دیگر را روی کاغذ نوشته بودم و می خواستم به صندوق بیندازم، او جلو آمد و دستم را گرفت، کاغذ را باز کرد، دی اسامی الله و پنج تن آل عبا است. بی درنگ سیلی محکمی به صورتم زد. من نیز بی جواب نگذاشتم و یک سیلی به بنای گوشش فرود آوردم. او کلت خود را روی شقیقه ام گذاشت. در آن ایام 17-16 ساله و بلند قد و قوی هیکل بودم و اگر چخ او قوی تر از من بود، اما بدون این که فرصت را از دست بدهم، چون مسلح بودم و یک اسلحه ده تیر به همراه داشتم، فوری اسلحه ام را مسلح کرده، به سر و کله او نشانه گرفتم. ریش سفیدان که در قهوه خانه حاضر بودند، نزدیک آمدند و ما را از هم جدا کردند. مصمم بودم اگر او تیراندازی کرد، من هم ماشه را بچکانم، اما این طور نشد.
مردم و ریش سفیدان که از ماجرا خبر نداشتند، خطاب به بختیاری می گفتند چرا این کار را کردی؟ مگر او چه گناهی مرتکب شده است؟ او هم چیزی نمی گفت. براستی مقداری ترسیدم از این که شاید این ها مرا بکشند و موضوع برای مردم روشن نشود و خونم به هدر رود. از این رو خطاب به مردم واقعیت را گفتم و به افشای عدم صلاحیت آنان پرداختم و تاکید کردم که رای دادن به اینها خلاف شرع مقدس است و این ها خائن به کشور و ملت اند و حتی قتل شان واجب است. چند نفر بلند شدند و مانع ادامه صحبت من شدند تا غائله را ختم نمایند. در این هنگام بختیاری به همراه به اصطلاح رای گیرندگان، از قهوه خانه بیرون رفتند و صندوق را هم با خود بردند. حاضران بلند شدند و اطرافم را گرفتند. بعضی خوشحال بودند، گویا حرف دل آنها را گفته بودم، بعضی دیگر هم اگر چه با کارم موافق بودند، ولی از جهت دیگر ناراحت بودند و می گفتند این برخورد مناسب نبود و آنها به هر حال میهمان روستای ما بودند و از این حرف ها. چند نفر تا خانه همراهم شدند و مرا به مادرم تحویل دادند.
در خانه وقتی تنها شدم، به فکر و تامل فرو رفتم و دریافتم که انصافا اکثریت مردم در این راه با من موافقند و به علاوه مرا به عنوان یک طلبه و روحانی قبول دارند و احترام می گذارند و این برای من در آن شرایط حساس، بسیار ارزشمند و قوت قلب بود. با خود عهد و پیمان بستم، هرگز با این افراد کنار نخواهم آمد، حتی اگر منجر به ریخته شدن خون مغزم شود. با خود حدیث نفس می کردم که ای کاش همان جا آنها را می کشتم تا برنامه انتخابات به هم می خورد و ایادی حزب توده و دمکرات به اهداف پلیدشان دست نمی یافتند. چند ساعتی در همین افکار و خیالات غوطه ور بودم که ناگهان دق الباب شد، پشت در رفتم، معلوم شد کدخدای روستا همراه چند نفر معمرین برای وساطت آمده بودند. گفتند باید اسلحه را کنار گذاشته و همراه ما بیایی تا شما را با آنها آشتی بدهیم. گفتم: چون شما بزرگ روستا هستید و احترامتان لازم است تنها به خاطر شما می آیم و آشتی می کنم، اما هرگز تسلیم افکار انحرافی و ظلم های آنان نخواهم شد، به علاوه اسلحه را هم کنار نخواهم گذاشت و همراه خود خواهم آورد.
ساعتی از شب گذشته بود که مرا به خانه کدخدا بردند. وقتی وارد شدم، پیش از من بختیاری و همراهانش نشسته بودند؛ چون مرا دیدند پشت به من کردند. حاضران خطاب به آنها گفتند این کار خوبی نیست. جواب دادند: "نه، او نجس شده است." در جواب گفتم: "خودتان نجس هستید، افکار و عقاید و تشکیلات تان همه نجس است و ..."
مجلس آشتی دوباره به هم خورد و از کنترل خارج گردید. چند نفر، آنها را از مجلس بیرون بردند و تعدادی هم مرا به منزل آوردند.
در زندان زروبیگ
شب در خانه خوابیدم. آن روزها در باغ مقداری هیزم جمع کرده بودم و قرار بود آنها را به ذغال تبدیل کنم؛ فردا صبح بدون این که اسلحه ام را بردارم، روانه باغ شدم.
جوان بودم و موضوع را چندان جدی نگرفتم. خیال می کردم دیگر غائله تمام شده است. مشغول کار شده بودم که ناگهان خود را در محاصره 11 نفر مرد مسلح یافتم. این ها از اجیرشدگان زروبیگ بودند که از روستای کوکیا (محل اقامت زروبیگ) آمده بودند. کوکیا در اصل ملک شخصی یک نفر به نام افشار بود که زروبیگ آنجا را به زور سرنیزه و قلدری از او غضب کرده بود. این افشار الان خودش فوت کرده، ولی پسرش زنده است و در کشور سوئد زندگی می کند. به هر حال من فهمیدم که همان شب، بختیاری ماجرا را به زروبیگ خبر داده و او دستور دستگیری مرا صادر نموده است.
ساعت 10-9 صبح بود که مرا گرفتند و به کوکیا، نزد زروبیگ بردند. وقتی وارد حیاط بزرگ محل اقامت او شدم، دیدم زروبیگ کدخداها و ریش سفیدان اکثر روستاهای عجم نشین را احضار کرده تا به نفع حزب دموکرات آذربایجان از آنها رای بگیرد. بعد از پایان جلسه، شرکت کنندگان بیرون آمدند و اتاق خلوت شد. مرا به حضور زروبیگ بردند. او مرا نمی شناخت، به زبان کردی از تفنگداران پرسید: "آن جوان دیروزی همین است؟" گفتند: "بلی آقا! همین باباست." با کمال تکبر و عصبانیت خطاب به یک نفری که در کنارش نشسته بود و به نظرم میرغضبش بود گفت: "کامیرخان رابه." یعنی بلند شو و گوش و بینی این بابا را ببر. در این وقت آن شخص مرا به همراه تفنگ داران از اتاق خارج کرد و در سمت شمال حیاط به طویله اسبان آورد. طویله بسیار بزرگ بود، جلوی پنجره آن ستونی قرار داشت. ریسمان محکم و ضخیمی آوردند. پشتم را به ستون چسباندند و یک ستون چوبی به اندازه خودم نیز آوردند و آن را هم در سمت جلو قرار دادند و این دو ستون را با طناب خیلی محکم به هم بستند و در واقع من در میان این دو ستون بسته شدم و هیچ گونه قدرت حرکت نداشتم.
تا این جا چشمانم باز بود و همه جا را می دیدم، چنان که دیدم یک مسلسل برنو 20 تیر با تک تیرانداز آوردند و از بیرون جلوی پنجره در حالی که سر لوله اش به طرف من بود، برپا کردند. وضع به گونه ای بود که من شهادتین خود را گفتم. وقتی به شهادت ثالثه رسیدم، اشک از چشمانم سرازیر شد، زیرا ناخودآگاه مظلومیت حضرت امیرالمومنین (ع) در ذهنم تداعی شد. آنها خیال کردند من از ترس کشته شدن گریه می کنم، ولی خدا را شاهد می گیرم اصلا از این جهت کوچکترین احساس ترسی نداشتم. حتی وقتی آمدند چشمانم را ببندند، گفتن نبندید می خواهم گلوله هایی را که به بدنم اصابت می کند با چشمان خود مشاهده کنم، اما آنها به حرفم گوش ندادند و بستند. چند لحظه به همین گونه گذشت، گفتند زروبیگ خودش می آید. لحظاتی بعد او همراه چند تن وارد طویله شد، فوری دستور داد چشمانم را باز کردند. رو به من کرد و گفت: "مرا می شناسی؟" گفتم: "بلی" گفت: "مثلا" گفتم: "شما زروبیگ هستید." گفت: "زروبیگ را می شناسی؟" گفتم: "بلی، زروبیگ بهادری، که الان رییس حزب دموکرات در منطقه به اصطلاح اربیلستان است"، نام خانوادگی او بهادری بود لوله تفنگش را درست روی پیشانی ام گذاشت. همه جای بدنم بسته بود و نمی توانستم تکان بخورم، شهادتین خود را تکرار کردم و بدین وسیله برای کشته شدن اعلام آمادگی نمودم. منظورم این بود که خیال نکنند از مردن می ترسم.
یکی از همراهان زروبیگ، شخصی به نام "ملامحمد تقی ارباب روستای دولاما" بود. او مسوول به اصطلاح امور مالی زروبیگ بود و از مردم به زور سرنیزه پول می گرفت و به او می داد. در منطقه ما به این جور آدم ها "آشا" می گویند. بعضی هم آنها را پادوچی یا نوچه صدا می کنند. به هر حال او یواشکی دست زروبیگ را گرفت و اسلحه را پایین آورد و خطاب به او گفت: "آقا این جوان را می شناسی؟ کشتن او به هیچ وجه به صلاح شما نیست. او در میان مردم به عنوان یک جوان مذهبی، اهل نماز، روزه و... مطرح است و خانواده اش هم سرشناس و مورد احترام می باشد. اگر به او صدمه ای برسد در میان مردم مورد غضب و کینه قرار خواهی گرفت و هیچ کس به کاندیداهای شما رای نمی دهد. به علاوه الان که من داشتم می آمدم، مادر او را دیدم که از روستای خود به این جا می آمد تا سراغ پسرش را بگیرد و ..."
وقتی این خبر را شنیدم، خیلی متاثر و ناراحت شدم، پیش خود گفتم مبادا یک وقت عاطفه مادری سبب شود او بیاید و از اینها خواهش و التماس کند. بعدها فهمیدم وقتی مادرم خبر دستگیری مرا شنیده، از بزرگ آباد تا کوکیا که حدود 6-5 کیلومتر است با پای پیاده می آید و خواهر زروبیگ به نام جمائیل بهادری را واسطه قرار می دهد. او هم به برادرش تاکید می کند که حسنی اهل نماز و روزه است و در میان مردم محبوبیت دارد. کشتن او صلاح نیست. جمائیل قبلا مدتی در روستای ما ساکن بود و مادرم را خوب می شناخت. مجموع اینها سبب شد تا زروبیگ یک مقدار کوتاه بیاید و به محمدتقی ارباب گفت: "خوب حالا چکار کنیم؟" او گفت: "بهتر است او امشب اینجا بماند، شب یا فردا صبح یک جلسه ای با حضور چند نفر از نزدیکان تشکیل بدهید و تصمیم نهایی در مورد او در آن مجلس گرفته شود." زروبیگ این پیشنهاد را قبول کرد و از طویله خارج شد.
حدود 24 ساعت در این زندان اسیر بودم. خدا می داند این تفتگچی ها چه شکنجه های روحی و جسمی که به سرم نیاوردند. گاهی با اسلحه، گاهی با چاقو تهدیدم می کردند. یک بار میرغضب آمد و گفت که حکم اعدام تو صادر شده است و تو را با این دست هایم خفه خواهم کرد. انواع اهانت ها و تحقیرها در حق من روا داشتند که انسان از تصور آن شرم می کند. هنگام عصر، یکی دو ساعت از وقت ناهار گذشته بود که دیدم ملامحمدتقی خودش برایم غذا آورد. به نگهبانان گفت طناب را باز کنید. غذا را داد و رفت. بعد از غذا، تفنگچیان دوباره مرا به ستون بستند. هنگام تعویض که نگهبان جدید می آمد، هر کدام نسبت به ذوق و سلیقه خود اهانت و شکنجه می کردند. حتی یکی از نوکران زرو به نام محمد شریف، وقتی وارد طویله شد و نزدیک آمد، بدون این که حرفی بزند، آب دهان به صورتم انداخت، به طوری که تمام صورتم را گرفت و از آنجا به تدریج به روی ریش و لباس هایم ریخته شد. این دیک دیگر برایم خیلی غیرقابل تحمل، شکننده و سوزاننده تر بود؛ اما دستم بسته بود و کاری نمی توانستم بکنم.
شب شد، دو نفر زندانی دیگر را که از اکراد بودند آوردند. مرا نیز از ستون باز کردند. آن دو در گوشه ای خزیدند و خوابیدند. من نیز نماز مغرب و عشا را خواندم. حتی نماز شب را هم در این وقت خواندم چون خسته و کوفته، از صبح به طور ایستاده به ستون بسته شده بودم و می دانستم اگر بخوابم برای نماز شب بلند نخواهم شد. در گوشه ای دراز کشیدم و همان لحظه خواب چشمانم را گرفت. صبح وقتی بیدار شدم، هوا روشن شده بود. حدود نیم ساعت به طلوع آفتاب مانده بود که فوری نماز صبح را به جا آوردم. بعد متوجه شدم آن دو زندانی کرد که دیشب آورده بودند، و در طویله را هم بسته بودند. هنگامی که نگهبانان متوجه ماجرا شدند از ترس این که مورد مواخذه و توبیخ قرار بگیرند، مرا متهم به فرار آنها کردند. در حالی که مطلب روشن بود و خودشان غفلت کرده بودند یا اصلا شاید همه چیز صحنه سازی و دروغ بود و این ها فیلم بازی می کردند و می خواستند بدین وسیله پرونده مرا سنگین تر کنند؟
زروبیگ، 11 نفر را انتخاب کرد تا اینها تکلیف مرا روشن کنند، مبنی بر اینکه محکوم به اعدام بشوم، یا جریمه نقدی به نفع صندوق حزب دموکرات پرداخت نمایم؟ چهار نفر از اینان، شیعه، چهار نفر سنی، 2 نفر اهل حق (سبیل بیگ ها) و یک نفر هم مسیحی به نام "بوغوز" بودند. بوغوز از اهالی روستای "بابارود" در منطقه مسیحی نشین باراندوز چایی بود. او از سران حزب توده به شمار می آمد. پس از بحث و گفت و گو، 5 نفر از این 11 نفر، رای به اعدام و 5 نفر دیگر رای به جریمه نقدی داده بودند. تنها رای آقای بوغوز مانده بود که سرنوشت مرا تعیین کند. او وابسته به حزب توده بود و در واقع رقیب سیاسی زروبیگ قلمداد می شد، بیش تر تمایل داشت رای به اعدام من بدهد، اما اعدام من به عنوان فرد مذهبی به نام زروبیگ تمام می شد و موقعیت او ایادی حزب دموکرات را در میان مردم تنزل می داد و سبب پیروزی ایادی حزب توده در انتخابات می شد. نمی دانم چه شد که او هم بر خلاف اراده و نظر خود، رای به جریمه نقدی داد.
بالاخره نزدیک ظهر، حکم نهایی پس از شور و مشورت در جلسه دیشب و صبح آن روز صادر گردید. به جای اعدام، ملزم شده بودم در ازای آزادی از زندان، مبلغ 500 تومان به عنوان جریمه به زروبیگ پرداخت نمایم. در آن زمان با این مبلغ می شد یک قصبه کوچک خریداری کرد. ما با این که دارای ملک، باغ، باغچه و اثاثیه منزل بودیم، اما این قدر پول نقد نداشتیم. ریش سفیدان تلاش کردند حدود 200 تومان گیر آوردند و من بعد از 24 ساعت اسارت، بالاخره به خانه و زندگی خود بازگشتم. باقیمانده مبلغ هم بعدا با فروش اجناس، اثاثیه و محصولات کشاورزی و دام و طیور بالاجبار پرداخت گردید.
جالب اینکه بعد از مدتی از این ماجرا، غائله آذربایجان پایان یافت، توده ای ها و دموکرات ها فرار کردند و تشکیلات زروبیگ از هم پاشیده و خود نیز به عراق گریخت. البته در این ایام من با چند نفر از افراد مسلح، زروبیگ و نیروهایش را تعقیب کردیم تا آنها را دستگیر کنیم و به دست حکومت مرکزی بدهیم که نشد. چند روزی با آنها در کوه ها درگیر شدیم. یک روز در منطقه "شیخ الله دره سی" به طور اتفاقی با آن نوکر زروبیگ که آب دهان انداخته بود، روبه رو شدم. ناگهان از دور دیدم یک نفر جلوی اسبی را گرفته و یک زن هم سوار بر اسب است و از جاده می آیند. وقتی نزدیک شدند دیدم این مرد همان نوکر زروبیگ است. آن صحنه ها در ذهنم تداعی شد و مرا عصبانی و تحریک کرد، اما سعی کردم بر خود مسلط باشم. اسلحه را کشیدم و ایست دادم او ایستاد. به یکی از همراهانم گفتم او را تفتیش بدنی کند تا اگر اسلحه و یا چاقویی داشت، بگیرد. معلوم شد چیزی ندارد، فقط سی تومان پول و یک بسته توتون و تنباکو داشت. گفتم: "مرا می شناسی؟" گفت: "نه." گفتم: "دروغ می گویی، خیلی هم خوب می شناسی." ماجرا را گفتم. دیگر نتوانست انکار بکند. تصورش این بود که من او را خواهم کشت، چون در میان خودشان رسم این گونه بود که با کوچک ترین بهانه، سر آدم ها را مثل مرغ و گوسفند می بریدند. پرسیدم: "این زن کیست؟" گفت: "همسرم است." گفتم: "او خواهر من است م من به خاطر او با تو کاری ندارم. ولی خودت خوب می دانی که اینجا محل خلوت و جای مناسبی برای انتقام گیری است، من اهل انتقام نیستم و تو را به حال خود وامی گذارم." سوال کردم: "کجا می روید؟" گفت: "روستای کوکیا." چون مسیر ما نیز از همان جا می گذشت، تا مقصد آنها را همراهی کرده، تحویل منزل مادرزنش دادیم.
منبع : آینا نیوز
Print This Page
درک عینی و واقعی، معضل اکراد مهاجر در غرب آذربایجان برای هموطنان تورک سایر
مناطق آذربایجان مطمئنا مشکل است بیایید آنها را با این معضل بیشتر آشنا کنیم تا در روز مبادا
بتوانیم با همفکری هم بهترین تصمیمات را بگیریم.
در صورت فیلترینگ ، سانسور و مسدود شدن وبلاگ به آدرس جدید
وبلاگ به ترتیب زیر مراجعه فرمایید.
و.......
Print This Page
شعارهای نژاد پرستانه آریایی نژادی برخی از تظاهرات کنندگان
در تهران
میللی حرکت یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۸
براساس اخباردریافتی از تهران، جمعی از تظاهرات کنندگان مخالف رژیم ایران که محصول مثلث فاشیزم مذهبی، شوونیزم قومی و دسپوتیسم شرقی است، اقدام به سردادن شعارهایی در طرفداری از برخی آیت الله ها چون منتظری و صانعی، تبختر به نژاد "آریا"، و حمایت از علی اکبر هاشمی رفسنجانی کرده اند!
گویی جریانهای اصلاح طلب فارس چنان در مدار بسته ای گرفتار شده اند که مطابق دیالکتیک سوردل، مجددا به کسانی و مفاهیمی پناهنده می شوند که منشا بدبختی و فلاکت این ملتند.
دیالکتیک سوردل که در فلسفه تاریخ بنام دیالکتیک کودک شهرت دارد و منصوب به سوردل دانشمند معروف میباشد می گوید وقتی مادر کودکش را دعوا می کند و از خود می راند، کودک برای اینکه از حمله مادر در امان بماند به خود مادر پناه میبرد!
بعبارتی دیگر نژاد برتر، ملت برتر و حتی آدم برتر برای اینکه قوم و ملت یا آدمی را به زیر مهمیز قدرت و تسلط خویش بکشد، تحقیرش می کند، به قدری مذهبش را، ایمانش را، ادبش را، فکرش را، شخصیت هایش را، گذشته اش را، همه چیزش را تحقیر می کند که این فرد تحقیر شده، برای اینکه از مسیر تهمت و تحقیرهای او فرار کند، به دامن خود او پناه می برد و خودش را به شکل او در می آورد که دیگر در مسیر تهمت های او نباشد !
هدف سایت میللی حرکت از بیان این سه نمونه شعار، بی اعتنایی به شعارهای جسورانه و فریادهای پر شهامت جمع کثیری که با مشت در برابر نیروهای وحشی و سرکوبگر رژیم ارتجاعی ایران ایستاده اند نیست.
بلکه بی تردید روشنفکران آذربایجان همانند صد سال گذشته، ضمن تایید حرکتهای آزادیخوهانه همواره خود را همراه و همدل آزادیخواهان سراسر ایران و جهان دانسته و می دانند.
اما آنچه که بتدریج در میان بخشی از مخالفین رژیم منفور کنونی در حال بروز و ظهور است بازگشت به نقطه صفر و بعبارتی پیمایش مدار دیالکتیک سوردل است.
در این میان تلاش شرم آور برخی از رسانه های اینترنتی فارسی زبان، در زمینه ارایه اخبار کاملا دروغ در خصوص آذربایجان و بخصوص تبریز، که متاسفانه برخی از سایتهای مشهور فارسی را نیز در بر می گیرد معنایی جز آژیتاسیون و حتی شارلاتانیسم سیاسی ندارد.
از بدو پایان انتخابات ریاست جمهوری دهم در ایران و بروز اعتراضات مردمی در بخشهای متعددی از ایران، تلاش وقیحانه ای در راستای انتشار اخبار دروغ در مورد بازتاب این اوضاع در آذربایجان دارد!
همزمان با روز قدس نیز برخی اخبار و یک ویدئو در خصوص تظاهراتهایی که در تبریز اتفاق نیافتاده است منتشر شد!
حتی اخباری از وقوع درگیریهای شدید در تبریز منتشر گردید و صحبت از مجروح و دستگیر شدن دهها نفر شد. در یکی از این خبرها گفته می شود که تبریز تاکنون چنین قیامی را ندیده است!
براساس اخبار دریافتی در حین مراسم روز قدس در تبریز هیچ اتفاقی نیافتاده و تنها در آبرسان چند ده نفر از دانشجویان فارس زبان دانشگاههای تبریز و جمعی از مشارکتی ها، بدون اینکه شعاری دهند تجمع کرده اند که آنان نیز با اولین هشدار پلیس متفرق شده اند.
تمام ماجرا این است.
یاللعجب که برخیها تشنه قیام تبریزند اما قیامی که در راستای منافع آنان باشد...
چراکه اگر اینگونه نبود، قیامهایی به عظمت بهار سال 85 که در تاریخ پس از انقلاب 57 بی سابقه بود را ضمن حمایت از رژیم آزادی کش ولایت فقیه نظاره نمی کردند!
بی تردید ملت آذربایجان با دقت و هشیاری کامل در حال تعقیب اوضاع بوده و در زمان مقتضی با تمام قوت و قدرت نه برای پیمایش این مدار متعفن سوردلی بلکه برای روشن کردن مشعلهای آزادی وارد صحنه خواهد شد.
چقدر شرم آور است که گروهی به زعم خود می کوشند تا با انتشار اخبار کذب و حتی پخش برخی از ویدئوها که یا قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بوده و یا اصلا ارتباطی به آذربایجان و آذربایجانی ندارد سعی در القاء قیام ملت آذربایجان در دفاع از جریانهای اخیر کنند.
بی تردید طراحان این اخبار دروغ و سایتهای منتشر کننده آن فاقد هرگونه صداقت خبری بوده و فرصت طلبان حیله گری بیش نیستند.
Print This Page
استقلال، در برابر تراكتور و نیز فریادهای یاشاسین آذربایجان
دهها هزار تماشاچی تورک، متوقف شد
در حالیکه دهها هزار تن از تماشچیان تورک از شهرهای مختلف آذربایجان فریاد می کشیدند یاشاسین آذربایجان، یاشاسین تراختور، تيمهاي استقلال و تراكتورسازي تبريز در هفته ششم ليگ برتر فوتبال از ساعت 21:30 در ورزشگاه يادگار امام در حضور حدود بيش از 70هزار تماشاگر تبريزي به مصاف يكديگر رفتند. تيم استقلال در دقيقه 22 بازي توسط فرهاد مجيدي، به گل دست يافت، اما محمد ابراهيمي توانست در دقيقه 78 بازي با ضربه سر گل تساوي را براي قرمز پوشان تبريزي به ثمر برساند و سرانجام اين مسابقه با نتيجه تساوي يك بر يك به پايان رسيد. قضاوت اين بازي بر عهده محسن تركي بود. وي در اين ديدار به فرهاد مجيدي، رضا عنايتي، سياوش اكبرپور وهاشم بيگ زاده ازاستقلال و علي ميرشفيعيان از تراكتورسازي كارت زرد نشان داد.
شعارهای جالب طرفداران تراکتورسازی به همراه ترجمه ـ
شعارهای فوتبالی در ایران اکثراً همان شعارهای تهرانی سرخابی هاست اما در تبریز قضیه فرق می کند: یئل یاتار طوفان یاتار یاتماز تراختور بایراقی: باد می خوابد، طوفان می خوابد، پرچم تراختور نمی خوابد تراختور حمله ائله جیریق یئرین تاپمیسان: تراختور حمله کن جای پاره اش را پیدا کردی آذربایجان وار اولسون ایسته مه ین کور اولسون: آذربایجان جاودان باشد بدخواهش نابود باشد. عشقعلی تابوت گتیر ائششک اؤلوپ تئز گتیر (هنگام مصدومیت بازیکن حریف): عشقعلی تابوت بیار الاغ مرده زود بیار هر نه وار کرنر ده وار (زمان کرنر) : هر چه هست در کرنر هست Ne Es Es na Pes Pes faqat tir tir tiraxtur
نه اس اس ، نه پِس پِس ، فقط تیر تیر تیرَختور...
صحنه به ثمر رسیدن گل تساوی تراکتور در تبریز با حضور هشتاد هزار تماشاگر
http://www.youtube.com/watch?v=wHXCemLF45Q
Print This Page
گزارش تفصیلی گروه خبری اورمو نیوز ازکنسرت پر حاشیه علم الدین
ابراهیم اف هنرمند خردسال آذربایجانی در اورمیه
آزاد تبریز – “علم الدین ابراهیم اف” هنرمند ۱۲ ساله موسیقی مقامی از جمهوری آذربایان که رتبه اول موسیقی مقامی را کسب کرده است به همراه “شمس الدین ابراهیم اف” و “وصال زمان اف” ۲۵ و ۲۶ مرداد به مدت دو شب در سالن دو هزار نفری خانه جوان اورمیه به هنر نمایی پرداخت. کنسرت موسیقی مقامی آذربایجانی با تلاش موسسه فرهنگی و هنری عصر نوین و آموزشکده موسیقی بتهون به سرپرستی “منصور دانشور” برگزار گردید. به گفته مسئولان برگزاری کنسرت قرار بود این گروه موسیقی در شهرهای تهران، کرج، زنجان، اردبیل، تبریز و اورمیه به اجرای برنامه بپردازد که به دلایل نامعلومی از سوی مقامات فرهنگی و امنیتی لغو مجوز گردید استقبال از کنسرت هنرمند ۱۲ ساله آذربایجانی در شهر اورمیه علیرغم فرصت کوتاه تبلیغاتی و مشکلات عدیده بسیار قابل توجه بود. در هر دوشب برگزاری مراسم کنسرت علاقمندان موسیقی آذربایجانی از شهرهای مشکین، اهر، میاندواب، نقده و شهرستان خوی در سالن حضور داشتند. به گفته مسئولین موسسه فرهنگی و هنری عصر نوین شور و احساسات و استقبال مردم از این کنسرت آنها و مقامات فرهنگی و امنیتی را متعجب کرد. متاسفانه شب نخست کنسرت علم الدین ابراهیم اف با بی برنامه ریزی عجیبی همراه بود که دل اعضا گروه موسیقی و مردم مشتاق را بشدت رنجانید و موجبات پدید آمدن اعتراضات و حاشیه هایی در مراسم گردید. ولی در دومین شب برگزاری کنسرت گویا اعتراضات صورت گرفته تاثیر گذار شده و با تلاش تعدادی از فعالین فرهنگی شهر اورمیه کنسرت با شور حال خاصی وبا قطعه “قاراباغ شکسته سسی” و احساسات پرشور مردم به پایان رسید.
حاشیه هایی از مراسم موسیقی مقامی علم الدین ابراهیم اف در اورمیه:
علیرغم فرصت کوتاه تبلیغاتی، فرهنگ دوستان آذربایجانی برای حل این نقص در سطح خیابان های شهر اورمیه بسیج و به پخش بروشور می پرداختند.
پیام های کوتاه تلفن همراه به صورت خودجوش در بین مردم جریان یافته و برگزاری کنسرت اطلاع رسانی می شد.
بلیط های کنسرت موسیقی به مبلغ پانصد هزار ریال درهفت مرکز فروش به سرعت پایان یافته و بسیاری از مردم موفق به تهیه بلیط نگردیدند.
به گفته منابع خبری نزدیک به گروه خبری اورمو نیوز علیرغم صدور مجوز برگزاری مراسم از سوی اداره فرهنگ ارشاد اسلامی استان آذربایجان غربی، اداره اطلاعات و نیروی انتظامی تنها چند ساعت مانده به آغاز مراسم با برگزاری آن موافقت نمودند و این در حالی است که در برخی از شهرها بعد از فروش بلیط ها ، از اجرای کنسرت جلوگیری به عمل آمده است.
در هر دو روز برگزاری کنسرت خانواده های مشتاق از چند ساعت قبل در مقابل درب سالن ۲۰۰۰ نفری شهید باکری اورمیه صف کشیده بودند ولی علیرغم حضور و صف طولانی مردم درب سالن به دلایل نامعلومی با تاخیر باز شد.
ازدحام در داخل سالن بسیار بود و ظرفیت سالن ۲۰۰۰ نفری تکمیل و برای بقیه تماشاگران در وسط میدان صندلی چیده شده بود.
در هر دو روز مراسم چهر های شناخته شده فرهنگی و هنری و سیاسی حرکت ملی آذربایجان شهر اورمیه در بین تماشاگران حضور داشتند.
عدم برنامه ریزی مناسب برای ورود مردم به داخل سالن باعث ایجاد تجمع در مقابل درب های ورودی گردید و بیش از یک ساعت از زمان کنسرت صرف این مسئله گردید.
در روز نخست مراسم برخورد های پرخاش گرانه و بی ادبانه انتظامات مراسم با مردم و جلو گیری از فیلمبرداری حتی با گوشی تلفن همراه موجب ناراحتی بسیاری از خانواده ها گردید که در چند مورد به درگیری لفظی انجامید ولی در دومین روز مراسم ظاهرا این مسئله با سفارش مسئولین مراسم حل شده بود.
در روز نخست تماشاگران با کف زدن های طولانی اعتراض خود را به تاخیر در آغاز مراسم و برنامه ریزی بسیار ضعیف مراسم اعلام می کردند که مسئولان برگزاری پشت سرهم از مردم عذر خواهی می کردند در دومین روز مراسم با نیم ساعت تاخیر آغاز شد.
برنامه ریزی بسیار ضعیف موجب شده بود که در روز اول عوامل فیلمبرداری و سیستم صوتی به صورت کامل در محل حضور نیابند.
امکانات صوتی و نورپردازی روز اول چنان ضعیف بود که اعتراض مردم و اعضا گروه موسیقی را فراهم آورد.
مراسم از لحاظ مجری گری در روز نخست توسط فردی به نام “علی ضیایی” انجام و بسیار بسیار ضعیف بود و ظاهرا هدف نه برگزاری کنسرت موسیقی آذربایجانی بلکه رکلام موسسه فرهنگی و هنری عصر نوین و مسئول آن منصور دانشور بود ولی در دومین روز مراسم “کریم گل اندام” شاعر توانمند اورمیه ای گویندگی مراسم را بر عهده گرفته و با اشعار و گفتار کاملا کلاسیک و ادبی حال و هوای خاصی به مراسم داده بود.
هنگام ورود علم الدین ابراهیم اف به داخل سالن تماشاگران از جای خو برخواسته به مدت چند دقیقه به ابراز احساسات شدید می نمودند.
با اجرای هر قطعه از موسیقی مقامی تماشاگران به ابراز احساسات پرداخته و اعضا گروه موسیقی نیز متقابلا به آن پاسخ می گفتند.
در قسمتی هایی از مراسم تماشاگران به صورت یکصدا و با کف زدن های طولانی فریادهای قاراباغ – قاراباغ سرداده و خواستار اجرای قطعه قاراباغ شکسته سی می شدند که اعضا گروه موسیقی نیز آن را اجابت نمودند که با ابراز احساسات شدید تماشاگران روبرو شد.
حضور ماموران امنیتی کاملا غیر محسوس بود و چند نفر از نیروهای لباس شخصی از نقاط مختلف از افراد فیلمبرداری می نمودند.
در روز نخست مراسم سیستم صوتی و برنامه ریزی بسیار ضعیف مسئولان برگزاری صدای اعتراض اعضا گروه موسیقی را نیز در آورده و هنرمند جوان به نشانه اعتراض سالن را ترک نمود که با وساطت مسئولین برگزاری بار دیگر به داخل سالن بازگشت.
روز اول مراسم حوالی ساعت ۱۲ شب پایان یافت ولی با پایان یافتن مراسم خیل معترضین به سوی مسئولین برگزاری سرازیر شده و تا حد درگیری فیزیکی پیش رفت که با وساطت مردم پایان یافت.
تماشاگران معترض برنامه ریزی بسیار ضعیف مسئولان مراسم و سنگ اندازی مسئولان فرهنگی و امنیتی را اهانت به آذربایجان و هنرمند نابغه موسیقی آذربایانی و موجب شرمندگی مردم شهر اورمیه قلمداد می کردند.
Print This Page
فاطمه حقیقت جو : احمدی نژاد بیمار روانی است
روزآنلاین : فاطمه حقیقت جو نماینده مجلس ششم شورای اسلامی در گفت وگو با روز با تشریح ویژگی های معرفی سه وزیر زن توسط محموداحمدی نژاد به مجلس گفت که با توجه به عملکرد دولت وی در طی چهارسال گذشته ،این اقدام تنها فریبکاری است.
وی با تقبیح دلایلی که توسط احمدی نژاد برای حضور زنان درکابینه مطرح کرد واز جمله اینکه حضور زنان باعث می شود مردان کابینه رفتارخود وکلماتی که می گویند را کنترل کنند گفت: “چنین اظهار نظر هایی جای تاسف دارد. این نشان می دهد کابینه ای که آقای احمدی نژاد انتخاب کرده آنقدر کابینه ضعیف، سطحی و بی فرهنگی است که باید سه تا زن به کابینه بیاورد که حضور این زنان باعث بشود که آن مردان جوک سکسی نگویند. این نشان می دهد که چقدر وضع این مردان عضو کابینه احمدی نژاد خراب است.”
حقیقت جو اقدام احمدی نژاد را از روی فریب کاری وی دانست وافزود: “همان طور که اساس دولت احمدی نژاد برپایه دروغ وفریب مردم است، این تصمیم نیزاز روی خلوص نیت و برای بهبود وضعیت و افزایش مشارکت زنان در سیاستگذاری ها وتصمیم گیری ها نیست. هدف احمدی نژاد از این تصمیم خرید زنان بوده است. چون که زنان در این جنبش سبز در خط مقدم هستند. در مواقع می خواهد بگوید که من سهم شما را داده ام و من را به عنوان رییس جمهور بپذیرید. او از روی فقدان مشروعیت می خواهد با معرفی چند زن به کسب مشروعیت در بین زنان بپردازد. همان طور که با دادن پول به بازنشستگان می خواهد به کسب مشروعیت درمیان آنها اقدام کند این هم اقدامی است برای کسب مشروعیت درمیان بخش دیگری از جامعه. خوشبختانه جنبش زنان خیلی اگاه تر وروشن تر از این است که این گونه اعمال تظاهر آمیز احمدی نژاد را بخورد. چون در پی عدم مشروعیت داخلی این دولت مشروعیت خارجی هم ندارد، می خواهد بگوید که دولت او به مساله زنان توجه دارد.”
این نماینده مجلس ششم در خصوص دلایل خود برای فریب آمیز خواندن تصمیم احمدی نژاد را عملکردچهارسال گذشته دولت در حوزه زنان دانست واضافه کرد: “بیشترین توهین ها و تحقیرها در طی این چهار سال به زنان روا شده است. برخوردهایی که نیروی انتظامی در خیابان ها به نام حجاب وارشاد واین موضوعات صورت داده، بازداشت های صورت گرفته زنان ومساپلی از این است نقطه سیاهی در کارنامه احمدی نژاد ایجاد کرده است. نکته دوم نحوه برخوردی است که درخصوص ساعات کاری زنان شاغل داشته است. نکته سوم آنکه آقای شاهرودی در مورد لایحه تنظیم خانواده مطرح کرد که این دولت بوده که بحث تعدد زوجات را به لایحه حمایت از خانواده اضافه کرده است. این موضوع با واکنش گسترده زنان مواجه شد. نکته دیگر انتصاب یک زن بسیار سنتی درچهارسال گذشته به عنوان مسوول امور زنان که او هم دادن فرصت های شغلی به زنان را کاری عبث می دانست و معتقد بود نقش زن در خانه وبچه داری تجلی پیدا می کند. نکته بعدی برخورد با زنان معترض در طی دو ماه گذشته است. گزارش های منتشر شده درخصوص شکنجه وحتی آزار جنسی به این زنان صورت گرفته هنوز پیش چشم ماست که آقای احمدی نژاد حالا آمده سه زن برای کابینه معرفی کرده است. نکته آخر از منظر جنبش این است که هدف این جنبش از درخواست معرفی وزیر در پست های سیاست گذاری بهبود وضعیت زنان است نه صرف نمایش ودکور این زنانی که آقای احمدی نژاد معرفی کرده کارنامه مثبتی از این نظر ندارند. البته من خانم کشاورز را نمی شناسم اما از همین خانم کشاورز هم ما در اعتراض به مشکلات زنان در طی چهار سال گذشته چیزی ندیده ایم ونمی دانیم به صورت کلی مواضع و کارنامه اش در حوزه زنان چیست. اما آن دونفر دیگر یعنی خانم آجرلو و خانم مرضیه وحیددستجردی که هر دو نماینده مجلس بوده و هستند از لوایح ضدزن حمایت کرده اند.”
فاطمه حقیقت جو با اشاره به کاربرد لفظ هلو و خوردن آن توسط محمود احمدی نژاد درتوصیف دکترلنکرانی وزیر بهداشت با توجه به ویژگی هایی که به کاربردن این کلمه در فرهنگ عامه دارد گفت: “من به عنوان یک روانشناس معتقدم که آقای احمدی نژاد از مشخصات یک بیمار روانی برخورداراست. اصلا ادم سالمی نیست. کارهای او را ما طی چهارسال گذشته دیده ایم. ایشان فرافکنی هم می کند. یعنی آنچه درضمیرش می گذرد را بیان می کند. معلوم است که خود ایشان هم به لحاظ جنسی دچار مشکلاتی است که از واژه هلو که مفهوم جنسی دارد استفاده می کند. این نشان می دهد که وی بیمار است.”
Print This Page
کشته شدن ۲۶ نفر در درگیری میان سپاه و تروریستهای کرد
رادیو فردا – یک فرمانده ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامى مى گوید که در درگیرى این نیرو با گروه هاى کرد پژاک، کومله و دمکرات ۲۶ نفر از اعضاى آنها کشته شدند.
سرتیپ پاسدار محمد پاکپور، فرمانده نیروى زمینى سپاه، گفته است که این شورشیان کرد «طى یک سلسله عملیات هاى خاص و هوشمندانه در راستاى ماموریت خود در تامین امنیت عمومى مردم استان هاى آذربایجان غربى و کردستان» کشته شده اند.
این فرمانده سپاه مى گوید که در این عملیات ها به نیروهاى آن هیچ آسیبى وارد نیامده است.
وى تهدید کرده است که «با هر گونه عوامل نا امنى که از سوى ضد انقلاب داخلى و خارجى بخواهد امنیت شهروندان و ساکنین این مناطق را سلب نماید با قاطعیت برخورد خواهند کرد.»
سرتیپ پاسدار پاکپور در اظهارات خود که از سوى خبرگزارى هاى ایران منتشر شده است به زمان درگیرى ها هیچ اشاره اى نکرده است.
مناطق کردستان و آذربایجان غربى ایران در سال هاى اخیر محل درگیرى هاى خونین میان نیروهاى نظامى و انتظامى ایران با شورشیان کرد بوده است که داراى پایگاه هاى نظامى در شمال عراق هستند.
گروه حزب حیات آزاد کردستان – پژاک- شاخه ایرانى حزب کارگران کردستان ترکیه – پ کا کا- است که از سوى آنکارا و بسیارى از کشورهاى جهان از جمله آمریکا در فهرست گروه هاى حامى تروریسم قرار دارد.
حزب کارگران کردستان، پ کا کا، براى تشکیل یک کردستان مستقل در منطقه اى میان مرزهاى ایران، ترکیه و عراق تلاش مى کند.
این گروه از سال ۱۹۸۴ دست به سلاح برده و وارد جنگ چریکى با دولت ترکیه شده است.
گروه پژاک همراه با تشکیلات کومله و دمکرات مى گویند که براى دستیابى مردم کردستان ایران به آزادى و استقلال بیشتر مبارزه مى کنند، این در حالى است که تهران فعالیت هاى این گروه ها را تروریستى مى داند.
ایران بارها مناطق مورد فعالیت شورشیان کرد را در کردستان عراق مورد گلوله باران قرار داده است که این اقدام، اعتراض مقام هاى عراقى را به دنبال داشته است.
تهران گروه هاى یاد شده را متهم مى کند که از خاک عراق براى انجام حملات علیه سربازان ایرانى استفاده مى کنند و مى گوید که به مقابله با آنها ادامه خواهد داد.
محمد پاکپور، فرمانده نیروى زمینى سپاه پاسداران، گفته است: «ضد انقلاب و گروهک هاى تروریستى باید بدانند در هیچ نقطه از کشور به ویژه در مناطق غرب و شمالغرب کشور نقطه امنى نخواهند داشت و هرگونه تحرک و رفتار آنان توسط مردم و نیروهاى نظامى و امنیتى منطقه رصد و با آنان به شدت برخورد خواهد شد.»
در درگیرى میان نیروهاى ایرانى با شورشیان کرد طى سه دهه گذشته دهها نفر از طرفین جان خود را از دست داده اند.
Print This Page
گزارشی از بازداشتگاه مخوف آگاهی شاهپور
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران :
۲- فشردن ناخن های پا با انبردست
۳- به مدت طولانی با باطوم و سایر اشیا زندانی را مورد شکنجه قرار دادن
۳- از پشت دست بند و پابند زدن و مدت ها در این حالت رها کردن گاها تا یک ماه زندانی به این حالت نگه داشته می شود
۵-جوجه کباب کردن
۶- آویزان کردن به مدت طولانی تا زمانی که زندانی بیهوش شود
۷- ندادن آب نوشیدنی به زندانی در گرمای مردادماه به مدت طولانی
۹- در طی ۲۴ ساعت زندانی فقط ۲ بار حق استفاده از سرویسهای بهداشتی دارد آن هم در عرض ۲ دقیقه اگر طولانی تر شود با باتون زندانی را مورد شکنجه قرار می دهند.
هشتمین شماره نشریه توپراق ارگان کمیته مردمی دفاعاز غرب
آذربایجان منتشر شد
مرداد ماه سال جاری کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان پس از انتشار ویژه نامه شاخه قوشاچای، هشتمین شماره نشریه توپراق را منتشر و در شهرهای غرب آذربایجان توزیع نمود. هشتمین شماره نشریه توپراق ارگان رسمی کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان حاوی خبر ها، تحلیل ها و مطالب متنوع سیاسی و اجتماعی مرتبط با تروریسم و فعالیت گروه های تروریستی کرد در منطقه غرب آذربایجان می باشد. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان با قدردانی از زحمات تمامی هواداران کمیته و فعالین حرکت ملی آذربایجان که صادقانه با این نشریه همکاری می نمایند. از تمامی علامندان می خواهد با تکثیر و پخش نشریه توپراق در بین دوستان در جبهه ملی مبارزه با تروریسم مشارکت نمایند.
آذربایجان دومین اقتصاد در حال رشد
آزاد تبریز – آذربایجان در بین کشورهای مستقل مشترک المنافع دومین کشوری است که اقتصاد آن بیشترین سرعت رشد را دارا بوده است. پنج کشور از مجموع کشورهای متسقل مشترک المنافع در شش ماهه اول سالجاری میلادی شاهد رشد اقتصادی بوده اند.
دو تجمع در قم، برای مخالفت و حمایت از سخنان آیتالله صانعی
در حالی که گروه قاسم روانبخش قصد دارند در ضلع جنوبی حرم حضرت فاطمه معصومه(س) تجمع کرده و سپس به سمت خیابان ارم و میدان امام(ره) راهپیمایی کنند، حامیان آیتالله صانعی نیز تصمیم دارند در برابر دفتر ایشان تجمع و از سخنان ایشان حمایت کنند.
به گزارش آیندهنیوز از قم، روز گذشته از سوی افراطیون و طلاب تندرو اطلاعیهای مبنی تجمع علیه یکی از مراجع تقلید در سطح گستردهای در این شهر منتشر شده است.
این فراخوان توسط همان نیروهایی انجام شده که پیش از این علیه بزرگانی چون آیتالله جوادی آملی و آیتالله هاشمی رفسنجانی راهپیمایی کرده و شعار داده بودند و اکنون در اطلاعیههایی با اهانت به آیتالله صانعی، خواستار تجمع و راهپیمایی علیه ایشان شدهاند. این گروه که تحت تحریک قاسم روانبخش قراردارند، قصد دارند در ضلع جنوبی حرم حضرت فاطمه معصومه(س) تجمع کرده و سپس به سمت خیابان ارم و میدان امام (ره) راهپیمایی کنند. این در حالی است که به نظر میرسد برای تجمع مذکور مجوزی دریافت نشده است.
گفتنی است، پس از اظهارات صریح آیتالله صانعی علیه برخی اقدامات انجام شده پس از انتخابات، برخی رسانههای حامی کودتا دراقدامی ناشیانه و در تلاش برای مظلومنمایی مدعی شدند که آیتالله صانعی به رئیس دولت کودتا توهین کرده است و این اقدامات حتی پس از اشاره دفتر آیتالله صانعی به کذب بودن این موضوع و نیز انتشار فیلم و متن کامل سخنرانی ایشان که نشان میدهد موضوع لقی به کار رفته مربوط به حکایتی دیگر است هنوز ادامه دارد.
لازم به ذکر است گروه طلاب تندرو تحت نظر قاسم روانبخش تا کنون موجب رنجش شدید مراجع و علمای قم از جمله ائمه جمعه ارشد قم، نظیر آیتالله جوادی آملی، آیتالله امینی و آیتالله استادی شده است و چندی پیش آیتالله استادی، مدیر سابق حوزه علمیه قم که به دلیل این تحرکات افراطی موقتاً از اقامه نماز جمعه خودداری کرد، به شدت از این افراد انتقاد نمود و گفت: چرا این روحانی با احساسات پاک مردم و طلاب بازی کرد؟ چرا هیچ دستگاهی نیست که با او برخورد کند؟ وی افزود: افرادی که در این راهپیماییها که پس از انتخابات توسط این روحانی تشکیل شد، شرکت کردند باید استغفار کنند.
در همین حال گروهی از حامیان آیتالله صانعی نیز قصد دارند همزمان با راهپیمایی غیر قانونی مخالفان، در برابر دفتر ایشان تجمع و از سخنان ایشان علیه وضع موجود، اعلام حمایت کنند.
Print This Page
از امامزاده فارس برای آذربایجان جنوبی تاکنون معجزه ای رخ نداده
و در آینده نیز رخ نخواهد داد
کاظم احمدی آوج
گفتمان همچون قدرت اجتماعی عمل می کند و انسان را به زیر سلطه درمی آورد. گفتمان به عنوان قدرت، در هر زمینه ای چیزهایی را حفظ و چیزهایی دیگر را حذف می کند. هر گفتمانی حدود خاصی برای تفکر وضع می کند و تمایزات خاصی ایجاد می نماید. در نتیجه، دیگر به طور کلی نمی توان از علوم انسانی به معنای گذشته سخن گفت، چنین علومی، بنابراین ممکن نیستند. آنچه ممکن است، دیرینه شناسی گفتمانهایی است که موضوعات، مفاهیم، گزاره ها، مفروضات و نظریات در هر علمی، و یا به سخن دیگر صورت و محتوای عرصه خودآگاه انسان در هر حوزه ای، را تعیین می کنند.
بنابر آنچه گذشت، ما با چگونگی شکل دهی گفتمانها نسبت به نقشها و کردارها و فعالیتهای سیاسی افراد در جامعه سروکار داریم. از همین رو کردارها، نهادها و سازمانهای سیاسی خود جزئی از صورت بندیهای گفتمانی هستند. گفتمانها یا نظامهای معنایی خاص، اشکال خاصی از کردارها، هویتها و فعالیتها را ممکن می سازند. گفتمانها خود به واسطه برخورد نیروها، عملکرد قدرت و استیلا تولید می شوند و تغییر می یابند. اتخاذ موضع گفتمانی به معنی نفی معانی عینی و بیرونی و متعین برای امور و کردارهاست. معنای پدیدارهای اجتماعی و سیاسی، از این دیدگاه، در چارچوب گفتمانها ساخته می شود. واقعیت عرصه پرابهام و ظلمتی است که در پرتو گفتمان، تعین، حد و معنا می یابد. از این رو معنای پدیده ها تاریخی و تغییرپذیر است. به عبارت دیگر، نمی توان معنای ذاتی امور و اشیا را مشخص کرد و هویت عینی آنها را تثبیت نمود. زیرا جهان امور و اشیاء، فی نفسه نامحصور، پرابهام و آکنده از ممکناتی است که در پرتو چارچوبها و ساختارهای معنایی یا گفتمانها تعین می یابند. از این رو، هویت فرد، جامعه و سیاست حالتی تاریخی و احتمالی دارد. هویت انسان، ذاتی و ابدی و تغییرناپذیر نیست و بدین عنوان وجود ندارد، بلکه به واسطه گفتمانها ساخته می شود و تغییر می یابد. معنای اشیا امری نهایی، خاتمه یافته و واحد نیست. همواره در معنا و هویت، ابهام و تعارض باقی می ماند.
یازینین قالانی
افشای ابعاد جدیدی از فریبکاری صدا و سیما در ماجرای ترانه موسوی
شبکه جنبش راه سبز(جرس): با انتشار نامه ای از حجت الاسلام سید حسین شاهمرادی که خود را «برادر همسر ترانه موسوی» معرفی کرده،ماجرای پخش فیلمی ساختگی از تلوزیون برای فریب افکار عمومی و تکذیب شکجه، تجاوز، و کشته شدن ترانه موسوی ابعاد جدیدی به خود گرفت.
حجت الاسلام شاهمرادی طی این نامه که در شماره روز چهارشنبه ۲۸ مرداد روزنامه جام جم وابسته به صدا و سیما منتشر شد به طور رسمی تائید کرد که اظهارات اخیر مهدی کروبی درباره ترانه موسوی و ساخت فیلمی دروغین در این مورد با دخالت چند مقام ارشد نظامی و امنیتی مستند صحت داشته است.
وی اگرچه مهدی کروبی را به نقض عهد متهم کرده اما گفته است که به قصد«افشای توطئه دشمنان و خاموش کردن فتنه آنان» در ساخت فیلم پخش شده از تلوزیون رسمی جمهوری اسلامی درباره ترانه موسوی نقش داشته است.
سید حسین شاهمرادی در این نامه خطاب به مهدی کروبی نوشته« جناب آقای کروبی! در دیداری که دریافته بودید که برنامه تلویزیونی خانم ترانه موسوی به طریقی با خانواده ما ارتباطی دارد ماجرا را از بنده جویا شدید و عرض کردم که بنا به مسائل و مصالحی که باور داریم این قصه را برای هیچ یک از بزرگان نگفتهام و نخواهم گفت؛ چرا که توطئه رسانههای بیگانه را میدانم. فتنهانگیزی دشمنان را دیدهام و ناصبوری دوستان را چشیدهام.»
وی در ادامه خطاب به مهدی کروبی نوشته«اصرار ورزیدید. خاموش ماندم. قول دادید که تنها برای اطلاع
یازینین قالانی
خاطرات هولناک یک جوان تبریزی، از تحمل شکنجه های ضد بشری
اعمال شده توسط شکنجه گران رژیم
خوانندگان گرامی آنچه که اکنون خواهید خواند حکایت بسیار دردناک یک جوان تبریزی به نام آقای ج.م. از شکنجه دژخمیان رژیم آپارتاید در بازداشتگاه ناشناخته ای در تبریز است که از ابتدای خرداد سال ۱۳۸۶ تا اوایل تیر ماه همان سال اتفاق افتاده است.
این حکایت واقعی، به مثابه سندی گویا از سرگذشت هولناک ملت آذربایجان است که طی ۸۸ سال گذشته در اسارت بی رحمترین شکنجه گران جهان بوده است.
اکنون نامه ذیل را که توسط یک شهروند آذربایجانی ارسال شده و از جانب یکی از فعالین موثق حرکت ملی آذربایجان مورد تایید قرار گرفته است را تقدیم حضورتان می کنیم.
توجه داشته باشد که برای ممانعت از شناسایی نویسنده این نامه مجبور به عدم بیان برخی از بخشهای آن شده ایم.
یازینین قالانی
